ماجرای عجیب سگی در شب مارک هادون

دوشنبه 31 خرداد‌ماه سال 1389

 

 

کریستوفر راوی داستان , نوجوانی مبتلا به بیماری اوتیسم است.

اوتیسم نوعی اختلال رشدی است که با رفتارهای ارتباطی ، کلامی غیر طبیعی مشخص می شود . علائم این اختلال در سال های اول عمر بروز می کند و علت اصلی آن ناشناخته است. این اختلال در پسران شایع تر از دختران است.

افرادی که مبتلا به اوتیسم هستند اغلب در سه زمینه با مشکل مواجه هستند؛ این مشکلات موسوم به «اختلال سه وجهی» هستند.

  • مراوده اجتماعی (دشواری در ایجاد روابط اجتماعی، بعنوان مثال منزوی از دیگران و یا بی تفاوت نسبت به آنان بودند).
  • ارتباط اجتماعی (دشواری در ابجاد ارتباط لفظی و غیر لفظی، بعنوان مثال اینکه بطور کامل مفهوم حرکات و اشارات، حالات صورت و لحن صحبت دیگران را نفهمیدن).
  • تخیل (دشواری در یادگیری بازی هایی که چند نفر در آنها درگیر هستند و یا باید از قدرت تخیل برای فهم آنها استفاده کرد، بعنوان مثال محدودیت در فعالیت هایی که به قدرت تخیل فرد مربوط می شوند، یا اینکه احتمالا آنها را فقط بطور خشک و مکرر تقلید کردند).

علاوه بر این اختلال سه وجهی، رفتار تکراری و مقاومت در مقابل تغییر روال کار و زندگی نیز جزو خصوصیات فرد اوتیستی است.

خوب نیاز به توضیح نیست که اطلاعات بالا در خصوص این بیماری از سایتهای مختلف پزشکی اخذ شده است.

کریستوفر و پدرش در شهر کوچکی در انگلستان زندگی می کنند. در ابتدای داستان سگی در همسایگی آنها کشته می شود و او تصمیم می گیرد که قاتل سگ را پیدا کند و داستانی در این خصوص بنویسد ولذا مشغول می شود و این کتاب روایتی است که این پسر از اتفاقات پیرامون خود با منطق و نوع نگاه خود ارائه می کند و نتیجه اینکه داستانی خواندنی شکل می گیرد.

طبق اطلاعاتی که در خصوص بیماری خواندیم کریستوفر هر سه وجه بیماری را بروز می دهد :در مراودات اجتماعی از غریبه ها دوری می گزیند و منزوی است و در ارتباطات اجتماعی حالات چهره ها را متوجه نمی شود , استعاره ها و شوخی ها و برخی ارتباطات بین آدم ها را درک نمی کند. او نمی تواند دروغ بگوید و موقع صحبت کردن مستقیم به اصل موضوع اشاره می کند و حاشیه نمی تواند برود. دقت ویژه ای در پاره ای مسائل دارد مثلاٌ کوچکترین جابجایی در وسایل خانه و یا مدرسه را (در حد سانتی متر) به سرعت متوجه می شود. در ریاضیات و حل مسائل ریاضی تبحر ویژه ای دارد و به داستانهای کارآگاهی علاقمند است و به ویژه شرلوک هلمز را دوست دارد. لذا راویی با این خصوصیات داستانی را روایت می کند که بسیار جالب از کار در آمده است.

چیز بیشتری از داستان نمی گویم که لذت مطالعه کتاب از بین نرود این هم بخش هایی از کتاب که نشانگر طرز تفکر کریستوفر است (قبلش بد نیست که بگویم انیشتین و نیوتون و برخی از نوابغ مبتلا به این عارضه بوده اند و همچنین یکی از بستگان نزدیک من) :

"آدم ها گاهی خودشان دوست دارند که احمق باشند و نمی خواهند حقیقت را بدانند"

