ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
از مژده رسیدنت
از اشتیاق دیدن رویت
از انتظار گوشه چشمی
فریاد شوقی بود که من کشیدم
و ستاره ها در آسمان بر خود لرزیدند
از انعکاس این فریاد
زائوی همسایه شش ماهه زائید
لیک در آسمان دلت
هیچ نشانه از انعکاس صدایم نیست
حتی لرزشی کوچک
بر روی سطح آبی دریای بی کران دلت
هرچند که مرا جز این سرنوشت
سالها هست که هیچ همخانه ای نیست
*
دیگر نخواهم گشود دریچه چشمانم را
به روی منظره های تکراری
دیگر نخواهم گشود دریچه قلبم را
به روی کسانی که از شرق می آیند و از غرب می روند
و تکه ای از قلبم را به یادگاری
با خود می برند به سرزمینهای دور
دیگر نخواهم چشاند به این دل
طعم عشق های آسمانی را
اگر چه اگر بخواهم نیز
نمی توانم
دیگر در این سرای پر از تزویر
که ستاره ها را نیز برای مقاصد زمینی می فروشند
که دل های ساده را با ژست های صداقت می فریبند
که کشتگاه زیباترین گیاهان را
با تیغه های شهوت شخم می زنند
چه جای عشق های آسمانی
*
این همه حرفهایی بود که مغز فرمان داد!!
و فرمان مغز قانون است
برای اعضای این تن
ولی سالهاست که من می گویم
که دیگر نامم را روی هیچ دیواری
به یادگاری نمی کنم
ولی افسوس باز به گوشه چشمی
این دل قانون تن را می شکند
و دستانم با چه شتاب و چه شوقی
نامم را به روی دیوار سنگی دیگری می کند
و باز
بدون انعکاس صدایی
بدون لرزشی کوچک روی سطح آب
و باز
منظره ای تکراری
و تکه ای دیگر به یادگاری
و باز
از شرق آمدن و از غرب گریختن
1378/7/30
پی نوشت: از سالگرد نباید غافل شد مخصوصاٌ برای ما که دایره وار زندگی می کنیم!
ولی سالهاست که من می گویم
که دیگر نامم را روی هیچ دیواری
به یادگاری نمی کنم
سالگردش بخیر...
سلام
بله بخیر! حیف که چیزی نبود فقط تخیل بود!! تخیل خشک و خالی. اما اگر واقعیتی بود همین بود! عجب به این جمله خودم!!
نظر نمی دم چون فهمیدم .....
سلام دوست ناشناس!
چه خوب می شد منم می فهمیدم و همه می فهمیدند ولی چه بد که نظر نمی دی!
البته 11 سال قبل تخیلی بود از واقعیتی که ممکن است که البته پر بیراه هم نبود.
واقعا که چه زندگی دایره واری داریم! گرد گرد است درست مثل توپ و با چه سرعتی می چرخد!
انگار همین دیروز بود...
سلام دوست عزیز
بله و با شتاب ... ظرف چند لحظه از بهشت به جهنم منتقل می شویم!
ممنون از حضورتون
سلام.
زیبا بود...
زندگی دایره وار و یک نواختی سزا دهنده اش روح را می خراشد و آخر سر این سنگ غلتیده از کوه را که هزاران بار جابجا کرده ایم باید با تراشی هنرمندانه بر گور خود جا بگذاریم!
سلام
ممنون... اگر فرصت کنیم تراش هنرمندانه ای بدهیم برد کرده ایم! بعضاٌ چنین فرصتی هم نداریم و چنین هنری نیز
تعبیر شما هم قشنگ بود.
ممنون
خیلی خوب بود. خوشمان آمد :)
سلام رضا جان
تو که دایره را جر دادی و از این مملکت رفتی!!
رضا بیا منو با خودت ببر!
من به رفتن قانعم!!!!!!
سلام بر شاعر سالهای دور
من از این قسمتش خیلیییی خوشم اومد :
دیگر در این سرای پر از تزویر
که ستاره ها را نیز برای مقاصد زمینی می فروشند
که دل های ساده را با ژست های صداقت می فریبند
که کشتگاه زیباترین گیاهان را
با تیغه های شهوت شخم می زنند
چه جای عشق های آسمانی
.
جالبه که سالگردها رو پاس می دارید :-)
سلام
شاعر سالهای دور! یاد دوران خدمت با مرحوم اخوان افتادم!!
سالگرد خود شعر بودا سالگرد چیز دیگه ای نبود
ببینم می تونید سر ما را ببرید بالای دار!
سلام
آری افسوس که باز به گوشه چشمی...این دل قانون تن را می شکند.
سالهاست که در دایره های تو در تو گیر افتاده ایم و گریزگاهی نمی یابیم انگار .خوبست اینجا می توان نفسی تازه کرد و باز ...
سالگرد اش مبارک
برای ماشین شدن ژیان هم فکری باید کرد !
