میله بدون پرچم

این نوشته ها اسمش نقد نیست...نسیه است. ( آدرس کانال تلگرامی: https://t.me/milleh_book

میله بدون پرچم

این نوشته ها اسمش نقد نیست...نسیه است. ( آدرس کانال تلگرامی: https://t.me/milleh_book

ابله محله (ژه) – کریستیان بوبن

داستانی نه چندان بلند اما لطیف با نثری ساده و جملاتی زیبا و شاید بیش از حد زیبا و لطیف! از آن داستان‌ها که می‌توانید چندین و چند جمله‌ی آن را به عنوان سوغاتی با خود در اینجا و آنجا به اشتراک بگذارید.

پسربچه‌ای به نام «آلبن» بر روی یخ‌ دریاچه نزدیک خانه‌شان بازی می‌کند و در زیر یخِ شفاف، زنی با لباس قرمز و لبخند بر لب را می‌بیند. ابتدا می‌ترسد اما بعد خیلی زود بین این دو ارتباطی برقرار می‌شود. با نگاه، با لبخند، و حتی گفتگوی ذهنی. نام این زن که سابق بر این معلم بوده، «ژه» است و 2342 روز قبل از آغاز داستان از دنیا رفته و جسدش در دریاچه‌ای به نام سن‌سیکست آرام گرفته است. آلبن کمی باهوش‌تر از همکلاسی‌هایش به نظر می‌رسد چرا که او تنها کسی است که متوجه سبک خاص معلمشان در درس دادن می‌شود. کم‌کم به این نتیجه می‌رسد او تنها کسی است که ژه را می‌بیند. حادثه‌ای برای آلبن رخ می‌دهد و چند ماهی به کما می‌‌رود. پس از آن تفاوت‌های او با همسن‌وسالان خود بیشتر به چشم می‌آید و همین تفاوت‌ها او را در مظان اتهام بلاهت و جنون قرار می‌دهد. بالاخره پس از هفده سالگی به عنوان کارآموز، دستیار یک فروشنده سیار قابلمه شده و از روستای خود خارج می‌شود. در همه این سالها ژه همراه اوست و این ارتباط ادامه دارد تا اینکه...

داستان حجم کمی دارد اما در همین صفحات کم جملات زیادی وجود دارد که به تنهایی می‌تواند خواننده را به تامل وادارد یا سرشار از لذت کند. در واقع با این جملات می‌توان یک اکانت اینستاگرام را به مدت حداقل یک ماه چرخاند و لایک‌های بسیاری دریافت کرد! زیبا، لطیف، هوشمندانه و... از این حیث مو لای درز این کتاب نمی‌رود علی‌الخصوص اینکه ترجمه‌ای قابل قبول و روان از آن در دسترس است اما از لحاظ داستانی برای من جذابیتی نداشت و حتی سوالاتی برای من پیش آمد که در ادامه مطلب به آن خواهم پرداخت.

******

کریستیان بوبن، فیلسوف و نویسنده فرانسوی در سال 1951 به دنیا آمده است. اولین اثرش را در 26 سالگی منتشر کرد و تاکنون بیش از شصت اثر از او به چاپ رسیده است. مترجم کتاب ابله محله در مورد او چنین نوشته است: « خصلت بارز داستان‌های بوبن، که گویی بین دو وسوسه حکایت و نامه عاشقانه مردد می‌مانند، سبک شفاف و جملات کوتاه و ساده نویسنده است.»

اقبال به این نویسنده در ایران قابل ملاحظه بوده است به گونه‌ای که کتابهای زیادی از او به فارسی ترجمه شده است. این کتاب که نام اصلی آن «ژه» است در سال 1998 نگاشته شده و اولین بار در ایران با عنوان «ابله محله» در سال 1380 منتشر شده است. پس از آن دو ترجمه دیگر با عنوان اصلی به بازار آمده است.

مشخصات کتاب من: ترجمه مهوش قویمی، انتشارات آشیان، چاپ ششم 1387، تیراژ2000 نسخه، 110 صفحه.

......................

پ ن 1: نمره من به کتاب 2.8 از 5 است. گروه A. (نمره در گودریدز 3.64 نمره در آمازون 4.1)

پ ن 2: کتاب بعدی «زنگ انشاء» اثر زیگفرید لنتس است.


ادامه مطلب ...

