-
سرگذشت تام جونز کودک سرراهی هنری فیلدینگ
سهشنبه 24 تیرماه سال 1393 15:30
ارباب آلورتی اشراف زاده نیکدلی است که در عمارت باصفایش در سامرست شایر زندگی می کند...جایی که عامدانه همانند یک تصویر بهشتی توصیف می شود. ارباب از یک سفر کاری سه ماهه باز می گردد و در هنگام ورود به تخت خوابش نوزادی را آرمیده در بسترش می یابد. او که زن و فرزندی ندارد، تصمیم می گیرد که این نوزاد حرامزاده را تحت سرپرستی...
-
جابجایی های غول آسا
پنجشنبه 19 تیرماه سال 1393 13:17
من از بچگی عاشق اسباب کشی بودم!! در حدی که مامانم به من چشم غره می رفت که: آهای پسر چشاتو درویش کن، تو هنوز باید درس بخونی و بعدشم تازه باید بری سربازی و بعدشم کار پیدا کنی و بعد اونوقت ما ببینیم چی کار می تونیم برات بکنیم!... و اینجوری بود که من سوختم و ساختم. آن موقع همه اسباب هایم داخل یک چمدان جا می شدند و می...
-
آلیس یودیت هرمان
پنجشنبه 29 خردادماه سال 1393 14:17
این کتاب چه رمان باشد چه نباشد مجموعه ایست شامل پنج داستان که یک شخصیت محوری به نام آلیس دارد و در هر پنج داستان "مرگ" مضمون اصلی است. در مورد رمان بودن یا نبودنش من نظر خود نویسنده را می پسندم که معتقد است این کتاب مجموعه داستان است! می توان برای معرفی این کتاب در مورد مرگ و انتظار آمدن و نیامدنش و غافل و...
-
سالهای سگی (2) ماریو بارگاس یوسا
جمعه 23 خردادماه سال 1393 09:59
خشونت, سرکوب, ارتش شاید اولین چیزی که در هنگام خواندن این داستان به ذهن خواننده برسد خشونتی است که بین شخصیت های داستان جریان دارد. دانش آموزان جدید به طرز فجیعی توسط قدیمی ها "توجیه" می شوند تا بفهمند وارد چه جایی شده اند. آنها جدیدترها را رسمن سگ خطاب می کنند و با آنها بدتر از سگ رفتار می کنند: تازه وارد...
-
سال های سگی (1) ماریو بارگاس یوسا
دوشنبه 19 خردادماه سال 1393 18:54
وقایع رمان سالهای سگی در دبیرستان نظام جریان دارد, این مکان جایی است که هم دبیرستان است و هم پادگان, و همین به خودی خود نزدیک به فاجعه است. چند تن از دانش آموزان سال آخر می خواهند سوالات امتحان شیمی را بدزدند. قرعه کشی می کنند و کسی که می بایست نقشه را عملی کند مشخص می شود. این کار انجام می شود اما ردپایی برجا می ماند...
-
سالهای سگی در مصر
دوشنبه 12 خردادماه سال 1393 18:08
صبح جمعه بود و پادگان برخلاف روزهای دیگر هنوز چندان بیدار نشده بود. افسرنگهبانِ آشپزخانه در اتاقش روی تخت نشسته و مشغول نوشتن بود. پایش از پوتین بیرون بود. کش پاچه شلوار را درآورده بود اما جورابش هنوز به پایش بود.فرنج برخلاف معمول روی شلوارش افتاده بود و کلاهش هم البته به جالباسی آویزان بود. در مجموع وضعیتش به گونه ای...
-
نان آن سالها هاینریش بل
چهارشنبه 7 خردادماه سال 1393 20:41
راوی داستان (فندریش) جوانی است 23 ساله که از 16 سالگی در شهر کار می کند. او تعمیرکار لوازم خانگی است و با درنظر گرفتن وضعیت اقتصادی آلمان پس از جنگ دوم جهانی, درآمد خوبی دارد. کل داستان مربوط به یک روز ابتدای هفته (دوشنبه) است؛ روزی تمام ناشدنی که در انتهای داستان هنوز چند ساعتی از آن باقی است! صبح روز دوشنبه تلگرامی...
-
نان اووون سالها!
