ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
شاید اکثر ما در نوجوانی تجربهی خواندن داستانهای پلیسی-جنایی را داشتهایم. دوران نوجوانی واقعاً میطلبید!... دههی شصت بود... یادم هست پولهایمان که جمع میشد، به همراه یکی از بچهمحلها برای خریدن کتابهای اینچنینی به میدان انقلاب میرفتیم. آنزمان بساط دستفروشی خیلی بیشتر از الان بهراه بود... در این ژانر بهخصوص نویسندگان مختلفی مطرح بودند... مثلاً میکی اسپیلین با کارآگاهش مایک هامر... یا پرویز قاضیسعید خودمان با لاوسون! لاوسون البته گاهی همراهانی داشت... سامسون قدرتمند، روبرت (تیراندازیش خوب بود یا باهوش بود!؟)... خلاصه اینکه نوجوانی ما و کتابخوانی ما با این ژانر، عجین است. شاید بخشی از اشتهای ما به کتاب ناشی از همین آثار جذاب پلیسی-جنایی در نوجوانی باشد. لذا در این سال نو لازم است که ادای دینی به این ژانر بنمایم.
کتاب فوق مجموعه ده داستان کوتاه از نویسندگان مختلف است که مترجمِ اثر آنها را از نشریات مختلف اینترنتی جمعآوری نموده است و در ابتدای هر داستان مختصری در مورد نویسنده و آثارش توضیح داده است و اینکه داستان انتخاب شده کاندیدا یا برندهی چه جایزهای بوده است. حسن این کتاب این است که با نمونههای جدید این ژانر آشنا میشویم. به عنوان نمونه، داستانی که از این کتاب برایتان انتخاب کردهام تا به صورت "صوتی" و به عنوان "عیدی" به مخاطبان این وبلاگ، هدیه بدهم؛ داستان کوتاهی از "دیو زلتسرمن" است. مترجم در مورد ایشان نوشته است: دیو زلتسرمن (Dave Zeltserman) نویسنده دوازده رمان جنایی و داستانهای کوتاه بسیار است. نوشتههایش با تحسین منتقدان روبرو شده و جوایز بسیاری از جمله جوایز معتبر شاموس و درینگر (برای داستان جولیوس کاتز در سال 2010) را به خود اختصاص داده، از جمله رمانهایش... که البته چون ترجمه نشده من اسامی را تکرار نمیکنم. این داستان با عنوان "فراتر از یک نقشه" کاندیدای دریافت جایزه درینگر در رشته بهترین داستان کوتاه در سال 2003 بوده است. (البته گردآورنده و مترجم کتاب در مقدمه مختصری در مورد این جوایز توضیح داده است.
این مجموعهی 200صفحهای، توسط خانم سحر قدیمی گردآوری و ترجمه شده و انتشارات امیرکبیر آن را در سال 1393 در شمارگان 1500 نسخه منتشر نموده است.
..................
اینجا میتوانید این داستان را گوش کنید:
.........................................................................
پ ن 1: امیدوارم در سال جدید تلاش کنیم تا هم شاد باشیم و هم سلامت... هم موق باشیم و هم راضی.
پ ن 2: کامپیوتر و بلاگاسکای و عوامل دیگر دست به دست هم دادهاند و عکس کتاب را در این صفحه ثبت نمینمایند! حالا در روزهای آینده مجدداً تلاش خواهم نمود.
پ ن 3: انتخابات پست قبل به پایان رسید و کتابهای مادام بواری و صخره برایتون برای ایام عید انتخاب شدند. بدینترتیب بعد از تعطیلات، حسابی بدهکار وبلاگ خواهم بود! نام گل سرخ و منظره پریدهرنگ تپهها و کتابفروش خیابان ادوارد براون و مادام بواری و صخره برایتون همگی در صف خواهند بود. چارهای نیست جز کوتاهنویسی.
پ ن 4: اوضاع گردن به مراتب بهتر است. بد نبود در این باب روضهای میخواندم اما فرصت نشد! یک روضه شب عید طلبتان! میتوانید با کلیک روی برچسب روضه شب عید، موارد قبلی را بخوانید! هرچند دیگر شب عید سپری شده است و ...
ای کاش پست انتخابات رو جدا میذاشتی.اصلا ندیدمش که شرکت کنم.
انتخابات رو جدا چون با نظرات دوستان در مورد کتاب قاطی میشه
مادادم رو دارم و صخره ی برایتون رو تهیه میکنم.
