-
قمارباز فیودور داستایفسکی
یکشنبه 2 آبانماه سال 1389 23:33
خنک آن قماربازی که بباخت هرچه بودش و نماند هیچش الا هوس قمار دیگر راوی داستان آلکسی ایوانیچ معلم سرخانه جوانی است که در جمع خانوادگی یک ژنرال روس انجام وظیفه می کند. این خانواده در اثر سهل انگاری ها و ولخرجی ها و قمار و... ژنرال , ثروت خود را از دست داده است و در شهری کوچک در اروپای مرکزی (اشاره نشده و می تواند جایی...
-
از مژده رسیدنت
جمعه 30 مهرماه سال 1389 13:29
از مژده رسیدنت از اشتیاق دیدن رویت از انتظار گوشه چشمی فریاد شوقی بود که من کشیدم و ستاره ها در آسمان بر خود لرزیدند از انعکاس این فریاد زائوی همسایه شش ماهه زائید لیک در آسمان دلت هیچ نشانه از انعکاس صدایم نیست حتی لرزشی کوچک بر روی سطح آبی دریای بی کران دلت هرچند که مرا جز این سرنوشت سالها هست که هیچ همخانه ای نیست...
-
در جواب چند سوال
چهارشنبه 28 مهرماه سال 1389 12:20
سلام دوستان : دوست خوبم درخت ابدی از من دعوت کرد که وارد این بازی بشوم و سوالات را جواب بدم. منم خوشحال ... ضمناٌ قمارباز داستایوفسکی در راه است. بدترین اتفاق زندگیت: وقتی بچه بودم(حدود 6 یا 7سال) با بابا اینا رفته بودیم خونه عمو , من لج کردم که چرا می ریم اونجا و گریه می کردم. اونا هم من رو توی ماشین گذاشتند و رفتند...
-
همه چیز فرو می پاشد چی نوآ آچه به
یکشنبه 25 مهرماه سال 1389 16:35
داستان نگاهی از درون به وضعیت یک نمونه از جوامع آفریقایی در هنگام ورود مبلغان مذهبی مسیحی و استعمارگران اروپایی به این مناطق است. این نمونه در بخشی از نیجریه (زادگاه نویسنده) واقع است. نویسنده در خلال روایت زندگی شخصیت اصلی داستان به بیان آداب و سنن و پیچیدگی های جامعه مورد نظر می پردازد و از این طریق رویکردهایی که به...
-
شعر
جمعه 23 مهرماه سال 1389 00:06
من خودم را دیدم با چه کوشش چه نیاز و چه شتاب قلمی برداشتم یادگاری کندم روی دیوار دلت و نمی دانستم دیوار دلت کاه گلیست نقش من روزی چند روی دیوار دلت باقی ماند لیک آفتاب بی رحم آنچنان می تابید کز نشان دل من روی دلت هیچ نماند بعد از آن چند صباح چون که رد می شدم از سایه دیوار دلت در همان نقطه که بودش اثر پنجه من حک شده...
-
هرگز رهایم مکن کازوئو ایشی گورو
سهشنبه 20 مهرماه سال 1389 23:34
در انگلستان و حوالی دهه 90 , کتی اچ. یک پرستار 31 ساله است که 11 سال و اندی است که به این حرفه مشغول است ; پرستاری از افراد اهدا کننده عضو! پرستاری که کار خود را درست انجام می دهد ودارای اعتبار ویژه ای است , بدان حد که حق انتخاب کسانی را که باید از آنها مراقبت کند را دارد. البته او تاکنون فقط 4 بیمار را خودش انتخاب...
-
احتمالاٌ گم شده ام سارا سالار
یکشنبه 18 مهرماه سال 1389 10:44
ذهن الکن ستاره بشمارد ذهن یاغی ستاره می چیند داستان روایت یک روز از زندگی زنی است که در موقعیت ویژه ای قرار دارد. ما این روایت را از زبان و از ذهنیت این زن می خوانیم و لذا مدام بین زمان حال و گذشته نزدیک و دور در نوسان هستیم اما نه به صورتی که لازم به تمرکز و تفکر باشد. این تغییرات زمانی ساده و قابل فهم است. کیوان...
-
دیدار در حلب جعفر مدرس صادقی
پنجشنبه 15 مهرماه سال 1389 04:20
وقتی افتاد فتنه ای در شام احمد یک پاکستانی مبارز است که در رده های بالای یک گروه مسلح اسلامگرا فعالیت می کند. یکی از شاگردان احمد به نام مشتاق به لبنان و فلسطین می رود و ظرف سه سال و نیم فعالیت حدود چهل داوطلب پرشور و انقلابی لبنانی و فلسطینی را با شعار همبستگی جذب و به اردوگاه های آموزشی نهضت در افغانستان گسیل کند....
