-
آن گوشه دنج سمت چپ مهدی ربی
چهارشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1390 22:52
هر حکایت دارد آغازی و انجامی جز حدیث رنج انسان , غربت انسان (اخوان ثالث) " آن گوشه دنج سمت چپ" مجموعه ای است از 13 داستان کوتاه , که اولین نوشته های نویسنده جوان خوزستانی مهدی ربی است. سال گذشته نیز مجموعه "برو ولگردی کن رفیق" از این نویسنده منتشر شد. درونمایه اکثر داستان ها , عشق و حواشی مرتبط با...
-
نمایشگاه کتاب نزدیک است.
یکشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1390 13:00
ایام نمایشگاه کتاب نزدیک است و فرصتی است که لحظاتی احساس کنیم سرانه مطالعه در ایران بسیار زیاد است! لحظاتی که از هجوم فرهنگ دوستانه ملت به سوی سالن ها و غرفه ها اشک شوق بر چشمانمان حلقه می زند! فرصتی است که بر خود ببالیم از جایگاه رفیع کتاب در زندگی خودمان! از آن طرف هم فرصتی استثنایی است که از کثرت چاپ های گوناگون...
-
عشق در زمان وبا گابریل گارسیا مارکز
دوشنبه 29 فروردینماه سال 1390 23:58
"عشق در زمان وبا" یکی از عاشقانه های معروف جهان رمان است. فلورنتینو , جوانی لاغر اندام و نحیف از خانواده ای متوسط است. او فرزند نامشروع مردی است که صاحب یک شرکت کشتیرانی است. او در کودکی پدرش را از دست داده است و با مادرش که مغازه ای خرازی دارد زندگی می کند. در جوانی در تلگرافخانه مشغول کار می شود و ووقتی...
-
مرشد و مارگریتا(۲) میخائیل بولگاکوف
پنجشنبه 25 فروردینماه سال 1390 05:21
قسمت دوم ...انسان خودش بر سرنوشت خودش حاکم است. خارجی ] شیطان [ به آرامی جواب داد: ببخشید ولی برای آن که بتوان حاکم بود باید حداقل برای دوره معقولی از آینده , برنامه دقیقی در دست داشت. پس جسارتاً می پرسم که انسان چطور می تواند بر سرنوشت خود حاکم باشد در حالیکه نه تنها قادر به تدوین برنامه ای برای مدتی به کوتاهی مثلاً...
-
مرشد و مارگریتا (۱) میخائیل بولگاکوف
یکشنبه 21 فروردینماه سال 1390 05:37
سرانجام بازگو کیستی ای قدرتی که به خدمتش کمر بسته ام قدرتی که همواره خواهان شر است اما همیشه عمل خیر می کند. (گوته , فاوست) قسمت اول مرشد و مارگریتا ساختاری خلاقانه و نو دارد و آکنده از شخصیت های محوری است. همین که یک گروه از شخصیت های اصلی داستان شیطان و همکارانش باشد نشان دهنده فضای خاص یا سورئال آن است. فضایی که در...
-
سال جدید و از هر دری سخنی برای شروع
سهشنبه 16 فروردینماه سال 1390 13:10
1- تقریباً بیست روزی در مورد کارم و شرایط کاری فکر کردم. جراحی غده سرطانی (منظور مشکلات کاری است ها!) که قبلاً صحبتش را کرده بودم , نتیجه نداد و بهبود چندانی حاصل نشد. حالا به این نتیجه رسیدم که عضو مورد نظر را قطع کنم! امروز استارت این کار را زدم....جهادی است در نوع خودش و کاملاً انرژی بر ... هم اکنون در انتظار انرژی...
-
عیدی
پنجشنبه 4 فروردینماه سال 1390 23:57
با خودم فکر کردم برای عیدی دادن به دوستان چه کار کنم... چیزی که به فکرم رسید, خواندن یک داستان کوتاه بود! حالا با امکانات محدود (موبایل) اقدام به این کار کردم...خلاصه عیدی پر نقصی است ولی خوب با عشقه دو تا داستان کوتاه با مایه هایی از طنز , از کتاب "قصه های از نظر سیاسی بی ضرر" اثر جیمز قین گارنر و با ترجمه...
-
روضه شب عید!
چهارشنبه 25 اسفندماه سال 1389 21:59
ایام همانطور که می دانید معروف به ایام شب عید است و متبرک است به مراسم خانه تکانی! و روایت است که در هر زمانی و هرمکانی و هر مراسمی مستحب است گفتن و شنیدن ذکر مصائب اهل بیت! اهل بیت داند چه گویم بیش و کم از شلوغی , از فجاعت , نیش و غم از آنجایی که ما اهل بیت هیچ لذتی را بدون کشیدن محنت و هیچ فراغتی را بدون کراهت برای...
