X
تبلیغات
رایتل

عناوین یادداشت‌ها 

  • وازدگان خاک - آرتور کستلر (یکشنبه 19 دی‌ماه سال 1395 14:44)
    این کتاب به‌نوعی اتوبیوگرافی یک‌سال از زندگی نویسنده است... تقریباً از اوت 1939 تا اوت 1940 ... مقطعی حساس و بحرانی در تاریخ اروپا و بالاخص فرانسه که در این زمان محل اقامت این نویسنده‌ی پُرجنب‌وجوش بوده است. کتاب با مسافرت کستلر و دوستش به جنوب فرانسه آغاز می‌شود. آنها به دنبال جای آرامی می‌گردند تا در آن مکان، کستلر...
  • روح پراگ 4 - آخرین ناخونک و انتخابات! (یکشنبه 12 دی‌ماه سال 1395 09:35)
    گروه‌هایی که به فعالیت مخفی رانده شده بودند می‌بایست بر گرفتاری‌های بسیاری چیره می‌شدند. آن‌ها را عذاب داده بودند، اذیت کرده بودند، و از دسترسی به تکنیک‌های ارتباطی مدرن محروم ساخته بودند، آن ها را پاره‌پاره کرده بودند، و از امکان امرار معاش از طریق فعالیت ذهنی و روشنفکری محروم کرده بودند. اما آن‌ها برتری‌هایی هم بر...
  • احضاریه - جان گریشام (یکشنبه 5 دی‌ماه سال 1395 14:58)
    دکتر رِی اتلی، استاد دانشکده حقوق در ایالت ویرجینیا، نامه‌ای از پدرش دریافت می‌کند که در آن از دو پسرش درخواست نموده که در روز یکشنبه به دیدار او بروند. قاضی روبن اتلی قاضی بازنشسته در ایالت می‌سی‌سی‌پی است. ری حدس می‌زند که موضوع درباره وصیت‌نامه و چنین مسائلی است. برادرش (فارست) فردی درگیر با الکل و مواد مخدر است که...
  • روح پراگ 3 - آیا به روح اعتقاد دارید!؟ (دوشنبه 29 آذر‌ماه سال 1395 17:17)
    اگر قدرت چنان مطلق شود که بتواند مرتکب هر گونه عمل خودسرانه‌ای بشود، بتواند هر کسی را به ناحق متهم، بازداشت، محاکمه، و او را به ارتکاب جرایم موهوم محکوم کند، اموالش را مصادره کند، کار و آزادیش را از او بگیرد، و از همه مهم‌تر، در ملاء عام به او توهین کند و بی‌آبرویش سازد، ترس نیز می‌تواند آن‌قدر مطلق شود که قدرت در...
  • راسته کنسروسازی – جان اشتین بک (یکشنبه 21 آذر‌ماه سال 1395 11:03)
    نویسنده اهل شهر مونتری کالیفرنیاست و این رمان نیز در همان شهر و در محله‌ای خاص از آن شهر ساحلی جریان دارد. زمانی در این محله کارخانه‌های کنسروسازی فعالیت می‌کردند، ماهیگیران برای صید ساردین به دریا می‌رفتند و ماهی‌های صید شده در این کارخانه‌ها به کنسرو تبدیل می‌شدند. در حال حاضر، محله فاقد این کارخانه‌هاست اما به...
  • روح پراگ 2 - نویسندگی (یکشنبه 14 آذر‌ماه سال 1395 10:29)
    هنوز می‌توانم به یاد بیاورم که هر روز عصر از مدرسه به خانه برمی‌گشتم و به نوشتن می‌پرداختم. تمام روز مشتاقانه در انتظار آن لحظه بودم، لحظه‌ای که می‌توانستم داستانم را، داستان عالی این عشق و عطش بی‌نظیر را، که خود یگانه مبدع و استاد بدون محدودیت‌اش بودم، بازگو کنم. ] ... [ من داستان عاشقانه‌ی عظیمی را که در تخیلم...