پریرا چنین می‌گوید - آنتونیو تابوکی

«پریرا» روزنامه‌نگار باسابقه‌ایست که اخیراً در یک روزنامه درجه دوی لیسبون به عنوان مسئول صفحه فرهنگی مشغول شده است. در این چند ماه او یک‌تنه صفحه فرهنگی را که هفته‌ای یکبار در روز شنبه چاپ می‌شود چرخانده است. پریرا دچار فشار خون و بیماری قلبی است و دکتر به او تأکید کرده است که در صورت ادامه سبک فعلی زندگی‌اش مرگ به او بسیار نزدیک خواهد بود. او یک مسیحی کاتولیک است اما به معاد اعتقادی ندارد. در آغاز روایت پریرا در حین ورق زدن یک مجله روشنفکرانه کاتولیکی به مقاله‌ای در خصوص مرگ برمی‌خورد که توجه او را جلب می‌کند. تلفن نویسنده‌ی مقاله (مونتیرو روسی) که جوانی تازه فارغ‌التحصیل است را  پیدا و به او پیشنهاد همکاری می‌دهد. موضوع همکاری نوشتن مقالات یادبود برای نویسندگانی است که در آینده نزدیک خواهند مرد؛ تا در صورت فرارسیدن مرگ غیرمترقبه یکی از آنها، روزنامه بتواند در سریع‌ترین زمان ممکن آن را چاپ کند.

تاریخ شروع داستان ماه ژوئیه سال 1938 است یعنی کمی پیش از آغاز جنگ جهانی دوم. در این زمان صف‌بندی‌ها در اروپا شکل گرفته و از چندی قبل به صورت آزمایشی این اتحادها توان خود را در جنگ داخلی اسپانیا به آزمون و تجربه گذاشته بودند. در پرتغال هم دولتی ناسیونالیست و راستگرا بر سر کار بود که اگرچه به صورت رسمی با آلمان و ایتالیا متحد نشده است اما علایق مشترک و همسو را به صورت شفاف نشان می‌داد و خواننده در پس‌زمینه داستان این نشانه‌ها را می‌بیند.

پریرا که چند سال قبل همسرش را از دست داده است و فرزندی هم ندارد بیشتر در گذشته سیر می‌کند و ارتباطات چندانی با زمانه و محیط خود برقرار نمی‌کند. او خود و روزنامه‌اش را موجوداتی مستقل تعریف می‌کند که نمی‌خواهند وارد سیاست و صف‌بندی‌های موجود شوند. مونتیرو روسی و نامزدش مارتا، جوانانی آرمانخواه هستند و برخلاف پریرا نمی‌توانند خود را از اتفاقات روز جدا کنند. مقالاتی که مونتیرو روسی می‌نویسد ارزش ادبی چندانی ندارد و از لحاظ معیارهای سیاسی موجود امکان چاپ هم ندارد. قاعدتاً پریرا می‌بایست این همکاری را خاتمه دهد اما ....

در ادامه مطلب بیشتر در مورد داستان خواهم نوشت. دو سه پاراگراف اول داستان را در اینجا بشنوید.

********

پیش از این «میدان ایتالیا» را از این نویسنده خوانده و در موردش نوشته‌ام. «پریرا...» تنها کتاب نویسنده است که در لیست 1001 کتابی که قبل از مرگ می‌بایست خواند حضور دارد. من اگر می‌خواستم بین این دو کتاب یکی را برای این لیست انتخاب کنم حتماً میدان ایتالیا را برمی‌گزیدم. این کتاب بنا به شواهد سه نوبت ترجمه شده است. ترجمه‌ای که من خواندم توسط دو انتشارات مختلف چاپ شده است؛ در نوبت نخست همانطور که در عکس مشخص است یک عنوان فرعی در زیر عنوان اصلی آمده است که من را متعجب کرده است!

مشخصات کتاب من: ترجمه شقایق شرفی، انتشارات کتاب خورشید، چاپ اول مرداد1393، تیراژ 500 نسخه، 190صفحه.

پ ن 1: نمره من به کتاب 3.7 از 5 است. گروه A. (نمره در گودریدز 4.1 نمره در آمازون 4.4)

پ ن 2: مطلب بعدی درخصوص کتاب «ژه» (ابله محله) اثر کریستسن بوبن خواهد بود. کتاب بعدی که شروع خواهم کرد «زنگ انشاء» اثر زیگفرید لنتس است.


ادامه مطلب ...

بهترین رمان‌های سال گذشته

در اوایل هر سال، بهترین کتاب‌هایی که سال گذشته در موردشان در وبلاگ نوشته‌ام را انتخاب می‌کردم و در کنار منتخبین سال‌های قبل قرار می‌دادم. بدین‌ترتیب به مرور لیستی به دست آمده و می‌آید که شاید بتواند به کار انتخاب رمان توسط دوستان بیاید.