"مردم به این دلیل به خدا اعتقاد دارند که دنیا خیلی پیچیده است و به نظر آنها بعید است که چیزهایی به پیچیدگی سنجاب بالدار یا چشم آدمی یا مغز به طور اتفاقی به وجود آمده باشد. اما باید منطقی بود و اگر مردم منطقی فکر کنند متوجه می شوند که فقط به این دلیل می توانند بگویند خدا هست که این چیزها در جهان اتفاق افتاده است و وجود دارد. در حالی که میلیاردها سیاره وجود دارند که در آنها حیات جریان ندارد اما کسی در آن سیاره ها زندگی نمی کند که مغز داشته باشد و به این موضوع توجه کند. و این درست مثل این است که همه آدمهای دنیا با سکه شیر یا خط بیاندازند و ممکن است کسی پیدا شود که 5698 بار پشت سر هم شیر بیاورد و با خودش فکر کند که آدمی استثنایی است در صورتی که واقعاٌ این طور نیست چون از طرف دیگر میلیون ها آدم دیگر هستند که 5698 بار شیر نیاورده اند."

"...و آدم هایی که به خدا اعتقاد دارند فکر می کنند خدا به این علت انسان را در زمین قرار داده چون بهترین حیوانات است اما انسانها نیز نوعی حیوان هستند و به مرو زمان به حیوان دیگری تبدیل می شوند و آن حیوان از انسان باهوش تر خواهد بود و انسان را در باغ وحش خواهد گذاشت. همان طور که ما شامپانزه ها و گوریل ها را در باغ وحش می گذاریم. و یا اینکه انسانها مبتلا به یک بیماری می شوند و در اثر آن می میرند و نسل شان منقرض می شود و یا این که آن قدر آلودگی ایجاد می کنند که سرانجام خودشان قربانی آن می شوند. و در چنین حالتی تنها حشرات در دنیا به حیات خود ادامه خواهند داد و آنها اشرف مخلوقات خواهند شد."

داستان خیلی روان و جذاب است و مطمئنم که همه از خواندنش لذت می برند. به همین دلیل به حق در لیست 1001 کتابی که قبل از مرگ باید خواند قرار گرفته است.

پی نوشت: این کتاب را خانم شیلا ساسانی نیا ترجمه و نشر افق آن را منتشر نموده است.

پ ن 2: نمره کتاب 4.1 از 5 می‌باشد.