بعد از ظهر ها کلی بیکارم.
لطفا این کتاب رو هم در انتخابات قرار بدین.(لبه تیغ)
سلام
شب عید آنقدر کارها فشرده بود که امکان جدا کردن نبود! پس از این هرگاه شرایط اجازه دهد در پست جداگانه انتخابات را برگزار خواهم کرد...مثل سابق!
امیدوارم از کتاب های منتخب لذت ببرید.
لبه تیغ را خیلی سال قبل خواندهام
سلام
آقا من برای خودم وتعطیلات خودم نقشه هاکشیده بودم
هفته اولش فتارفت
خدابه داد هفته دومش برسه
سلام
اشکال ندارد از الان به فکر نیمه دوم که معروف است به نیمه مربیان باشید. شاید گوش دادن به این داستان بتواند کمکتان کند تا بین نقشه و فراتر از یک نقشه تفاوت قایل شوید.
شما باید خیلی زودتر اقدام و عمل میکردید
ضمناً هیچکس به داد هفته دوم نخواهد رسید جز خودتان.
خوشحال میشم با هم تبادل لینک داشته باشیم ...خبر از شما :)
سلام
من از معدود ایرانیانی هستم که از فیلترشکن استفاده نمیکنم!! میدانم که این موضوع خیلی خندهدار است... فکر کنم از تنبلی است.
سلام
سال نو مبارک
شاد و سلامت باشید
سلام
سال نو شما هم مبارک دایناسورجان
امیدوارم شما هم سلامت و شاد باشی رفیق قدیمی
سلام
مرسی از عیدی خوبتون.عجب داستانی بود.
داستانهای جنایی رو دوست دارم.البته من بیشتر کتابای آگاتا کریستی رو خوندم .
خوشحالم حال گردنتون بهتره.امیدوارم همیشه سلامت باشید و کتاب بخونید و برای ما بنویسید و این وبلاگ سالها پابرجا باشه.
سلام
حالا که از مسافرت بازگشتهام و میبینم چندنفری از دوستان این داستان را شنیدهاند خوشحال شدم
اسم آگاتا اومد شاید قسمت شد در سال جاری یک کتاب ازش بخوانم... البته انتخابات و اینا...
ممنون از لطفتان. امیدوارم دوستان همگی سلامت و شاد باشند.
سلام
آقا این آقاهه زیادی زرنگ بوده
خوشمان آمد ونیامد
سلام
من که حدود 2500 کیلومتر رانندگی کردم!
خیلی زیاد...
امیدوارم از هفته دوم استفاده کرده باشید
سلام
عیدی شما دریافت(دانلود) شد. این خیلی مهمه . چون وقتی بچه نر بودیم . تا همینجاش یعنی دریافت عیدی مهمتر از خرج کردنش بود.
هرچند حالا میدونم که نباید عیدی رو همینطور حروم کرد.میزارم سر وقتش.
بی صبرانه در این نو بهار دلنشین منتظر رایحه یک گل سرخ خواندنی در حال خوردن آجیل نشسته ایم و البته که در هپروت آله خاندرا میغلتیم و مست میشویم وتلو تلویی میخوریم و هر از گاهی به افق خیره میشویم و میگوییم :خدا بیامرزدت ارنستو
سلام
قدیمها که با این بهانه عیدیها رو خواهر برادر بزرگتر چپو میکردند
واقعاً یادش گرامی باد.
امیدوارم اطرافیان عیدی دریافتشده را به بهانه نگهداری از شما نگرفته باشند
میبینم که ارنستو حسابی فاز داده است
سلام
میله جان سال نو و بهار نو مبارک.
سلام
مداد عزیز سال نو شما هم مبارک...عیددیدنیهای هفته اول و مسافرت هفته دوم اصلاً مجال دیدار وبلاگ دوستان را نداد...وظیفهی ما بود که خدمت برسیم
سلام
صد سال به از این سالها
سلام بر دوست کتابخوان قدیمی
واقعاً صد سال به از این سالها برای شما آرزو می کنم
چی بگم
من داستان پلیسی دوست ندارم
اما دستت درد نکنه. یعنی حنجره ات
دفعه ی دیگه عاشقانه عاطفی خانوادگیش بیشتر باشه
سلام
یعنی از این بیشتر!؟
من اما این ژانر را دوست دارم
این هم خیلی مایه های عاطفی و خانوادگی داشت
سلام ، متشکرم از عیدی صوتی شما

امیدوارم همچنان در سال جدید پرتوان باشید و موفق
سلام

نوش جان
امیدوارم همگی سالم و شاد و پرتوان باشیم در این سال جدید...ممنون
سلام و عرض ادب و احترام
حقیقتن وبلاگ شما برای من / یکی از چند وبلاگ برتری بوده و هست که چندین ساله هر وقت فرصت کنم اون رو دنبال می کنم/ و می اموزم از شما، آنچه را که نمی دانم/ ...