سلام
همه گیر دادن به سالگرد!! البته کرم از خود درخته (درخت میله البته ) با اون پی نوشتش
برای ژیان کاری نمیشه کرد !!! من 2 تا در آینده خواهم داشت!!
سلام.
راستش من صب یه بار این شعر رو خوندم و ذهنم رفت سراغ سالگرد و چون به نتیجهای نرسیدم چیزی ننوشتم. (فکر کردم شاید پای قضیهای تاریخی در میون بوده و یادم رفته.)
تفاوت لحن بین بند اول و بندهای بعدی جالب بود و بند آخر رو از همه بیشتر دوست داشتم. حس کلماتش ظریفتر و منسجمتر دراومده.:)
سلام

تاریخ شعر با تاریخ گذاشتن در وبلاگ یکی در اومد... چیز خاصی نبود
ولی یک توضیحی اون زمان بالای شعر نوشتم که نشون می ده حس من بیشتر به عشق و تلاش های مردم برای رسیدن به آزادی معطوف بوده است!
الله علیم بذات الصدور
منظورتون از مرحوم اخوان احتمالا م.امید که نیست؟
و راستش من نفهمیدم با چه مکانیسمی ممکنه سرتون رو دچار سانحه بکنم؟!!!
به هر حال قصد و غرضی در کار نیست عذر تقصیر ما را پذیرا باشید؛-)
سلام
بله دیگه وقتی میشیم شاعر سالهای دور بی اختیار یاد فردای کودتای 28 مرداد میفتم!!
خواهش می کنم
شوخی کردم
الان دیگه ظرفیت ها بالا رفته!
سلام.
امروز از چند تا کتابفروشی سر راه در مورد داستانهای عربی موجود پرسیدم و غیر از نجیب محفوظ و امین مالوف و طاهر بن جلون دو تای دیگه گیر آوردم:
۱. «خلخال» از نیره عطیه در مورد زنان مصری (کاروان) که البته امثالش بازم هست
۲. «همچون یک داستان» از دانیال پناک نویسندهی معروف مراکشی تبار برای گروه سنی نوجوان (ثالث)
ظاهرا این ماجرا احتیاج به تحقیقات میدانی بیشتری داره چون برام عجیبه.
سلام
ممنون ... گفتم که وضعیت ترجمه از عربی زیاد خوب نیست ... اما حالا در میان کتب موجود بهترین کدام است که برم دنبالش؟ برای شروع
سالگرد مبارک
شعر هم مثل همیشه عمیق بود و بیتهای آخرش اساسی انسان رو به فکر وا می داشت...
سلام
ممنون لطف دارید ... عمق در نگاه شماست
سلام.
لطفا شما روال خودت رو داشته باش تا بفهمم چرا مترجمای عربی دون ما بیشتر به شعر توجه دارن تا داستان. اگه بدونی چه تحقیری در مورد عرب ها بود، باورت نمی شه.
سلام
ممنون ... منتظر می مونم تا تکلیف مشخص بشه... ولی سرعتم به واسطه پاره ای مشکلات کم شده و با توجه به کتابهایی که نخونده دارم تا 6 ماه آینده (با احتساب سرعت قبلی) صف پره... اما دوست دارم اگه داستان عربی خوبی باشه که حتماٌ هست بچپونم توی صف...
ممنون
همه اش به خودمون قول می دیم که این دفعه دیگه عاقل می شم
دیگه عاشق نمی شم (انگار عشق و عقل دشمن هم هستن)
اما همیشه روز از نو روزی از نو
سلام
ظاهراٌ کار دله ... اما ما به تکرار اشتباهات عادت داریم البته بحثم بحث احساسی نیست در همه زمینه ها
سلام بر مرد بی وطن و بی پرچم عزیز
از کلام پرمایه ی این شعر لذت بردم. سپاس
دوباره خدمت می رسیم برای این پست.
سلام جوان مرد
ما در خدماتیم عزیز
قدمتان روی چشم
سلام.
ببخشید ما هی زنگ خونهتون رو میزنیم.
«خوشههای نگونبختی» از بن جلون رو از نشر آبی تو کریمخان بگیر. ۵۰۰ تومنه و نشر آبی هم داره دکونش تخته میشه. کوتاه و خوبه.
سلام

ما در خونه مون چهار تاق به روی شما بازه
ممنون در اولین فرصتی که به آنجا رفتم تهیه می کنم
ممنون
سلام
من سوتی دادم تو نظرات در حد تیم ملی:))) نه تیم ملی که الان چیزی نیست در حد بوندس لیگا:))
همش تقصیر گوگلِ:)) کار کارٍ انگلیسِ من بی تقصیرم:))
سلام
به هر حال به خاطر گوگل دوستانی که فراموش می کنند همدیگر را پیدا می کنند لذا نمی توانم بگویم گوگل فلان و بهمان!
ولی خب تقصیر اوشون است
بولدوزر ها چطورند؟
منظور پسرها ست