نظرات (18)
سلام،وبلاگ خوبی داری اما متاسفانه از بین کتابهایی که راجع بهشون مطلب نوشتی هیچ کدوم رو نخوندم.خیلی دوست دارم یه رمان از زویا پیرزاد یا ژوزه ساراماگو بخونم اما وقت نشده.آخرین کتابی که خوندم ناتور دشت بود.
حس می کنم وبلاگ هامون یه جورایی شبیه همه.فقط شما کتابخوانی و من فیلم بین ..
موفق باشید
پاسخ:
ارادتمند
پس با این حساب من هم مشکوک به این بیماری هستم. منظورم حرفهایی است که این کریستوفر میزند.
پاسخ:
سلام
همه مشکوکیم!
ولی انواع حادش قسمت کسی نشه که بسیار دردآوره
سلام
از وبت خوشم اومد
من عاشق کتابم
پاسخ:
سلام دوست عزیز
لطف دارید
سلام عزیز
وقتت بخیر...
من یکی از اعضای پرتابه هستم.
می دونی بعضی وقتا یه سری حرفا هستن که نه می شه تو وبلاگ نوشتشون ( یعنی به اندازه ی یه پست وبلاگ نیستن) و نه دوست داری از بین برن...
من اومدم بهت بگم که پرتابه دقیقا جائیه واسه این حرفا یعنی می تونی تو پرتاب های 198 کاراکتری همه ی حرفای مینیمالت رو بنویسی
ما تو پرتابه کپی پیست نمی کنیم و خوشحال میشیم که تو هم بیای تو جمع ما و از نوشته هات بهره مندمون کنی...
منتظرتیم
http://Partabeh.Com
پاسخ:
سلام
جالبه
سلام....قلم خوبی داری...
پاسخ:
سلام بر متین
ممنون
اصولن من به کسانی که به یادداشتهای قدیمی ام سر می زنند و کامنت می گذارند احترام ویژه ای می گذارم.
اول صبحی شارژ شدم
خیلی مایلم این کتاب رو بخونم
+به لیستم اضافه شد
پاسخ:
سلام
توصیه می کنم دوست من
کتاب خوبیه
ممنونم از پیامتون.
پاسخ:
خواهش می کنم دوست من
می دونی نظر منم راجع به خدا همینجوریه
وبلاگت رو دوس دارم مرسی از زحماتت البته من تازه پیداش کردم و سعی می کنم روزی یکی دوتا پست بخونم
اگه بتونی کتابایی که به موضوعات فرازمینی و متافیزیکی مربوط می شه که پرداخت خوبی از نظر محتوا داره بهم معرفی کنی ممنون می شم ازت
پاسخ:
سلام بر ساتیا
نظر قابل تاملی داری دوست من...منم به همچنین.
ممنون که این کارو می کنی. الان به وسطه کامنتت این پست رو دوباره خوندم. از حرفای کریستوفر بیشتر از قبل لذت بردم و از این بابت ازت متشکرم.
بهش فکر می کنم...موردی به ذهنم رسید خبر میدم.
از تحلیل خوبتون با مایه های روان شناختی لذت بردم.ممنون
من این کتاب رو ]چند سال پیش دوبار خوندم ولی الان که برای یک تحلیل و تحقیق بهش نیاز پیدا کردم از مطلب خوب شما هم استفاده کردم. راضی که هستید؟
پاسخ:
سلام
لطف دارید دوست عزیز
اگه ایده گرفتید که نوش جانتان... برای باقی امور طبق روال
اگر امکان ذکر منبع و لینک و اینا هم داشت و انجام بدهید که ممنون...اگر نداشت هم که خب نداشته دیگه
همان تحقیق رو برای من بفرستید منم خوشحال میشم.
من دوست دارم کتابایی که خوندم نظر شما رو در موردش بدونم از این به بعد اینجا زیاد سر میزنم من 10 روز پیش این کتاب رو خوندم و واقعا برام جالب بود
پاسخ:
سلام
باعث خوشحالی منه...این کتاب رو یادمه همون اوایل دوران وبلاگ نویسی خوندم و من هم واقعن لذت بردم. کتاب خوبی بود.
من این کتابو خوندم،می تونم بگم فوق العاده هستش و پیشنهاد می کنم که بقیه هم این کتابو بخونن.مرسی از وبلاگ خوبتون
پاسخ:
سلام
ممنون از به اشتراک گذاشتن نظرتان
لطف دارید
من امروز این کتابو تموم کردم. واقعا فکر میکنم هر کسی ممکنه با خوندن کتاب متوجه شباهتایی بین خودش و کریستوفر بشه! کتاب عالی و ترجمه عالی ای بود
پاسخ:
سلام
این هنر نویسنده است.
خوشحالم که از مطالعه کتاب لذت برده‌اید. کتاب بعدی‌تان چیست؟