یکشنبه 4 خردادماه سال 1393 13:07
نان آن سالها یا نان سال های جوانی یا هر عنوان دیگری که در ترجمه فارسی برای این کتاب در نظر گرفته شده است چند چیز را در ذهن من تداعی می کند که البته هاینریش بل آخرین آنهاست و "صف" در ردیف اول! پررنگ ترین خاطره در این زمینه مربوط به زمانی است که کودکی ده ساله بودم اما نه تو جنگلهای گیلان بلکه یک زمستان سرد در...
-
انتری که لوطیش مرده بود صادق چوبک
شنبه 27 اردیبهشتماه سال 1393 07:52
این کتاب دومین اثر صادق چوبک و مجموعه ای از سه داستان و یک نمایشنامه است که در سال 1328 به چاپ رسید. وجه مشترک این سه داستان و کارهایی که از چوبک خوانده ام چیزیست که می شود اسمش را گذاشت "توصیف تصویری"...انگار عکسی از صحنه مورد نظر با تمام جزئیاتش در ذهن نویسنده شکل گرفته است و پس از آن به "دقت"...
-
من و انتری که لوطیش مرده بود
پنجشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1393 08:14
روی میز کامپیوتر به همراه چند کتاب دیگر, این کتاب صادق چوبک خودنمایی می کند. با خودم فکر می کنم این عنوان و مضمونش مرا به یاد چه چیز یا چه کسی یا چه کسانی می اندازد. نمونه های مختلف سیاسی تاریخی به ذهنم می رسد که همه را کنار می گذارم. بارزترین تصویر مجاز در این زمینه (البته برای من), چهره آن سیاستمدار یا مجری...
-
دل تاریکی جوزف کنراد
دوشنبه 22 اردیبهشتماه سال 1393 20:04
راوی اصلی داستان به همراه چهار نفر دیگر که یکی از آنها "مارلو" است سوار بر کشتی در ابتدای رود تایمز(از سمت دریا) هستند. هوا تاریک و مه آلود است و آنها منتظر مد بعدی جهت ادامه مسیر... به قول راوی این فضا برای بازی دومینو مناسب نیست و بخصوص مارلو دچار یک حالت عرفانی است که عنقریب محراب به فریاد می آید. در چنین...
-
من و دل تاریکی
شنبه 20 اردیبهشتماه سال 1393 13:38
دیگر از اتوبوس خبری نبود. از طرفهای ظهر که راه افتادم سه مسیر اتوبوس سوار شده بودم و شب, در خروجی این شهر کوچک به دنبال وسیله ای برای رسیدن به مقصد بودم. عاقبت پشت یک نیسان آبی نشستم. اسم روستایی که برادرم آنجا طرحش را می گذراند، گفته بودم و خواسته بودم که مرا کنار روستا پیاده کند. شاید برای راننده سوال بود که پسربچه...
-
آدلف بنژامن کنستان
شنبه 13 اردیبهشتماه سال 1393 10:44
آدلف جوانی 22 ساله است که پدرش از مقامات عالیرتبه حکومتی آلمان در قرن هجدهم است. او به تازگی تحصیلاتش را در دانشگاه به پایان رسانده است و قرار است جهت کسب تجربه به نقاط مختلف اروپا سفر کند و سپس به نزد پدر بازگردد و آنجا مشغول شود تا روزی جانشین او شود. آدلف به شهر کوچکی که مقر حکومت شاهزاده ای جوان است وارد می شود....
-
من و آدلف
پنجشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1393 13:34
پشت فرمان است و من هم اندکی شیشه را پایین داده ام. بزرگ شده است, به قدری که بی هراس از حادثه ای می توانم در کنارش سیگار بکشم. این را به او گوشزد می کنم. می خندد...شبیه مادرش. از اشارات نصفه نیمه اش پیداست که او نیز عادت به راه رفتن روی لبه گودال ها را دارد. مادرش که گاهی هم "فیلسوف" صدایش می کردیم, قبل از...
-
مونالیزای منتشر شاهرخ گیوا
پنجشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1393 09:00
این رمان 9 فصل دارد که هر کدام داستان و فضای جداگانه ای دارد اما از دو طریق عمده به یکدیگر ارتباط دارند: اول این که محور هر فصل یک رابطه عاشقانه است و دوم این که شخصیت های اصلی هر کدام از فصل ها از یک تبار و خاندان هستند. درخصوص ارتباط اول اضافه می کنم که در همه موارد, عشقِ شخصیت های اصلی به معشوقشان اولن با نوعی...