  • روح پراگ و انتخابات کتاب! (یکشنبه 7 آذر‌ماه سال 1395 11:44)
    در چند مطلب آتی، با بخش‌های مختلفی از کتاب روح پراگ اثر ایوان کلیما همراه خواهیم بود. کلیما در سال 1931 در کشور چکسلواکی سابق به دنیا آمد. تا شروع جنگ کلمه‌ی "یهودی" به گوشش نخورده بود اما چون والدینش به صورت شناسنامه‌ای یهودی محسوب می‌شدند سرانجام گذارشان به اردوگاه‌های نازی افتاد و بدین‌ترتیب ایوان، دوران...
  • آقای رئیس جمهور - میگل آنخل آستوریاس (پنج‌شنبه 27 آبان‌ماه سال 1395 09:09)
    داستان با توصیف گدایان شهر آغاز می‌شود. گدایانی که به واسطه رقابتشان چشم دیدن یکدیگر را ندارند و تا می‌توانند یکدیگر را اذیت می‌کنند. آنها شب‌ها برای خوابیدن به رواق کلیسا می‌آیند. یکی از این گداها به نام گداخُله و معروف به عروسک مقوایی، مرد مفلوکی است که نسبت به کلمه "مادر" حساس است و دیگران با دستاویز قرار...
  • فضیلت‌های ناچیز – ناتالیا گینزبورگ (سه‌شنبه 18 آبان‌ماه سال 1395 09:34)
    فضیلت‌های ناچیز مجموعه‌ی کوچکی است از نوشته‌های نویسنده پیرامون مسائل مختلف... از کفش های پاره تا تربیت فرزندان... از مرثیه‌ای برای چزاره پاوزه که در سال 1950 خودکشی کرد تا نوشته هایی در رابطه با حرفه نویسندگی. برخی از این روایت‌ها با زاویه اول شخص مفرد نوشته شده است و برخی دیگر اول شخص جمع... در این موارد نویسنده به...
  • قصه جزیره ناشناخته – ژوزه ساراماگو (سه‌شنبه 11 آبان‌ماه سال 1395 09:08)
    مردی به درِ قصر پادشاه رفت و گفت ، به من یک کشتی بدهید. قصر پادشاه درهای بیشماری داشت، اما این در، مخصوص دریافت عریضه‌ها بود. پادشاه تمام وقت خود را کنار در مخصوص هدایا می‌گذراند، (متوجه هستید که منظور هدیه‌هایی است که به پادشاه تقدیم می‌شد.) هر وقت که می‌شنید در مخصوص عریضه را می‌زنند، وانمود می‌کرد که چیزی نشنیده...
  • ماشین زمان - هربرت جورج ولز (سه‌شنبه 4 آبان‌ماه سال 1395 17:32)
    یک زمانی پرواز در آسمان رویای بشر بود و زمانی دیگر مسافرت در زمان... بشر به رویای پرواز دست یافت اما مسافرت در زمان نهایتاً توانست از داستان‌های مکتوب به عرصه‌ی فیلم و سریال و روایت‌های تصویری وارد شود که از قضا روایت‌های جذابی هم در میان‌شان یافت می‌شود. یکی از اجداد طاهرین این تم، ماشین زمان اچ.جی.ولز است. راوی اول...
  • فرار کن خرگوش – جان آپدایک (شنبه 24 مهر‌ماه سال 1395 08:26)
    "هری آنگستروم" ملقب به هری ربیت(خرگوش) جوانی 26 ساله است. در دوران دبیرستان و اوایل جوانی بسکتبال بازی می‌کرد و ستاره تیم بود. اما بعد به سربازی رفت و پس از آن به عنوان فروشنده محصولات یک شرکت مشغول به کار شد. با یکی از همکارانش به نام "جنیس" دوست شد و ارتباطشان منجر به بارداری جنیس شد و با توجه به...