-
خشم و هیاهو ویلیام فالکنر
دوشنبه 12 مهرماه سال 1389 00:52
زندگی افسانه ای است که از زبان دیوانه ای نقل شود , آکنده از خشم و هیاهو که هیچ معنایی ندارد. (مکبث ویلیام شکسپیر) داستان , حکایت زوال یک خانواده جنوبی در آمریکای ابتدای قرن بیستم است. خانواده ای که بیشتر در گذشته زندگی می کند. خانواده ای که شامل پدر (جیسون کامپسن) مادر (کاولین باسکومپ) سه پسر به نامهای کونتین , جیسون...
-
بود و نبود!
سهشنبه 6 مهرماه سال 1389 12:02
نفرتی انباشته در درون که از انباشتگی راه گلو را گرفته است نتوانستن ها! ********** آجر نیمه می خواهد و من در آسمان پرواز می کنم پروازی که هم ابتدا دارد و هم انتها ********** گویی سالیان سال در جرز دیوار خفته ام زلزله ای شاید و یا بولدوزری و می خندم به خیال های خام ساختن بنایی با مصالح نا تمام ********** سراب نبود بودنش...
-
لیدی ال رومن گاری
شنبه 3 مهرماه سال 1389 08:52
لیدی ال زنی هشتاد ساله است. بانوی پیر باشکوهی است. بیوه لرد ال در قصر اشرافی خود در حال نگاه کردن به نوه ها و نتیجه های خود است که برای برگزاری جشن تولد هشتاد سالگی او جمع شده اند. علاوه بر آنها سر پرسی رادینر پیرمرد شاعری که ده ها سال! است عاشق سینه چاک لیدی است , حضور دارد. در میان نویسندگانی که لیدی ال می شناسد این...
-
پایان ابدیت آیزاک آسیموف
دوشنبه 29 شهریورماه سال 1389 13:24
اندرو هارلان یک ابدی است! جهان تصور شده در این داستان علمی- تخیلی توسط آسیموف عبارت است از جهان های موازی (از لحاظ زمانی) که به دو بخش عمده تقسیم می شود: زمانی و ابدی. زمانی ها مانند ما در محدوده زمان زندگی می کنند و دنیای آنها مثل دنیای ماست. اما ابدی ها در ابدیت و مستقل از زمان زندگی می کنند هرچند که آنها نیز تحت...
-
کلید شیشه ای داشیل همت
شنبه 27 شهریورماه سال 1389 12:01
فصل انتخابات در آمریکا نزدیک است و آمریکای ابتدای قرن بیستم ... شهر و مقامات شهر گوش به فرمان گانگستر مقتدر پل مدویگ است. او در انتخابات از سناتور هنری پشتیبانی می کند و گانگستر نوظهور شاد اوروری از کاندیدای رقیب... در ابتدای امر جسد پسر سناتور در کنار خیابان پیدا می شود و ند بومانت که مشاور و همکار ارشد پل مدویگ است...
-
11 سال پیش با مقادیر زیادی بلبل!
چهارشنبه 24 شهریورماه سال 1389 08:17
در سکوت خلوت رویا در شبی سوزان عرق ریزان راه می پویم درون خواب - خرابه ی در میان مه پدیدار است به باغی خسته می ماند زمینش بسته از یخ آسمانش سرد و نمناک است در میان فصل تابستان به باغی خسته می ماند درختان کهنسالش درختان کهنسالی که گشته طعمه بی آبی و آتش سخن می گوید از آن ناکجا با من سکوت بلبلانش آن سکوت خسته و غمناک -...
-
خداحافظ گاری کوپر رومن گاری
یکشنبه 21 شهریورماه سال 1389 13:09
تعدادی اسکی باز جوان از ملیت های مختلف و بریده از جامعه به خانه ای کوهستانی در ارتفاعات آلپ سوییس پناه آورده اند. خانه به جوانی ثروتمند و فیلسوف مآب به نام بگ مورن تعلق دارد که آن را در اختیار این جوانان می گذارد. لنی شخصیت اصلی داستان جوانی 20 ساله و خوشگل و تو دل برو است که شباهتی نیز به گاری کوپر هنرپیشه آمریکایی...
-
از هر دری ...