در مورد این مطلب / متاسفانه بنده این مجموعه رو نخوندم/ اما امیدوارم توی فهرست این مجموعه/ داستانهایی از/ جوزف کنراد/ گرین/ و سامرست موام هم باشه که هرسه اینها/ در این سبک / دستی بر آتش قلم دارند/
و اینکه اضافه کنم/ سال نو بر شما هم مبارک و شاد باش باد...
سلام بر پوریای عزیز
یعنی در طلب یادگیری
به جرات میتوانم بگویم که خودم بیشتر از همه در اینجا، چیز یاد میگیرم.
ممنون از لطف شما...البته من خودم طلبه هستم
در مورد این مجموعه نیز باید عرض کنم که از این نویسندهها خبری نیست چون گردآورنده در پی کارهای جدید از نویسندههای ناشناس (ناشناس برای ما البته!) که داستانهای کوتاهشان در سالهای گذشته کاندید یا برنده جوایز معتبر بودهاند رفتهاست.
سال نو شما هم مبارک. امیدوارم همیشه سلامت و شاد باشید
سلام
خداقوت برای شروع سال نو و دوباره روز از نو، روزی از نو.
امیدوارم در ایام تعطیلاتی که بسرعت فرمول یک گذشت، فرصت پیدا کرده باشید برای مطالعه کتابهای منتخب و امت همیشه در صحنه رو هم بی نصیب نذارید از نقد و نسیه هاتون!
کتاب معرفی شده در این پست هم که اسمش ، بند دل آدمو پاره میکنه از ترس، علی الظاهر باید حسابی سرگرم کننده باشه.
سلام
ممنون از لطفتان
واقعاً زود گذشت... و از این که فرصت نشد کتابهای منتخب را بخوانم شرمنده همه دوستان هستم و جریمهام این خواهد بود که در روزهای آتی این کتابهای قطور را با خودم در مترو حمل کنم! باشد که رستگار شوم
سلام ،
سال نوتون مبارک :)
جسارتا شما آناستازیا نوشته مری موریسی و خوندین؟ اگه خوندین کجای وبلاگ مطلب مربوطه رو پیدا کنم؟
سلام
سال نو شما هم مبارک
آن کتاب را نخواندهام ولی مختصری که در موردش در گوگل خواندم برایم جالب بود. ولی در کل اگر میخواهید در مورد کتابی در وبلاگ جستجو کنید میتوانید از آن آیکون جستجو (که شبیه گوگل است) واقع در انتهای صفحه (اون پایین... وسط) استفاده کنید.
سلام. خوبین؟ سال نو مبارک. صد سال بهین سال ها. هر روزتان نوروز. نوروزتان پیروز.
برای نگه داشتن این وبلاگ بهتون تبریک میگم. منم هنوز وبلاگم رو دارم. ولی نمیتونم علنیش کنم. از عواقبش میترسم. همین جوری برای دل خودم مینویسم. ولی مینویسم. یادش به خیر. چه روزایی بود. بی امان مینوشتم. مخصوصا تو عید. روزی شیش بار آپ میکردم. دارنده ی لقب نور نویس بودم. از طرف یکی از دوستان...
واقعا نوشتن بهترین راه درمان کلیه دردهاست. از خام گیاهخواری هم بهتره.
سلام بر دوست قدیمی ما
سال نو مبارک
امیدوارم اوضاع مدرسه و خانه و همه و همه خوب و عالی باشد. واقعاً شما نورنویس بودید من که کاملاً تایید میکنم و هرکس آن لقب را گذاشته بود کارش درست بود.
علنی یا غیرعلنی، در هر صورت نویسا و پاینده باشی رفیق. بله نوشتن گاهی حتا از یوگا و حرکات موزون ریتمیک هم بهتره!
یه زمانی این جا کامنت دونی باز بود . تا میزدی ارسال نظر، عین فشنگ نظرات منتشر میشد. کو اون روزا...