-
آئورا کارلوس فوئنتس
پنجشنبه 19 اسفندماه سال 1389 16:19
آه ای وضع مرگبار , ای سرنوشت رام ناشدنی بشر زیستن به فردا را امیدی نتوانم داشت بی آنکه خریدار مرگ خود باشم. (فرانسیسکو د که وه دو- شاعر قرن 16 اسپانیایی) * همیشه دوستم خواهی داشت؟/ همیشه , آئورا , همیشه دوستت خواهم داشت./ همیشه؟ قسم می خوری؟/ قسم می خورم/ حتی اگر پیر بشوم. حتی اگر دیگر زیبا نباشم؟ حتی اگر مویم سفید...
-
پیشنهاد بیشرمانه!
دوشنبه 16 اسفندماه سال 1389 14:05
در زمینه کتاب و کتاب خوانی دو مشکل از میان مشکلات قابل توجه است: 1- اقبال کم مردم به مسئله کتابخوانی 2- تیراژ پایین کتاب و به دنبال آن سوددهی پایین فعالین این حوزه این دو مشکل بر روی هم اثر می گذارند. وقتی اقبال به کتاب کم باشد کتابهای خوب کمتر چاپ می شود و وقتی کتاب خوب در بازار نباشد اقبال مردمی کمتر می شود. ناشرین...
-
خرمگس اتل لیلیان وینیچ
چهارشنبه 11 اسفندماه سال 1389 23:50
خرمگس اتل لیلیان وینیچ فایده پیمانها چیست , این پیمانها نیستند که در میان مردم بستگی ایجاد می کنند. اگر انسان احساسی خاص نسبت به چیزی داشته باشد , این احساس او را بدان وابسته می سازد ; ولی اگر چنان احساسی در او نباشد هیچ عاملی قادر به ایجاد چنان وابستگی ای نخواهد بود. خشونت اگر اجتناب پذیر باشد جنایت است. (کارل پوپر)...
-
از هر دری سخنی (3)
یکشنبه 8 اسفندماه سال 1389 14:41
1- واقعاً فکر نمی کردم این قدر سرم شلوغ بشود که فرصت کتاب خواندن یا وبلاگ خواندن یا ایمیل چک کردن را هم نداشته باشم ...مطلب نوشتن که دیگه هیچ! از این بابت واقعاً عذر می خواهم. 2- عشق هایی که بعد مسافت و فلاکت در راه شان سنگ می اندازد , به عشق دریانوردها می مانند , شکی نیست که این جور عشق ها عشق کامیاب است. اول این که...
-
در غرب خبری نیست اریش ماریا رمارک
پنجشنبه 5 اسفندماه سال 1389 16:33
همیشه فکر میکردم که همه انسانها مخالف جنگاند، تا آنکه دریافتم کسانی هم هستند که موافق آناند، بخصوص کسانی که خود مجبور نیستند در آن شرکت کنند.(رمارک) پل بومر و دوستانش جوانان هجده نوزده ساله ای هستند که از پشت میز مدرسه و به تحریک معلمشان , داوطلبانه وارد جنگ می شوند (جنگ جهانی اول) , جایی که آلمان در جبهه های...
-
سفر به انتهای شب(۳) لویی فردینان سلین
یکشنبه 1 اسفندماه سال 1389 12:31
قسمت سوم ...آدمها به خاطرات کثافت خودشان و به همه ی فلاکت شان می چسبند و نمی شود بیرونشان کشید. روحشان با همه ی این ها سر گرم می شود. با گه مالی آینده در اعماق خودشان از بی عدالتی حال انتقام می گیرند. ته وجودشان درستکار و بی جربزه اند... " سفر به انتهای شب، بهترین کتابی است که در ۲هزار سال اخیر نوشته شده است...
-
سفر به انتهای شب (۲) لویی فردینان سلین
پنجشنبه 28 بهمنماه سال 1389 09:51
قسمت دوم به خودم گفتم: «بعد از این که تو را به این صورت به تاریکی انداختند، بالاخره به جایی خواهی رسید.» خودم را دلداری میدادم و برای این که بتوانم به راهم ادامه بدهم مدام به خودم میگفتم: «فکرش را نکن، فردینان، وقتی که همة درها به رویت بسته شد، حتماً بامبولی را که همهی این اراذل را میترساند و لابد جایی در انتهای...