قبل از خواندن ادامه مطلب چند نکته قابل ذکر است:

الف) در کنار نام کتاب در هر ردیف، یک نمره و یک حرف انگلیسی آمده است. آن حروف (A,B,C) گروهی هستند که هر کتاب در آن قرار می‌گیرد و قبلاً در اینجا در مورد آن توضیحاتی داده‌ام و خواندنش برای استفاده از این لیست لازم است.

ب) در مورد نحوه نمره‌دهی قبلاً در اینجا نوشته‌ام.

ج) در مورد انتخاب رمان هم قبلاً در اینجا نکاتی را نوشته‌ام که شاید به کار بیاید.

با این مقدمه به سراغ ادامه مطلب و لیست کتابهای منتخب سالهای گذشته می‌رویم.

  ادامه مطلب ...

خردادیات

سوم خرداد 1361

دبستانی بودم. در آن زمان نه ماه تحصیلی دقیقاً نه ماه بود و خرداد هم به مدرسه می‌رفتیم. آن روز سرما خورده بودم. عازم دکتر بودیم. اوایل مسیر آزادی به انقلاب از رادیو اعلام شد. شور و حال و جنب‌وجوش عظیمی در گرفت. اولین شادی جمعی که من تجربه کردم. زمانه‌ی خاصی بود. اگر رسانه‌های دنیا و تحلیلگرانشان می‌گفتند (که گفتند) ایران در آستانه فتح بصره است ما باور می‌کردیم. نگفته هم باور می‌کردیم. زمانه‌ای بود که فکر می‌کردیم شکل و شمایل و حتی رسم و قواعد دنیا را به راحتی می‌توان تغییر داد.

دوم خرداد 1376

دانشجو بودم. فقط پایان‌نامه مانده بود و به‌صورت پاره‌وقت در کارخانه‌ای مشغول بودم. هفته‌ی آخر منتهی به آن روز شور و حال عجیبی داشت. انصافاً در آن دوران مجله‌های خوبی منتشر می‌شد. دستم توی جیب خودم بود و چندتا از آنها را آبونه شده بودم. الان واژه‌های «مجله» و «آبونمان» شاید غریب و نامأنوس باشد! یکی از آن روزها به صورت اتفاقی هنگام خروج از دانشگاه در خیابان شانزدهم آذر به خانم امانپور برخورده بودم. به خاطر همین مجلات جلوی دوربین چپمان پر بود! حاکمیت قانون و جامعه مدنی.

فردای انتخابات خیلی‌ها گوش به رادیو داشتند. اولین شمارش صبح اعلام شد و بعد سکوت... عصر در کوی دانشگاه بودم. ساختمان بیست و دو. ساعت هشت شب اعلام شد. ولوله عجیبی به پا شد. مطابق سنت آن روزهای کوی، جمعیت بیرون زد. امیرآباد را تا پمپ‌بنزین پایین رفتیم و بعد بازگشتیم. کاری که دوسال بعد... بگذریم. زمانه‌ای بود که فکر می‌کردیم شکل و شمایل و حتی رسم و قواعد کشور را به راحتی می‌توان تغییر داد.

ششم خرداد 1389

شاید خودخواهانه باشد که این تاریخ را کنار دو تاریخ قبلی بگذارم. وقایع سال قبل از این تاریخ خیلی از دوستان را به مهاجرت ترغیب کرده بود. چند روز پیش از این تاریخ، یکی از دوستان مرا به نوشتن در وبلاگ ترغیب کرد. قدردان او هستم. امروز ده سال است که اینجا می‌نویسم. ده سال تداوم برای من قابل توجه است ولی هنوز به آن میزان نیست که بگوییم یک فعالیت «بلند مدت»... گمانم لااقل دو سه تا از این دهه‌گردها را باید پشت سر بگذارم. ناامید نیستم اما الان گاهی این‌طور به نظرم می‌رسد که عوض کردن شکل و شمایل و رسم و قواعدِ زندگی یک فرد هم کار راحتی نیست!

.........................................

پ ن 1: وبلاگ آن دوست اینجاست. جایی که سالهاست در آن نمی‌نویسد. او الان اینجا در زمینه کوچینگ فعال است. حسین جان از آن زمان هم مهارت‌های نرم‌ات قابل توجه بود. ممنونم.

پ ن 2: گاهی زندگی با همین لایه‌هایی که به آن اضافه می‌کنیم معنا می‌یابد.