بابا الانم همونطوره بوخودا... باز و آزاد.... حالا ممکنه مثل سابق پرسروصدا نباشه ولی خب، خوبه و من راضیم! بههرحال رقبای سرسختی همچون فیسبوک و تلگرام و اینستاگرام آمده است و عدهای را با خود برده است.
سلام به میله. سال نو مبارک باشه، رفیق جان. امیدوارم درد گردنت هم بهتر شده باشه، وگرنه همچنان آرزوی سلامتی داریم.
مرسی، بابت این داستان عجیب. پایانبندی خوبی داشت. دست مترجمش هم درد نکنه که خوب و روان ترجمه کرده بود.
انگیزههای طبیعی بهترین راهنما برای ارتکاب جنایته. حتا اگه غیرمستقیم باشه.
سلام بر درخت ابدی

کار مترجم در این مجموعه خوب بوده است و من مشکلی ندیدم.
ممنون رفیق. گردن به واسطه استراحت نوروزی بسیار بهتر است. حتا با اینکه بیش از 2500 کیلومتر رانندگی کردم گردندرد نگرفتم و این نشان می دهد که مشکل از گوشی و کیبورد است!
پایانبندی خوبی داشت به نظر من هم... جنایت وقتی تمیز انجام میشود ما گناهکاران را به وجد میآورد!
تا جایی که میشد مطالب رو خوندم. چه کار خوبی که صوتی هم داری. بماند که من همیشه بعد از خوندن اینجا دچار حزن و افسردگی کوتاه مدت میشم.
سلام
سال نو مبارک رفیق.
کار من شده راه انداختن اشکها و لبخندها!! خوبیش اینه که کوتاه مدته
سلام.
تعطیلات نوروزی وبلاگ کی تمام میشود دوست عزیز!
سلام
به زودی رفیق... دارم نام گل سرخ را نشخوار میکنم!
قبول نیست میله، ایرادهاشو نگفتی، خب البته ممکن بود ناراحت بشم و بعدها که معروف شدم تلافی شو سرت دربیارم!
اما به جون خودم دو سه تا قصه ی خوب توش پیدا می شه!
ممنون که وقت گذاشتی و " فراتر از یک نقشه " رو خوندی! زنده باد ژانر پلیسی!
سلام بر مترجم گرامی
معمولاً در ابتدای مجموعهها از طرف ناشر عنوان شده که نقل داستان یا قسمتی از آن به هر صورتی پیگرد قانونی دارد که این موضوع موجب میشود که ما نتوانیم نمونهای از آن را اینجا صوتی کنیم!! از اینکه شرایط مهیا شد که این داستان را بخوانم ممنونم.
بله حتمن دو سه تا کار خوب در مجموعه بود.
عجیبه که من شما رو اینهمه سال گم کردم! به هر حال جلوی ضرر رو از هر جا بگیری -منفعت پیشکشت- کمتر ضرر میکنی!
انگار کسی از جوونهای قدیم این وبلاگ رو نمیخونه؟ 1- رفیق باهوش لاوسون و سامسون، اسمش ریچارد بود. 2- دیگه اینکه از کتابهای "موریس لبلان" و قهرمان معروفتر از خودش "آرسن لوپن" اسمی نبردی! خوشبختانه بیشترش رو روی وب و کتابناک و ... پیدا کردم. کامل نیست ولی بعضی عنوانها رو قبلا ندیده بودم.
3- من متخصص "آگاتا کریستی" هستم و به اعتقاد من غیر از خود داستان، تصویر جامع و ظریفی که از جامعهی انگلستان بین 1915 تا 1965 ارائه میکنه کم نظیره.
4- "ژرژ سیمنون" و "کمیسر مگره" هم از بهترین نمونههای ادبی نیمه اول قرنه.
سلام
من هم از بازیابی دوستان خوشحال میشوم.جوانهای قدیم جا را برای جوانهای جدید باز کردهاند!
گم کردن دوستان که برای من امری غیرعجیب شده است
1- ریچارد...آره یادم آمد...روبرت تیراندازیش خوب بود به گمانم.
2- من آرسن لوپن رو از گفتگوهای بزگترهای خانواده شناختم!
3- یاد دورانی که خوره کتابهای کریستی بودم به خیر...
4- مگره نیز به همچنین
حیفه اگر نوجوانها به این کتابهای خواندنی مراجعه نکنند...حیف.