-
پیش درآمدی بر مونالیزای منتشر
چهارشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1393 09:53
یقین دارم فیروزخان این ها را بر خیال و پندار همان زن می نوشته و نوشته:«تنویرم کن, بر من آشکار کن کید و مکرت را. همان هستی؟ انتشار مدام زنی سمرقندی, کشمیری, بت چینی, حوای اولین یا لیلای سامی که اینک بر اهواء من طالع شده ای. همان هستی؟ یا سفاهت اوهامی که بر من می گذری؟ می هراسم. من از فتانگی چشمهایت می هراسم. رهایم کن....
-
نرسیده به رسالت داخل تونل نیایش
شنبه 30 فروردینماه سال 1393 19:53
تمام سال گذشته را به آن صورتی گذراندم که مردان چهل ساله می گذرانند و البته هر مرد چهل ساله ای یک جور منحصر به فردی آن را سپری می کند که از حق نگذریم تقریبن شبیه سال های قبل و بعدش است! اگر بخواهیم خیلی آوانس بدهیم می شود گفت که در لحظاتی از این سال؛ چنانچه حواسمان جمع باشد؛ این حس به آدم دست می دهد که: دارم چهل سالگی...
-
آنها به اسب ها شلیک می کنند هوراس مک کوی
یکشنبه 24 فروردینماه سال 1393 07:36
داستان از زبان مردی روایت می شود که در جایگاه متهم در دادگاه نشسته است و قاضی در حال اعلام حکم دادگاه است. مرد به خاطر قتل عمد یک زن به اعدام محکوم شده است و حالا راوی در لابلای قرائت حکم و لحظات آخر دادگاه, کل ماجرا را از زمان آشنایی اش با مقتول تا زمان قتل, در ذهنش مرور می کند. زمان وقوع داستان سال 1935 است و...
-
بهاریه مقاومتی
شنبه 24 اسفندماه سال 1392 23:30
بهاریه نوشتن برای امثال من که با نزدیک شدن سال نو دچار آلرژی شدید فصلی می شوند و آب از چشم و چال سرخ شان راه می افتد کار بسیار سختی است و فی الواقع بهاریه را باید کسانی بنویسند که در این ایام آب از لک و لوچه شان سرازیر است... منتها اگر فکر می کنید من سنگر را به همین راحتی تقدیم رقبای خود می کنم و از خیر اظهار لحیه و...
-
رمان های خوبی که این چند سال خوانده ام.
یکشنبه 11 اسفندماه سال 1392 20:06
به عادت سال های گذشته اگر بخواهم از بین کتابهایی که امسال و سال های گذشته خوانده ام تعدادی را انتخاب کنم می شود لیست زیر...که آن را هم می چسبانم به لیست های سال های قبل که می شود همین لیستی که در ادامه مطلب آورده ام. کتابها را مثل پارسال سه گروه کردم ؛ اگر در هر گروه چندتایی را خوانده باشید و پسندیده باشید می توانید...
-
ارواح مرطوب جنگلی محسن حکیم معانی
چهارشنبه 7 اسفندماه سال 1392 21:39
مجموعه ای از 13 داستان کوتاه که هیچ ارتباطی با هم ندارند و صرفن طبع آزمایی نویسنده در سبک ها و ژانرهای مختلف است.هم داستان رئالیستی داریم در این مجموعه و هم داستان سورئال, هم مدرن هم پست مدرن... چینش داستان ها هم هیچ علتی ندارد جز سلیقه من!! یعنی هرچه از ابتدا به سمت انتهای مجموعه می رویم (حالا با کمی بالا و پایین)...
-
قتل در کمیته مرکزی مانوئل باثکث مونتالبان
یکشنبه 4 اسفندماه سال 1392 22:28
پس از مرگ فرانکو و باز شدن فضای سیاسی و آزادی فعالیت احزاب چپ, در یکی از جلسات کمیته مرکزی حزب کمونیست در مادرید, اتفاقی رخ می دهد. هنگام آغاز سخنرانی دبیرکل, برق قطع می شود و یکی دو دقیقه بعد, وقتی برق وصل می شود 139 عضو حاضر با جنازه غرق در خون رئیسشان روبرو می شوند... از طرف دولت, کسی مسئول پیگیری پرونده می شود که...
-
میلیاردرهای زاغه نشین!