  • زنی که گریخت – دیوید هربرت لارنس (سه‌شنبه 13 مهر‌ماه سال 1395 09:35)
    داستان یک زن در قالب یک رمان کوتاه؛ زنی آمریکایی که در عنفوان جوانی با مردی که بیست سال از خودش مسن‌تر است ازدواج می‌کند. مرد مالک معادن نقره در نقطه‌ای در مکزیک است، مردی خودساخته که از کودکی کار کرده است و بعد از چهل‌سالگی اقدام به ازدواج می‌کند. مرد عاشق کار خود است و به نوعی ازدواج و پس از آن بچه‌دار شدن نیز بخشی...
  • سفر به زنجان 3 - طارم (یکشنبه 4 مهر‌ماه سال 1395 16:05)
    طبعاً بنا بر این نیست که تمام لحظات یک سفر در سفرنامه نوشته شود لذا در این آخرین قسمت سفرنامه که اختصاص دارد به منطقه "طارم" به یکی از نتایج استفاده از بروشورهای گردشگری اشاره می‌کنم... باشد که رستگار شویم! طارم به‌طور کلی زیبایی‌های خاص خودش را داشت بخصوص برای من که این‌همه درخت زیتون را یک‌جا ندیده بودم....
  • سفر به زنجان 2 (یکشنبه 28 شهریور‌ماه سال 1395 16:06)
    سفر به زنجان قسمت دوم بازدید از جاذبه‌های گردشگری یک منطقه، تابع محدودیت‌های زمانی ماست و طبیعتاً نمی‌توانیم همه‌ی مکان های توصیه‌ شده را ببینیم. مثل کتاب می‌ماند؛ محال است که بتوانیم همه رمان‌هایی را که دوست داریم بخوانیم و ناگزیر از انتخاب هستیم. داخل شهر زنجان از دو موزه بازدید کردیم: رختشویخانه و مردان نمکی. از...
  • در انتظار گودو – ساموئل بکت (یکشنبه 21 شهریور‌ماه سال 1395 14:30)
    استراگون و ولادیمیر دو آشنای قدیمی، دو آدم فقیر و بی‌خانمان هستند که در غروب یک روز، در جایی بیرون از شهر، در کنار یک درخت خشکیده، به یکدیگر می‌رسند. قراین نشان می‌دهد که آنها روزهای زیادی یکدیگر را در همین مکان ملاقات کرده‌اند. آنها در واقع کار خاصی در این مکان انجام نمی‌دهند جز انتظار برای آمدن شخصی به نام...
  • معجون غیرت و آئینه‌های عبرت! (سه‌شنبه 16 شهریور‌ماه سال 1395 11:22)
    بعد از المپیک و دادن راهکار برای المپیک بعدی حسابی خسته شدم و چون ماراتن راهیابی به جام جهانی فوتبال در پیش بود که موجب بالا رفتن آدرنالین و همچنین ضعف اعصاب و همچنین نشان دادن پتانسیل‌های عظیم فرهنگی می گردد، فرصت را مغتنم شمرده و چند روزی به مسافرت رفتم. از آنجایی‌که مسافرت بدون سفرنامه همانند کتاب بدون جلد است؛ و...
  • چگونه در جدول مدال‌های المپیک توکیو صعود کنیم؟! (چهارشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1395 12:40)
    از آنجایی‌که دوران شب‌بیدارنشینی و صبح‌دیرسرکاررفتن به سر آمد و در این دوران به این نتیجه رسیدیم که ما هم برای خودمان کارشناسی برجسته هستیم و جایمان در کاروان عریض و طویل صداوسیما در ریو خالی بوده است، لذا برخی یافته‌های خود را از تنها تریبونی که داریم اعلام می‌نماییم تا در تاریخ مجازی حضور ما در المپیک ثبت گردد. شاید...
