-
من ژانت نیستم - محمد طلوعی
پنجشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1397 15:32
معمولاً در مجموعههای داستان کوتاه ایرانی یا ترجمه شده به فارسی رسم بر این است که اسم یکی از داستانها بر جلد کتاب و مجموعه نقش میبندد به عنوان مثال: آشفته حالان بیداربخت از مرحوم غلامحسین ساعدی، آذر ماه آخر پاییز از ابراهیم گلستان و... البته مواردی هستند که عنوان مجموعه را مستقل انتخاب میکنند و اتفاقاً این عنوان...
-
پست موقت!
پنجشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1397 14:47
الف) نمایشگاه کتاب مجدداً به مصلی برگشت. (بدون شرح!) ب) سالنامه رمان در غرفه انتشارت تیسا (سالن شبستان، راهروی 11، غرفه 24) عرضه خواهد شد. ج) در حال خواندن چشم گربه از مارگارت اتوود هستم... به خیال خودم یک کتاب از گروه A انتخاب کردم تا باصطلاح موتورم روشن شود اما تیرم به سنگ خورده است! د) در مورد رمانهای قابل توصیه هم...
-
پدرو پارامو - خوان رولفو
پنجشنبه 6 اردیبهشتماه سال 1397 15:21
« من به کومالا آمدم چون به من گفتند که پدرم، پدرو پارامو نامی، اینجا زندگی میکرده. مادرم این را گفت و من قول دادم همین که از دنیا رفت به دیدنش بروم. دستش را فشار دادم تا بداند که این کار را میکنم، چون نفسهای آخِر را میکشید و جا داشت که هر قولی به او بدهم ...» این جملات آغازین داستان است. رمانی تقریباً کوتاه که از...
-
یک گروهبندی تجربی و فهرست رمانهای خوبی که در این سالها خواندهام
دوشنبه 27 فروردینماه سال 1397 15:48
معمولاً در این ایام از میان کتابهای که سال گذشته خوانده و در موردشان در وبلاگ نوشتهام، یک لیست حدوداً دهتایی را به عنوان کتابهای قابل توصیه جمعبندی میکنم. این لیست کوتاه در کنار کتابهای منتخب سالهای گذشته احتمالاً به کار مخاطبین خواهد آمد. در سالهای قبل یک دستهبندی مبتنی بر تجربه شخصی خودم روی کتابها داشتم...
-
ژاک قضا و قدری و اربابش - دنی دیدرو
پنجشنبه 24 اسفندماه سال 1396 15:19
« چطور با هم آشنا شدند؟ اتفاقى، مثل همه. اسمشان چیست؟ مگر برایتان مهم است؟ از کجا مىآیند؟ از همان دور و بر. کجا مىروند؟ مگر کسى هم مىداند کجا مىرود؟ چه مىگویند؟ ارباب حرفى نمىزند؛ و ژاک مىگوید فرماندهش مىگفته از خوب و بد هرچه در این پایین به سرمان مىآید، آن بالا نوشته شده. » این پاراگراف ابتدایی داستان است....
-
دنی دیدرو
پنجشنبه 17 اسفندماه سال 1396 15:30
در 5 اکتبر سال 1713 در شهرستان لانگر در شمال شرقی "فرانسه" به دنیا آمد . پدرش در زمینه ساخت و فروش چاقو فعالیت داشت و در تجارت مردی موفق بود و امید داشت پسرش روزی به کسوت کشیشان درآید. از میان چهار خواهر و برادرش، فقط یک برادر و خواهر زنده ماندند، برادر او کشیش شد و خواهرش نیز صومعهنشینی را برگزید. دیدرو...
-
ادامه آخرین انتخابات قبل از پایان ماراتن خانهتکانی!
یکشنبه 13 اسفندماه سال 1396 11:15
کمکم وارد فضای داستان ژاک قضاوقدری خواهیم شد و با توجه به قراین مشخص است که تا آخر سال نتیجه انتخاباتی که در جریان است آخرین کتاب امسال خواهد بود. پس منتظر آرای دوستان هستم... از میان گزینههای زیر یکی را انتخاب نمایید: الف) ابداع مورل (1940) اثر آدولفو بیوئی کاسارس (1914 – 1999) نویسنده آرژانتینی ب) پدرو پارامو...
-
سالنامه رمان
چهارشنبه 9 اسفندماه سال 1396 12:54
تصویر فوق یک سالنامه است... یک سررسید یا تقویم یا همانی که خودتان میدانید! همانطور که از آن عنوان کوچک برمیآید نامش «سالنامه رمان» است. هر هفته تقویمی آن به یک رماننویس اختصاص دارد: عکسی از نویسنده و کتابشناسی او در روز شنبه، زندگینامه مختصری از او در یکشنبه، و چهار بریدهی انتخابی از چهار اثر شاخص او در صفحات...