بشدت از خوندن این کتاب متاسف و پشیمونم و میتونم بگم واقعا وقتمو حروم کردم بجز قضیه هانتی مال ریاضی ک توش مطرح شد از چیزای دیگه کتاب واقعا متنفر بودم --->اسپویلر>>>از اون چاقوی سوئیسی مسخره یا اینکه همش شلوارشو خیس میکرد یا غرولند و جیغ هاش واقعا ک حرف خاصی برای گفتن نداشت جز مردن یک سگ و فرار به لندن واقعا حرصم در میومد وقتی میدیدم چنین داستان مسخره ای انقدر جایزه برده یک داستان خشک پر از خیانت و جهالت واقعا برای کسی ک این کتابو توی اینترنت معرفی کرد تا بخونمش متاسفم چون واقعا از خوندنش حالم بهم خورد!!!!!!!راستی من عادت ندارم مثل بقیه از کتابی ک ازش خوشم نیومده بیخودی تعریف کنم
پاسخ:
سلام
بله من هم بیخودی تعریف کردن را عملی ناپسند می‌دانم اما... از آنجایی که یکی از کسانی که کتاب را در اینترنت معرفی کرده است محسوب می‌شوم یکی دو نکته را به شما دوست خوبم یادآور می‌شوم.
اول اینکه سعی کنید نگاهتان به دیگران و پدیده‌های اجتماعی و اساساً هرچیزی توأم با نفرت نباشد. کاش دوستی هر روز این مورد را به خود من هم گوشزد کند.
دومین مطلب هم بی‌ارتباط با نکته اول نیست. آیا تا حالا با یک بیمار اوتیست برخورد داشتید؟ اگر برخورد داشتید شاید این سوال برایتان پیش آمده باشد که این افراد دنیا را چگونه می‌بینند... (طیف اوتیسم از ساده تا حاد گسترده است)... نویسنده این کتاب از آنجاییکه خودش دچار چنین مشکلی است توانسته به خوبی به ما نشان بدهد که این آدم ها دنیا را چگونه می‌بینند و چه احساسی دارند. از این رو به اعتقاد شخصی من این داستان شایسته جوایزی که برده است بوده است.
سومین نکته را با ذکر بخشی از گفتگوی یک نشریه با سلین (نویسنده آثاری چون سفر به انتهای شب و مرگ قسطی و...)خدمتتان عرض می‌کنم. از سلین می‌پرسند که چرا دنیای آثار شما چنین تلخ و گزنده و ناامیدکننده است (قریب به مضمون نقل می‌کنم) ایشان جواب می‌دهد که دنیا همین است، دنیا شرایطش را عوض کند نثر من هم عوض خواهد شد. ببینید دوست عزیز اتفاقاً نسبت حجم خیانت‌ها و جهالت‌ها در این داستان از میزان آن در دنیای واقعی کمتر است.
موفق باشید
البته لحن تند بنده بخاطر همون احساسی بود ک هنگام خوندن اون کتاب در من ایجاد شد و من واقعا از اون کتاب نا امید شدم شاید بشه گفت یک اوتیسمی رو خوب توصیف کرد ولی بنظرم هرگز نمیشه بهش گفت شاهکار! مثلا شما میتونی بری دنیا رو از دید یک قاتل زنجیره ای یا یک دیوانه هم بخونی! شاید حتی جالب تر هم باشه! ولی از این بدم اومد ک در ویکی پدیا یا روی جلد کتاب این شخص رو با شرلوک هلمز!!! یا هری پاتر ک فقط فیلمشو دیدم و نفی یا تاییدش نمیکنم مقایسه کرده بودن ک اصلا جالب نبود و من منتظر داستانی در حد سریال شرلوک بودم ولی اصلا انتظارم رو براورد نکرد و بیشتر ازش بدم اومد چون معرفی کتاب با خود کتاب تطابق نداشت من اگه بخوام کتاب رو معرفی کنم روش مینویسم دید یک اتیسمی به جهان نه اینکه بیام با شرلوک هلمز و یا قلم کانون دویل ک البته هنوز ندیدم مقایسه کنم! یا توضیحم این بود اگر دوست اتیسمی دارید بخوانید تا بدونید چطور فکر میکنه ! تو دنیای فیلم هم همینه خیلی فیلم ها خیلی جایزه ها بردن ولی بنظرم زیاد جالب نیستن ولی یه فیلم معمایی ک اسمشم نمیبرم بنظرم با وجود اینکه نظرات منتقدان رو جذب نکرده بود ولی بسیار فیلم جالب توجهی بود!