  • اتاق – اما دوناهیو (پنج‌شنبه 28 مرداد‌ماه سال 1395 11:14)
    راوی (جک) پسر پنج‌ساله ایست که به همراه مادرش در یک اتاق زندگی می‌کند. زمان آغاز روایت شروع پنج سالگی اوست. او صبح‌ها از خواب بلند می‌شود، صبحانه می‌خورد، تلویزیون می‌بیند، با مادرش بازی می‌کند، هروقت احساس نیاز می‌کند ممه می‌خورد، در ساعتی مشخص از روز زیر نورگیر اتاق به همراه مادرش مناسک جیغ زدن را انجام می‌دهد، کتاب...
  • شبِ ممکن - محمدحسن شهسواری (سه‌شنبه 19 مرداد‌ماه سال 1395 15:40)
    "مازیار" ویراستاری 34ساله و باسواد و اهل‌مطالعه و همه‌چیزدان است. او به عنوان راوی اول شخص، با لحنی محزون و حسرت‌آلود و رمانتیک، داستان را آغاز می‌کند. مخاطب او در این روایت، دختری به نام هاله است که حدود شش ماه قبل از دنیا رفته است. هاله دختری است که به‌زعم راوی در فصل اول، دختری محترم و ماخوذ به حیا بود که...
  • اتحادیه نخبگان! (سه‌شنبه 12 مرداد‌ماه سال 1395 15:16)
    عجیب است! نه به نوشتن مطلب برای وبلاگم می‌رسم و نه به خواندن مطالب دوستان و نه حتا به کامنت‌ها... نه به صفحات اجتماعی و گروه‌های مجازی می‌رسم و نه به دیدار غیرمجازی دوستان و اقوام... رؤسای مربوطه نیز معتقدند که از کارهایم عقب هستم. کارهای اداری-شخصی زمین‌مانده و نیمه‌کاره هم که... خوابم هم که به میزان کاملاً مشهودی کم...
  • اژدهاکُشان- یوسف علیخانی (چهارشنبه 30 تیر‌ماه سال 1395 14:00)
    اژدهاکشان مجموعه‌ای از 15 داستان کوتاه است که همگی در مکانی مشخص و زمانی تقریباً مشخص جریان دارند: روستای "میلَک" در زمانی نه‌چندان دور! این روستا در منطقه‌ی الموت واقع است. زبان مردم این روستا تاتی است و طبیعتاً در داستان‌های این مجموعه برخی کلمات و گویش تاتی، نمود پیدا کرده است. آن گونه که از داستان‌ها...
  • انتخابات الویرا – وی. اس. نایپل (یکشنبه 13 تیر‌ماه سال 1395 09:23)
    هاربَنز هرطور بود دوج را راه انداخت و به بالای تپه الویرا رسید؛ تابلو زرد و سیاه اتحادیه اتومبیل‌رانی ترینیداد آنجا نصب شده بود و نام محله «الویرا» را رویش نوشته بودند. این خلاصه املاک الویرا است که به افتخار همسر یکی از صاحبان قدیمی ناحیه رویش گذاشتند، اما هرکس که این محله را خوب می‌شناسد به آن می‌گوید الویرا....
  • روشنی روز - گراهام سویفت (شنبه 5 تیر‌ماه سال 1395 11:51)
    " اتفاقی برایت افتاده. اکنون دو سال است که ریتا این را می‌گوید و حالا می‌داند که امری گذرا نیست. اتفاق‌هایی می‌افتد. ما از خطی عبور می‌کنیم. ما دری را باز می‌کنیم که اصلاً از وجود آن خبر نداریم. می‌توانست هرگز اتفاق نیفتد، شاید هرگز یک‌دیگر را نمی‌شناختیم. شاید بیش‌تر زندگی، تنها سپری کردن زمان باشد. "...