-
انتخاب کتاب بعدی
پنجشنبه 3 اسفندماه سال 1396 15:35
با توجه به انتخابات قبلی در حال حاضر مشغول خواندن «ژاک قضاوقدری و اربابش» هستیم... برای برنامه بعدی به سراغ ادبیات داستانی آمریکای لاتین خواهیم رفت. بنابراین از میان گزینههای زیر یکی را انتخاب نمایید: الف) ابداع مورل (1940) اثر آدولفو بیوئی کاسارس (1914 – 1999) نویسنده آرژانتینی ب) پدرو پارامو (1955) اثر خوان رولفو...
-
یادداشتهای یک دیوانه – نیکلای گوگول
پنجشنبه 26 بهمنماه سال 1396 15:48
این مجموعه شامل 8 داستان است که از میان مجموعه داستانهای نویسنده انتخاب شده است: «یادداشتهای یک دیوانه» و «بلوار نیفسکی» از مجموعه آرابسک، «شنل» و «دماغ» که بعدها به مجموعه آرابسک اضافه شدهاند، داستان «کالسکه»، داستانهای «مالکین قدیمی» و «ماجرای نزاع ایوان ایوانوویچ و ایوان نیکیفوروویچ» از مجموعه میرگورود، «ایوان...
-
نیکلای واسیلویچ گوگول
پنجشنبه 19 بهمنماه سال 1396 15:34
در 31 مارس سال 1809 در شهر سوروچینتسی از استان پولتاوای اوکراین در خانوادهای زمیندار و متوسط به دنیا آمد. کودکی او در املاک خانوادگیشان در دهکده واسیلیفکا سپری شد. مادرش تبار لهستانی داشت و پدرش به دو زبان اوکراینی و روسی شعر میسرود و به صورت آماتور نمایشنامههایی به زبان اوکراینی مینوشت و از اینرو محیط خانواده...
-
چه خوب که بازپرس نیستم!
شنبه 14 بهمنماه سال 1396 18:00
چه خوب که بازپرس نیستم! پشت در شعبه بازپرسی نشستهام. تقریباً اولین نفری هستم که صبح اول وقت وارد دادسرا شدهام، به خیال خودم زود آمدهام که زود بروم، تجربه این چند سالی که دویدهام هیچگاه مرا از این خیال باز نداشته است و هر بار مثل ماهی قرمزهایی که معروف است حافظهشان یک شبانهروز بیشتر عمر ندارد، خوش و خرم، مثل روز...
-
مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی
یکشنبه 8 بهمنماه سال 1396 13:42
ایوان ایلیچ در 45 سالگی عضو دیوان عالی استیناف روسیه بود. در ابتدای داستان همکارانش در وقت تنفس دادگاه در حال گفتگو پیرامون حواشی یک پرونده هستند که یکی از آنها خبر مرگ ایوان ایلیچ را به استناد خبرنامه سازمان به اطلاع همکاران دیگر میرساند. همگی او را دوست داشتند اما با شنیدن این خبر اولین چیزی که به ذهنشان خطور...
-
پیشدرآمدی بر مرگ ایوان ایلیچ و انتخابات کتاب!
دوشنبه 25 دیماه سال 1396 18:07
موعد نوشتن درخصوص مرگ ایوان ایلیچ نزدیک است. شاید دوستانی درصدد همراهی باشند لذا تا آنها خواندن این رمان کوتاه و مهم را به پایان برسانند مروری کوتاه بر زندگینامه تولستوی داشته باشیم و بعد در ادامه از طریق انتخابات یکی از برنامههای آتی را مشخص کنیم! ................................ در تاریخ 9 سپتامبر 1828 در...
-
آخرین نفس – پل کالانیتی
سهشنبه 19 دیماه سال 1396 10:56
پل پزشک 35 سالهایست که سال آخر رزیدنتی جراحی مغز و اعصاب را میگذراند. در آغاز روایت، او تصاویر سیتیاسکن یک بیمار را از نظر میگذراند؛ تشخیص سرطان راحت و واضح بود اگر بیمار کسی غیر از خودش بود: روپوش رادیولوژی به تن نداشتم و لباس جراحی و روپوش سفید پزشکیام را هم نپوشیده بودم. یکدست لباس آبی مخصوص بیمارها تنم بود....