این رویه خودم رو باید عوض کنم ک یک کتاب رو بخاطر تعداد جایزه هاش نخونم البته یک کتاب رو بعد از خوندن میشه فهمید ک ارزشش رو داشت یا نه چون مثل فیلم تریلر نداره اگرم داره نمیدونی درسته یا نه چون توی متن اگر دنبالش بگردی اسپویل میشه! مهم ترین اشکال این کتاب مقایسش با شرلوک هلمز بود و انتظار منو بالا برد و در عوض من با کارای تکراری یه بیمار طرف بودم ک باید میخوندمش ! نظرم خیلی طولانی شد و ممنون بابت اینکه جواب دادید و
نکته دیگر ک نگاه من با تنفر نبود بلکه اوایل نگاهم خنثی بود و حتی مثبت! و با خوندن کتاب ازش متنفر شدم چون برام جالب نبود و اگر از اول متنفر بودم نمیخوندمش ، علتش هم همون بود ک فریب خوردم و فکر کردم واقعا داستان جالبی در حد شرلوک هلمز داره ک به هیچ وجه اینطور نبود
ولی خدا واقعا صبر بده به خانواده هایی ک بچه اتیسمی دارند ک واقعا دردناک بود!
نکته سوم ک دنیا اینطوریه اینو اگه بخوام جواب بدم باید یه کتاب بنویسم!نمیدونم شایدم نوشتم! ولی تو کامنت نمیشه ک گفت دنیا چرا اینطوریه و اصلا کی مقصره یا چطور باید بهش نگاه کرد و آیا باید نا امید بود یا هر چیز دیگه...
من ک تصمیم گرفتم دیگه رمان نخونم مگر کتاب هایی ک واقعا ارزش داشته باشن و ملاکم هم دیگه حرف دیگران و جایزه های برنده شده نخواهد بود! اگرم کس دیگری این کامنتو میخونه بهش میگم ک این کتاب ، کتاب کاراگاهی نیست فقط دنیا از دید یک بیمار اوتیسمی هست ک اگر بدونید بیشتر حرصتون میگیره
حرف اخر...
خیانت وجود داره بله درسته ولی اینطور به تصویر کشیدنش اصلا برام جالب نبود ک یک زن با همسایشون رابطه داره و برعکس اون یکی همسایه هم همینطور این خیانت حال بهم زنه و واقعا چنین چیزی رو دوست ندارم بخونم و این روز ها هم ک مد شده ک از فیلم و سریال گرفته تا کتاب و داستان ک در مورد خیانت و عادی جلوه دادنش مینویسن و اونو نفی نمی کنن و جوابش هم فقط خشمیه ک به کسی ک خیانت شده دیده میشه ... شاید هم نشان دهنده وضعیت خانواده تو انگلیس! بهرجهت من فقط از قضیه هانتی مال ریاضیش خوشم اومد ک البته اونم از خود نویسنده نبود و به خود کتاب ربط نداشت!
اخرین حرف!
اینکه شایسته جایزه بوده یا نه باید کتابای بیشتری خوند تا فهمید! ولی شایدم به این دلیل ک یک اوتیسمی رو خوب توصیف کرده برنده شده نه بخاطر متن فوق العاده داستان همونطور ک ممکنه یه صحنه قتل یا قاتل رو طوری توصیف کنید ک کتابتون برنده جایزه بشه یا مثلا نقش جوکر ک هیث لجر بازی میکرد نقش منفی بود ولی برنده اسکار شد اما برنده اسکار هیث لجر بود نه جوکر، هیث لجر بخاطر توصیف متفاوت جوکر برنده شد شاید علت این کتاب هم همین بود ولی تاکید چندمین بار ک این کتاب در رده خاصی از نظرم قرار نمیگیره جز رده توصیف بیماری های خاص و نه شرلوک هلمز
عذر مجدد بابت طولانی شدن کامنت امیدوارم وقتتونو نگرفته باشم!(البته گرفتم ،حلال کنید)
یا حق
پاسخ:
سلام
کامنتدونی وبلاگ مخصوص همین اظهارنظرهای خوانندگان است چه کوتاه و چه بلند. طبعاً من از وقتی که مخاطبان برای کامنت گذاری اختصاص می دهند احساس خوبی بهم دست می ده! چون می دونم بیشمار انتخاب دیگر دارند برای اون وقت...
یاد رمان گتسبی بزرگ افتادم...از این جهت که روی جلد نوشته بود دومین رمان برتر قرن بیستم... وقتی خوندمش علیرغم لذتی که بردم واقعن کنف شدم! چون حداقل صد کتاب می تونستم بشمرم که از اون بهتر بودند... منم مثل شما عصبانی شدم و احساس کردم گول خوردم... و شاید این قضیه رو در مطلبی که در موردش نوشتم منعکس کردم اما الان دیگه بعد این چندسال رمان خواندن و دیدن نظرات دستان مختلفی که کتابها را می خوانند در اینجا به این نتیجه بدیهی رسیدم که سلیقه آدمها متفاوته!!! و فرقی نمی کند معرفی کننده منتقد بزرگی باشد یا کوچک یا خواننده خوشفکری باشد یا وقت گذران و... در هر صورت ممکن است توصیه او مطابق میل ما در نیاید. اما از این که بگذریم کلاشی برای فروش بیشتر در هرصورت عملی مذموم است. روی جلد آن کتاب نباید می نوشتند دومین رمان برتر قرن بیستم...