  • از انتخاب کتاب رهایی نداریم - 2 (دوشنبه 31 خرداد‌ماه سال 1395 16:14)
    "چرخاندن یا کلیک کردن. این نکته بسیار آموزنده است. برایس خواندن کتاب چشممان از چپ به راست و از بالا به پایین حرکت می‌کند. در خطوط عربی، فارسی و عبری برعکس است. چشم از راست به چپ حرکت می‌کند. گاهی از خودم پرسیده‌ام آیا حرکت دوربین در سینما، تحت تاثیر این دو حرکت قرار ندارد؟ تراولینگ در سینمای مغرب‌زمین، بیشتر از...
  • تورگنیف‌خوانی - ویلیام ترور (دوشنبه 24 خرداد‌ماه سال 1395 12:18)
    راویِ سوم‌شخص، داستان را از یک آسایشگاه بیماران روانی در ایرلند آغاز می‌کند. زنی حدوداً 56 ساله سوژه‌ی اوست. زنی که بیش از سی سال در این مکان زندگی کرده است. این مرکز به دلیل کاهش بودجه دولتی در آستانه‌ی تعطیلی است و می‌بایست بیمارانی که امکان بازگشت به خانه را دارند مرخص نماید. یکی از گزینه‌ها این زن یعنی...
  • میراث! (سه‌شنبه 18 خرداد‌ماه سال 1395 15:05)
    گاهی که به ولایت می روم و به خانه‌هایی که پیشینیانم در آن زندگی کرده‌اند نگاه می‌کنم تلاش می‌کنم احساس کنم که آنها چطور زندگی می‌کردند... تصورشان از دنیا چه بوده است و از این قبیل. آخرین باری که مادربزرگم را دیدم بخشی از خاطرات قدیمی‌اش را بازگو کرد که سرشار از درد و رنج بود... مادربزرگم از آن تیپ آدم‌هایی بود که باید...
  • میدان ایتالیا - آنتونیو تابوکی (سه‌شنبه 11 خرداد‌ماه سال 1395 17:56)
    تاریخ ایتالیا و داستان سه نسل از یک خانواده روستایی... "پلی‌نیو" با ظهور گاریبالدی به او و یارانش می‌پیوندد. هدف او خروج از جور و ستم اربابان است و چنان به گاریبالدی ایمان دارد که تصمیم می‌گیرد اگر فرزندش پسر شد او را گاریبالدو بنامد و اگر دختر شد آنیتا، که نام همسرِ مبارزِ گاریبالدی است. همسرش در شکم اول...
  • تنهایی اعداد اول - – پائولو جوردانو (سه‌شنبه 4 خرداد‌ماه سال 1395 09:11)
    " نفرت داشت، نفرت، از بیدار شدن زورکی، آن‌هم در روزهای تعطیلات کریسمس. می‌توانست تا ساعت ده و یازده، یا شاید هم دیرتر، در رختخواب بماند و غلت بزند. اما مجبور بود که با اولین فریاد پدرش، مثل سربازی چموش، زرنگ و آماده‌به‌خدمت، از تخت پایین بیاید و پشت میز صبحانه بنشیند و زیر نگاه نافذ پدر صبحانه بخورد، لباس اسکی...
  • از "انتخاب" کتاب رهایی نداریم! (پنج‌شنبه 30 اردیبهشت‌ماه سال 1395 14:17)
    اخیراً کتابی را می‌خوانم و لذت می‌برم با عنوان "از کتاب رهایی نداریم" که گفتگوی بلندی است بین اومبرتو اکو و ژان‌کلود کریر که هر دو در کنار مقولاتی که به آن مشهورند، کتاب‌بازان قهاری هستند. از اومبرتو اکو که اخیراً از دنیا رفت، "نامِ گلِ سرخ" را معرفی کرده‌ام و معرف همگان هست... کریر نیز...
( تعداد کل: 491 )
   1       2       3       4       5       ...       17    >>
Google

در این وبلاگ
در کل اینترنت
کد جست و جوی گوگل