-
کافکا در ساحل یا کرانه! - هاروکی موراکامی
پنجشنبه 7 دیماه سال 1396 15:23
کافکا تامورا نوجوان پانزده سالهای است که همراه پدرش در یکی از محلات شهر توکیو زندگی میکند. مادرش در 4 سالگی آنها را رها کرده است و به همراه خواهر بزرگتر کافکا از زندگی آنها، بدون آنکه اثر چندانی برجا بگذارند خارج شدهاند. کافکا نام مستعاری است که او برای خودش برگزیده است که علاوه بر نام نویسنده معروف چکتبار در زبان...
-
خوابِ بعد از زلزله!
پنجشنبه 30 آذرماه سال 1396 10:28
آنهایی که نزدیک به مرکز زلزله بودهاند احتمالاً شب گذشته تجربه خاصی از سر گذراندهاند؛ بیرون رفتن از خانه و فضای باز و ماشین و گپ و گفت با همسایگان و دوستان و فامیل و صد البته همرسان کردن اخبار و هشدارهای مختلف در فضای مجازی و... من هم همین موارد را تجربه کردم. فهمیدم که موقع وقوع زلزله (اگر زمانش مثل دیشب باشد) کار...
-
پیشدرآمدی بر موراکامی و کافکا در ساحل
پنجشنبه 23 آذرماه سال 1396 15:41
قبل از انتخابات پست قبل انتخاباتی داشتیم که برگزیدهی آن، کتاب کافکا در ساحل بود. کتاب را خواندم اما زمانی که آماده نوشتن مطلب میشدم، طوفان سرنوشت! تغییر جهت داد و من به سمت ساحلی دیگر رانده شدم و آن شد که دیدیم! حال که قرار است اوضاع بر ریل و روال سابق بازگردد طبعاً نیاز به دوبارهخوانی آن بود که در حال انجام است....
-
انتخاب کتاب در کمال خونسردی!
پنجشنبه 16 آذرماه سال 1396 11:54
در خبرهای این چند روز گذشته یک مطلب بود که با لبخند برای همدیگر فرستادیم... قهرمانی تیم وزنهبرداری یا قرار گرفتن تیم فوتبال در گروه مرگ و خبرهایی از این دست نبود بلکه قرار گرفتن کشورمان در صدر کشورهای دنیا از حیث عصبانیت! دوست داشتم بدانم شاخصهای این ارزیابی چه مواردی بوده است... هنوزم دوست دارم! البته این نه به این...
-
آس و پاس در پاریس و لندن- جورج اورول
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1396 15:16
خیلی از نویسندگان بزرگ و مطرح دنیا گذارشان به پاریس افتاده است؛ همینگوی، مارکز، فیتزجرالد، یوسا، کوندرا، فوئنتس، تورگنیف، آستوریاس و... در میان آنها نحوه حضور جورج اورول حکایت منحصر به فردی است. اورول در 25 سالگی به پاریس رفت و تجربه حضور چندین ماههاش در آنجا، دستمایه انتشار نخستین کتابش «آس و پاس در پاریس و لندن»...
-
آنجا که پنچرگیریها تمام میشوند - حامد حبیبی
پنجشنبه 2 آذرماه سال 1396 15:24
این مجموعه شامل نه داستان کوتاه است که میتوان نقطه مشترک و محور آنها را در مقوله ترس و اضطراب طبقهبندی کرد. اگر موضوعاتی نظیر تنهایی یا روزمرگی هم در برخی از داستانها خودی نشان میدهد آنجا هم ترس از تنهایی و ترس از روزمرگی دستِ بالا را دارد. ترس و اضطراب البته تفاوتهایی دارند. ترس، احساسی است که در تقابل با خطرات...
-
قضیه حمار و راحتطلبی ما!
پنجشنبه 4 آبانماه سال 1396 15:17
یکی از مشاهدات هرروزهی من، هنگام خروج از ایستگاه مترو گلشهر، ورود گلهمانند پیادهها به وسط خیابان است. تعارف را باید کنار گذاشت! تماشاگرنما و رانندهنما و مسئولنما و مأمورنما نداریم... این خودِ خودِ ما هستیم: مثل گله گوسفند وارد خیابان میشویم و راه را بند میآوریم. تازه به همین هم بسنده نمیکنیم، بلکه گاهی هم نگاه...