-
داستان کوتاه یا سناریویی در باب ...!
یکشنبه 24 بهمنماه سال 1389 17:38
هروقت می خواستیم با یکی از دوستان مجرد شوخی کنیم می گفتیم: فلانی می دونید چطوری دوست داره زن بگیره؟(حالا همسر , دوست و... فرقی نداره) بقیه می گفتند چطوری؟ بعد یک سناریویی تعریف می کردیم تا حدی خنده دار! زنگ خانه به صدا در می آید و "همکار مجرد ما" با عصبانیت و بی حوصلگی ناشی از تنبلی مفرط بلند می شود و از...
-
سفر به انتهای شب(۱) لویی فردینان سلین
شنبه 23 بهمنماه سال 1389 12:21
به عزم مرحله عشق پیش نه قدمی که سودها بری ار این سفر توانی کرد قسمت اول در مرگ قسطی سرگذشت کودکی و نوجوانی فردینان را خواندیم که به نوعی برگرفته از خاطرات خود نویسنده است. در آنجا دیدیم که در انتهای راه تصمیم می گیرد وارد ارتش شود. در سفر به انتهای شب که البته هیچ ارتباطی از نظر داستانی (هرچند هر دو برگرفته از خاطرات...
-
شعر
سهشنبه 19 بهمنماه سال 1389 15:36
عمر من می گذرد عمر تو نیز چنین سرنوشت است که بازی دهد این گونه تو را و مرا نیز چنین . پس بیا در گذران باشیم مانند بهار و نیندیشیم هرگز به خزان بنویسیم به روی دریا با خطوطی که شود حاصل از آن موج بلند -آن بلند موج که نامش شادی ست- زندگی بس زیباست . و بگیریم قلم از دل آن جنگل سبز بنویسیم به روی دلها زندگی بس زیباست عشق...
-
موعظه شیطان نجیب محفوظ
شنبه 16 بهمنماه سال 1389 16:28
کتاب به دو بخش تقسیم می شود ; نخست معرفی و شناخت نویسنده که شامل گاهشمار وقایع زندگی نویسنده , مقدمه مترجم انگلیسی رمان کوچه مدق , پیام نویسنده به فرهنگستان سوئد (جایزه نوبل) , یک گفتگو با نویسنده و فرست آثار او , در بخش دوم نیز چند داستان کوتاه از نویسنده آورده شده است. بخش اول اطلاات مفیدی جهت شناخت این نویسنده...
-
اهمیت رمان و شیخ ابراهیم زنجانی!
چهارشنبه 13 بهمنماه سال 1389 03:49
چندی پیش با یکی از دوستان عزیز خارج از وبلاگستان , مشغول صحبت بودیم که سخن به مقوله کتابخوانی رسید و این دوست عزیز اشاره کرد قریب به این مضمون که رمان خواندن خوب است اما سعی کن کم کم به مطالعه کتاب های جدی بپردازی و...! احتمالاً برای شما هم این قضیه پیش آمده است چرا که این انگاره در ذهن افراد تحصیلکرده وجود دارد که...
-
قلمم را خواهم کاشت
یکشنبه 10 بهمنماه سال 1389 03:12
من قلمم را خواهم کاشت کنار درخت احساسم که شکوفه های خشم را به بار نشسته است بر روی آن خاک که در روز عزای عشق از لای لای موهای خویش به در آورده بودم من قلمم را خواهم کاشت شاید که روزی به جوانه های آزادی سلام کنم اگر به بازگشت پرستوها ایمان داشته باشم اگر آمدن بهار را نشسته به انتظار ننشینم در سکوت قبرستان و من بر خواهم...
-
1984 جورج اورول (قسمت دوم)
چهارشنبه 6 بهمنماه سال 1389 10:08
قسمت دوم سرکوب هر گونه مخالف ; طبیعی ست که با ویژگی هایی که در قسمت قبل برشمردیم حکومتهای توتالیتر هرگونه نارضایتی را به مخالفت و هرگونه مخالفتی را به دشمنی تعبیر می نمایند و لذا هر گونه مخالفتی را سرکوب می نمایند. حتا در داستان می بینیم که برخی افراد به صرف اینکه ممکن است در آینده مخالفتی ابراز نمایند , مجازات می...