چهارشنبه 30 بهمنماه سال 1392 19:11
بخش هایی از نامه وکیل جمعی از بازیکنان اعتصابی فوتبال به اینجانب!: ...به تصور شما این بازیکنان سالانه پنجاه میلیون تومان هم نمی ارزند!! یعنی فکر می کنید شما ارزش آنها را می فهمید و مدیران این باشگاه ها نمی فهمند!؟ یعنی مسئولان ارشدی که مدیران باشگاه ها را منصوب می کنند نفهم هستند؟؟ یعنی مدیران ارشدی که آن مسئولان ارشد...
-
کوزه بشکسته مسعود بهنود
شنبه 19 بهمنماه سال 1392 21:07
در کوران سالهای جنگ جهانی اول چهار نوزاد پا به عرصه وجود می گذارند که در سالهای آتی سرنوشت شان به یکدیگر گره های خفنی خورده است و این گره ها البته فقط به خود آنها ارتباط نداشت که ما بخواهیم همین اول کار بگوییم: خب به ما چه!...این چهار نوزاد عبارتند از: محمدرضا فرزند رضا شصت تیر یا همان سرهنگ رضاخان میرپنج یا همان...
-
ساده دل ولتر
سهشنبه 15 بهمنماه سال 1392 22:33
شخصیت اصلی داستان جوانی است از بومیان سرخپوست آمریکای شمالی, دری است ناسفته و الماسی تراش نخورده و ذهنش توسط هیچ مکتب و مذهبی خط خطی نشده است. هر چه می اندیشد همان را به زبان می آورد و عملش نیز منطبق با نیاتش است و از این رو او را "ساده دل" خطاب می کنند. این جوان با کشتی به یکی از سواحل کوچک فرانسه وارد می...
-
هر از گاهی بنشین فریبا منتظرظهور
پنجشنبه 10 بهمنماه سال 1392 08:32
مجموعه داستانی شامل 17 داستان کوتاه که گاهی با یکدیگر ارتباطاتی دارند و البته به هم ربطی ندارند و در واقع به همان سبکی که قبلن در اینجا شرح داده ام منتشر شده است. داستانهایی که البته خوشبختانه حاصل کندوکاو نویسنده در سبک ها و تکنیک های مختلف نیست! خوشبختانه اش را می گذارم برای بعد...حد نهایت طبع آزمایی تغییر زاویه دید...
-
روزمرگی
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 07:22
" روز می سوزانیم و روزگار می گذرانیم ." اشتباه نکنید! نمی خوام از روزمرگی و تکرار و ملال بنالم که به قدر کفایت, نویسندگان در داستانهای یکی دو دهه اخیر خودمان در این زمینه نالیده اند و یا نمی خواهم ریشه های آن را در صنعتی شدن و مدرنیته و چه و چه جستجو کنم که به قدر کفایت کاویده اند! در واقع دیشب داشتم کتابی...
-
هایکو کتاب
شنبه 5 بهمنماه سال 1392 07:03
در وبلاگ یکی از دوستان ( اینجا ) با یک ابتکار جالب آشنا شدم: هایکو کتاب...یعنی ساختن هایکو با عناوین کتاب ها. از طریق ایشان با سایت هایکو کتاب آشنا شدم و ... بعد تا به خودم بیام دیدم با کمال اعتماد به نفس دارم کتاب ها را کنار هم می گذارم و عکس می اندازم! آن هم چه زمانی!؟ وسط ساختن کاردستی سروش! همیشه فکر می کردم توی...
-
اپرای شناور جان بارت
شنبه 21 دیماه سال 1392 07:59
من وقتی می خواهم یک موضوع مهم را در یک موقعیت حساس بیان کنم (بابا...حساس!), دشوارترین بخش کارم شروع آن است...اما وقتی سر صحبت باز شود معمولن روان تر حرف می زنم. این موضوع حتا اینجا هم صادقه: برای من که از سال 1389 شروع به وبلاگ نویسی کرده ام و بیشتر هم محدود به نوشتن برداشت هایم از کتابهایی که می خوانم بوده ام, همیشه...
-
انتخاب کنیم!
چهارشنبه 11 دیماه سال 1392 07:52
سال گذشته در چنین روزهایی درگیر پروژه ای بودم که قرار بود در بهمن ماه (ایام افتتاح کنان پروژه ها) به پایان برسد که البته بالاخره همین دو هفته قبل به صورت رسمی افتتاح شد! تازه همه از میزان کم تاخیر پروژه شاد و خندان بودند...و باید اعتراف کنم که به نوعی حق داشتند از این بابت, چون در مقیاس, در مقیاسِ...چی بگم؟ ریشتر!؟...