در مورد این کتاب هم گمونم همان اتفاق برای شما رخ داده است و سطح انتظارتان بالا رفته و بعد ...خب این کار در کل به ضرر ناشر و کل کتابها تمام می شود.
.........
فرمودید تصمیم گرفتید دیگه رمان نخونید مگر کتابهایی که واقعاً ارزش داشته باشند.
ملاکتان برای تشخیص ارزشمند بودن رمان چه خواهد بود؟
....
موفق باشید دوست من
ممنون بابت وقتی ک میذارید
ملاکم برای انتخاب نظرات خوانندگان بود و نه منتقدان ک از خواننده هاشم رکب خوردم!
شاید طول بکشه تا ملاک دیگه ای پیدا کنم برا انتخاب و مطالعه و در مورد ملاک ارزشمندی ،سلیقم طوریه ک هرچی کتاب مرموز و معمایی تر باشه مثل شرلوک البته من سریال شرلوک رو دیدم و انتظارم رفته بالا و ممکنه با خوندن داستانش زیاد راضی نشم! نمیدونم از یه طرفم چون اولای کتاب خوندنم هس شاید یکم طول بکشه تا به ملاک خاصی برسم اینم بگم تا حالا کتاب خاصی ک نظرمو جلب کرده باشه نخوندم! شایدم هرگز چنین کتابی پیدانکنم ولی بعد از دیدن فیلم های سینمایی زیاد چند فیلم خوب پیدا کردم واقعا نمیدونم!
موفق باشید
پاسخ:
سلام
خواهش می‌کنم... گپ زدن با کسانی که کتاب می‌خوانند لذت‌بخش است. (راضی و ناراضی )
فکر می‌کنم با تداوم در کتابخوانی ملاک‌های خودتان را خواهید یافت.
اگر کتابی نظرتان را جلب کرد به من اطلاع بدهید شاید بتوانم متناسب با آن نظری بدهم.
سلامت باشید رفیق
من این کتاب رو خوندم و کتاب واقعا قشنگیه و دغدغه های زندگی کسانی که اوتیسم دارن و تاثیری ک روی اطرافیانشون میزارنو واقعا عالی توضیح میده پیشنهاد میکنم بخونیدش
پاسخ:
سلام
کاش یک گشایشی در کار درمان این بیماری به وجود بیاید... بالاخص در انواع حاد آن
با سلام
مطمئنا خواندن همه ی کتابها برام مقدور نیست . خیلی خوشحالم که از وبلاگ شما تقلب میکنم تا بهترینها رو بخونم.
و با امتیازی که دادید به کتاب کاملا موافقم.
کتاب بسیار صادق و گیرایی بود . منو با عالم دیگه ای آشنا کرد و این از بزرگترین نقاط مثبت یک کتاب میتونه باشه. همیشه کتابهایی که از دیدگاه متفاوتی هستند برام جذاب بوده.
و اینکه خیلی سخت بود قضاوت کاراکترهای داستان.
البته عاشق پدر کریستوفر شدم.
و همینطور خیلی متاسف شدم برای همه ی عزیزان دلی که با این اختلال درگیرند و برای خانواده هاشون صبر و ارامش ارزو میکنم.
نمیدونستم نیوتون و انیشتین اوتیسم داشتند خیلی جالب و امیدوار کننده بود برام.
باز هم ممنون از وبلاگ عالیتون . همچنان طرفدار ثابت صفحاتتون هستم.
پاسخ:
سلام
واقعاً این نکته مثبتی که گفتید کم امتیازی نیست. اگر همین آشنا شدن با دنیای اوتیسمی‌ها تنها دستاورد کتاب بود باز هم همین امتیاز را به کتاب می‌دادم.
به پدر کریستوفر تبریک می‌گم
این بیماری انواع و اقسامی دارد و شدت و ضعف... متاسفانه موارد حاد آن بسیار سخت و طاقتفرساست... خیلی طاقت‌فرسا...
سلامت باشی رفیق
درود
خواندن این کتاب برایم شیرین بود و مطالب جالبی از ان اموختم.بهدلیل اینکه خواندش بسیار زمان کمی برد انرا میتوانم با لذت دیدن یک فیلم جالب مقایسه کنم...
پاسخ:
سلام
موافقم... کتاب روان و شیرین و به‌دردبخوری است... من هم دوستش داشتم.

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
Google

در این وبلاگ
در کل اینترنت
کد جست و جوی گوگل