-
1984 جورج اورول (قسمت اول)
شنبه 2 بهمنماه سال 1389 12:47
قسمت اول در ابتدای قرن بیستم دورنمایی که در تصورات اهل نظر در خصوص جوامع آینده شکل می گرفت عموماً جوامعی ثروتمند , آزاد و قانون مدار , در رفاه نسبی و... بود ولیکن روند حوادث چنین نبود. دو جنگ خانمانسوز در گرفت و حوادث دیگر از جمله روی کار آمدن استالین و وقایع پس از آن و ... جورج اورول در چنین فضایی (اندکی پس از جنگ...
-
تنهایی
سهشنبه 28 دیماه سال 1389 13:13
دلم دیگر سخن با من نمیگوید دلم اینگونه با من بر سر جنگ است و من غرقم درون منجلاب روزهایی که به اذن من نمیگردند و من حیرانتر از آنم که راه خویش را جویم و پاهایم درون راههایی که نمیخواهم سبکبارند و چشمانم چنین گریان نمیدانم به دنبال چه میگردند دلم دیگر سخن با من نمیگوید نسیم گرم دست دوست یا بیگانهای با من به...
-
از هر دری سخنی 2
شنبه 25 دیماه سال 1389 14:26
1- چرا ما حال خواندن نداریم!؟ البته نه اینکه الزامی باشد که هر مطلب , نوشته , کتاب و...بلندی را بخوانیم. نه! ولی حکایت ما حکایت مخاطبان اون طوطی شاعر مسلک "شهر قصه" (قابل توجه دهه چهل و پنجاهی ها) است که وقتی خواست قصیده بلندش را بخواند (در یک هزار و خورده ای بیت!!) با اعتراض اهالی شهر قصه روبرو شد که به حق...
-
کافه پیانو قسمت دوم
چهارشنبه 22 دیماه سال 1389 15:20
قسمت دوم جدل ها تا به این اندازه دوام نمی آوردند , اگر تنها یک طرف مقصر بود! (لاروش) . " یک خط مشترک هست: از یک سو اشخاصی که کتاب را درست می کنند و از سوی دیگر آن هایی که آن را می خوانند. می خواهم به شرکت خودم در گروه خواننده ادامه دهم و برای این کار , مراقبم که همیشه خودم را در این سوی خط نگه دارم. وگرنه لذت بی...
-
کافه پیانو فرهاد جعفری
یکشنبه 19 دیماه سال 1389 15:16
زندگی ما ... بین تراژدی محض و کمدی ناب ; دائم داره پیچ و تاب می خوره. یعنی یه جور غم انگیز , خنده داره. یا شایدم یه جور خنده دار غم انگیز باشه. قسمت اول خودکار آبی بی نام و نشانم را برمی دارم و روی یکی از صفحات سررسید نه چندان نام و نشان دار که مربوط به سال 82 است شروع به نوشتن یک مطلب نه چندان خاص در مورد کافه پیانو...
-
شعر اواخر خدمت!
پنجشنبه 16 دیماه سال 1389 16:03
از خودم می پرسم من توانایی آن را دارم که بدون تردید و بدون تشویش از قشنگی گل باغچه همسایه بر سر شوق آیم؟ . مشهد 78/9/17 45روز مانده به پایان خدمت! . پ ن 1: سوال پست قبل (تعداد ترجمه های مزرعه یا قلعه حیوانات) هنوز به قوت خودش باقی است و جایزه کامل ترین جواب یک جلد کتاب محاکمه کافکا با ترجمه امیر جلال الدین اعلم است...
-
مزرعه حیوانات جورج اورول
دوشنبه 13 دیماه سال 1389 22:11
همه حیوانات با هم برابرند اما بعضی ها برابرترند! میجر پیر خوک مسن متفکری است که در روزهای آخر عمر خوابی می بیند و همه حیوانات مزرعه منر (متعلق به ارباب جونز) را شبی جمع می کند و برای ایشان از رویاهای خود می گوید. در خصوص مفهوم زندگی حیوانات و اینکه بشر از دسترنج آنها استفاده می کند و اینکه تمام نکبت زندگی حیوانی زیر...
-
خنده در تاریکی ولادیمیر ناباکوف
جمعه 10 دیماه سال 1389 00:17
عشق پیری گر بجنبد سر به رسوایی زند! روزی روزگاری در شهر برلین آلمان مردی زندگی میکرد به نام آلبینوس. او متمول و محترم و خوشبخت بود. یک روز همسرش را به خاطر دختری جوان ترک کرد ; عشق ورزید ; مورد بی مهری قرار گرفت ; و زندگیش در بدبختی و فلاکت به پایان رسید. این کل داستان است و اگر در نقل آن لذت و منفعت مادی نبود همین...