-
پستچی همیشه دوبار زنگ میزند-– جیمز ام. کین
دوشنبه 24 مهرماه سال 1396 16:32
طرفهای ظهر بود که از تو کامیونِ یونجه پرتم کردن بیرون. شب قبلش دوروبَرِ کامیونه ول گشته بودم و به محضِ این که خزیدم زیر برزنتش، خوابم بُرد. بعدِ سه هفته تو تیاجوآنا خیلی خواب لازم بودم و کماکان هم داشتم به خوابم میرسیدم که یه طرف برزنته رو -برا خاطرِ خنک شدنِ موتور - زدن کنار. یهو دیده بودن یه پایی از زیرش زده...
-
عمارت معصوم - گناه اصلی ما کجاست!؟
چهارشنبه 12 مهرماه سال 1396 16:39
کلافه هستی. مدتی است به دلیل شرایط کاری فرصت چندانی برای نوشتن در مورد کتابهایی که میخوانی پیدا نمیکنی. فرصت اینکه به وبلاگهای دوستان سر بزنی و در جریان امور قرار بگیری دست نمیدهد. برای نوشتن در مورد چند کتابی که خواندهای نیاز به تمرکزی داری که فعلاً جای دیگری را نشانه گرفته است. تصمیم میگیری تا برای مدتی...
-
وعدهی ما در پیازانبار!
پنجشنبه 30 شهریورماه سال 1396 15:28
قاعدهی این دنیا این است که هرچه رو به جلو میرویم هم وقایع هولناکتر است و هم تواتر و تداوم و فرکانسش بیشتر میشود. البته درعینحال قرصها و کپسولهای ضد درد و مُسکنهای قویتری هم به بازار آمده است و ما با استفاده از آنها بدنمان را بیحس میکنیم. گاهی این مسکنها ناخواسته به ما تزریق میشود تا دوام بیاوریم و...
-
زن فرودگاه فرانکفورت - منیرو روانیپور
چهارشنبه 22 شهریورماه سال 1396 18:15
هفته اولی که مشغول به کار شدم صبحها با چنین صحنهای در اتاق کارمان روبرو میشدم: همکاران دورتادور یک میز مینشستند و تندتند لقمههای صبحانه را فرو میدادند و همزمان نگاهشان روی مطالب روزنامه بالا و پایین میشد. بیست دقیقه برای صبحانه وقت داشتیم و بعد باید از اتاق خارج میشدیم و هرکس به سر کار خودش میرفت. هرکس...
-
راهنمای کهکشان برای اتواستاپزنها – داگلاس آدامز
یکشنبه 5 شهریورماه سال 1396 14:00
آرتور دنت شخصیت اصلی داستان یک آدم معمولی انگلیسی است که در یکی از مناطق حومهای شهر لندن زندگی میکند. یک خانه معمولی دارد روی یک تپه و خارج از بافت... پنجشنبه روزی است و از قضا تازه ایشان روز گذشته، باخبر شده که خانهاش در طرح ساخت جاده کمربندی قرار گرفته است، به همین خاطر وقتی پنجشنبه صبح با بولدوزری که برای تخریب...
-
یادآوری - در انتظار بربرها
یکشنبه 29 مردادماه سال 1396 17:52
قبلاً اینجا در مورد رمان خواندنی و قابل توصیهی در انتظار بربرها نوشتهام. داستان شهردارِ پیری که در یکی از نقاط مرزی امپراتوری بینام و نشان اما آشنایی مشغول خدمت است. جایی که بومیان آن منطقه بعد از گذشت دهها سال، هنوز به حاکمان جدید به چشم مهمانانی که بالاخره شرشان را کم خواهند کرد نگاه میکنند! امپراتوری برای حفظ...
-
خشکسالی و دروغ - محمد یعقوبی
یکشنبه 22 مردادماه سال 1396 11:21
داستان در یک دفتر وکالت آغاز میشود. آلا مشغول کوتاه کردن موهای پشت گردن همسرش امید است. آرش برادر آلا مشغول خواندن کتاب است؛ از آن کتابهایی که به تفاوتهای زنان و مردان میپردازد. بخشهایی از آن را بلند میخواند و همراه با امید میخندند. همه چیز ظاهراً بر وفق مراد است و همان روابط و حرفهایی که انتظارش را داریم!...
-
جانورنامه - لایوش ناگ
سهشنبه 10 مردادماه سال 1396 18:06
لایوش ناگ (1883 – 1954) از نویسندههای مجار است که مشهورترین اثرش "زیستشناسی ابزورد" است که بخش بزرگی از این اثر با عنوان جانورنامه با ترجمه آقای کمال ظاهری توسط نشر چشمه روانه بازار نشر شده است. در واقع ترجمهی خوب این مترجم از "شوایک" مرا به سمت این کتاب سوق داد و یا بالعکس کتاب را به سمت من سوق...