پ ن 3: در این مسیر پیشنهادات و انتقادات دوستان بسیار به کار من آمده است. امیدوارم که دوستان مانند گذشته در این زمینه مرا یاری کنند. پیش به سوی دهه دوم!


اتحادیه ابلهان – جان کندی تول

در یکی از قصه‌های عامیانه خودمان به نام حسن‌کچل، با فردی آشنا می‌شویم که دوست ندارد برای کار کردن از خانه خارج شود و مادرش به لطایف‌الحیل که خود بهتر می‌دانید او را به خارج از خانه هدایت می‌کند و...

شخصیت اصلی داستان اتحادیه ابلهان «ایگنِیشِس جی.رایلی»، جوانی است که از دانشگاه با مدرک فوق‌لیسانس در رشته فلسفه قرون وسطا فارغ‌التحصیل شده است و در زمان حالِ روایت چند سالی است که در خانه تن‌پروری می‌کند. فعالیت‌های روزانه‌ی او عبارت است از خوردن و اندیشیدن و دیدن و... عمل خوردن که در هیکل عظیمش قابل رویت است، اندیشیدن و تاملات فکری او در نوشته‌های پراکنده و خط‌خطی کردن دفترچه‌های متعددی که در جای‌جای اتاقش پخش‌وپلاست نمود می‌یابد؛ نوشته‌هایی که به قول خودش قرار است یک پژوهش فوق‌العاده یا یک کیفرخواست تاریخی علیه مسیری باشد که جهان در چند قرن گذشته طی کرده است. فعالیت دیگر او دیدن تلویزیون و رفتن به سینماست که از نگاه او مظاهر انحطاط و فساد جامعه هستند.

در شروع روایت، سلسله اتفاقاتی رخ می‌دهد که او مجبور به جستجوی کار می‌شود و .... ایگنیشس پیش‌فرض‌های ذهنی مستحکمی دارد و از دریچه ذهن خود به مسائل و راهکارهای حل آن نگاه می‌کند. فعالیت‌های جدید او در کنار فعالیت‌های سابق فضایی طنزآلود ایجاد می‌کند که برای طیفی از خوانندگان جذاب خواهد بود. اقدامات او و شخصیت‌های دیگر داستان در کنار یکدیگر کلیتی را شکل می‌دهد که بهترین گزینه برای معرفی آن همین عنوان کتاب است: اتحادیه ابلهان!

در ادامه مطلب در حد توان خودم به محتوای داستان خواهم پرداخت.

بخش کوتاهی از داستان را هم به صورت صوتی در اینجا آورده‌ام تا با نثر کتاب آشنا شوید و چنانچه تاکنون این کتاب را نخوانده‌اید در مورد خواندنش تصمیم‌گیری کنید. (اینجا)

*******

جان کندی تول (1937-1969) در نیواورلئان ایالت لوئیزیانا به دنیا آمد. در شانزده سالگی رمانی به نام «انجیل نئون» نوشت که بعدها پس از شهرت اتحادیه ابلهان منتشر شد. پس از دوران موفقیت‌آمیزی که در دانشگاه سپری کرد و در حین تحصیل در مقطع دکترا به خدمت سربازی رفت و اتحادیه ابلهان را در همان دوران نوشت. بعد از اتمام خدمت به دنبال چاپ این کتاب بود اما در این امر توفیقی نیافت. مشکلات روحی و شرایط زندگیِ او به سمت و سویی رفت که نهایتاً در سی و دو سالگی خودکشی کرد. سرنوشت کتاب همانطور که در پست قبلی نوشتم این شد که پس از گذشت یازده سال از مرگ نویسنده چاپ شود و بلافاصله جایزه پولیتزر را کسب کند و بسیار مورد توجه قرار گیرد.

مشخصات کتاب من: ترجمه پیمان خاکسار، نشر به‌نگار، چاپ اول 1391، تیراژ 1500 نسخه، 467 صفحه.

..............................

پ ن 1: نمره من به کتاب 4.3 از 5 است.گروهB (نمره در گودریدز 3.9  نمره در آمازون4.2)

پ ن 2: ترجمه کتاب تقریباً سی سال پس از چاپ آن در آمریکا صورت پذیرفته است اما پس از ترجمه و گل کردن کتاب و بر سر زبان افتادن اسمش ظاهراً دو ترجمه دیگر از آن هم به بازار آمده است. جز این بود جای تعجب داشت!

پ ن 3: کتاب بعدی پریرا چنین می‌گوید اثر آنتونیو تابوکی خواهد بود.


 

ادامه مطلب ...