سهشنبه 16 شهریورماه سال 1389 15:39
می خواستم چند تا مطلب مرتبط و غیر مرتبط با هم را بنویسم این تیتر را انتخاب کردم: 1- محمود اعتماد زاده یا همان م . ا . به آذین نویسنده و مترجم , تحت همین عنوان " از هر دری ... " برخی موارد زندگی اجتماعی سیاسی خود را نوشته است. تاریخ نگارش ان سال 1355 و تاریخ انتشار آن سال 1370 است.این تیتر را که انتخاب کردم...
-
رگتایم ادگار لارنس دکتروف
یکشنبه 14 شهریورماه سال 1389 16:51
این قطعه را تند ننوازید. درست نیست که رگتایم را تند بنوازید. اسکات چاپلین این جمله ایست که نویسنده برای سرآغاز کتاب انتخاب کرده است. ظاهراٌ همه ما را دعوت به آهسته خواندن این کتاب کرده است. نام کتاب برگرفته از نام موسیقیی است که در دهه اول قرن بیستم در آمریکا رواج و ریشه در ترانه های بردگان داشته است. «رگ» به معنای...
-
چیزی شبیه داستان کوتاه
سهشنبه 9 شهریورماه سال 1389 20:42
دختر جوان آخرین کلمات گزارش روزانه خودش را در وبلاگ نوشت و روی کلمه انتشار کلیک کرد. خوشحال بود. خوشحال بود از این که در این فاصله دور از وطن هم می توانست ارتباطش را با دوستان برقرار کند. همه چیز در این یک هفته عالی بود. استقبال از دانشجویان جدید فارغ از ملیت شان بی نظیر بود. احساس خوبی داشت. آن قدر خوب که دلش می...
-
تهران در بعد از ظهر مصطفی مستور
دوشنبه 8 شهریورماه سال 1389 23:17
در ادامه مستور خوانی ! به آخرین کتاب چاپ شده ایشان می رسم این مجموعه داستان شامل 6 داستان کوتاه است و شخصیتهای داستانی نیز به همان سبک نوشتههای قبلی در داستان حاضر میشوند. اما به نظرم کمی تغییر مثبت در نوع نگرش نویسنده احساس کردم. آدم ها زمینی تر شده اند و میزان نکبت مردان کمتر شده است! و آسمان جایگاه اش کمی...
-
دویدن در میدان تاریک مین مصطفی مستور
یکشنبه 7 شهریورماه سال 1389 19:00
نمایشنامه ای کوتاه در 4 پرده که میشه گفت در حد یک داستان کوتاه 20 صفحه ایست. کل ماجرا در یک محیط فرضی شکل می گیرد که با توجه به قرائن به نظر من یک آسایشگاه است. به هر حال می تواند هر جایی باشد... جایی است که برای ساکنین آن عشق و حتی تماس با جنس مونث ممنوع و جرم تلقی می شود. یکی از ساکنین در زمان استفاده از مرخصی و...
-
تهوع ژان پل سارتر
جمعه 5 شهریورماه سال 1389 02:49
"او آدمی فاقد اهمیت گروهی است , او صرفاٌ یک فرد است." لویی فردینان سلین "من خیلی نادان هستم" حسین کارلوس *** کتاب با جمله ای از سلین آغاز می شود که در بالا آوردم و انتخاب این جمله توسط سارتر برای این کتاب حائز اهمیت است. جمله دوم ربطی به کتاب و مطلب حاضر ندارد یک درد دلی بود با خودم. آنتوان روکانتن...
-
بیگانه آلبر کامو
دوشنبه 1 شهریورماه سال 1389 03:55
مورسو کارمند جوانی است (از فرانسویان الجزایری مثل خود کامو) که مشغول امور روزمره است , مادرش که در خانه سالمندان بود از دنیا می رود و او در مراسم خاکسپاری شرکت می کند در حالیکه ظاهر غمگینی آنچنان که در اینگونه مراسم مرسوم است ندارد. پس از انجام مراسم به زندگی معمول خود باز می گردد و در اثر یک رشته تصادفات مرتکب قتل یک...
-
مرگ قسطی لویی فردینان سلین
چهارشنبه 27 مردادماه سال 1389 23:26
نوشتن در خصوص این کتاب هم سخت است و هم آسان! البته این هم از اون جمله های کلیشه ایست که برای شروع نوشته بد نیست. کتاب را می توان به دو قسمت تقسیم نمود در قسمت اول داستان روایتی درونی یک پزشک_نویسنده میانسال به نام فردینان از زندگی خود است. در ابتدا پزشک از مرگ سرایدار پیرش می گوید : دوباره تنها شدیم.چقدر همه چیز کند و...
-
11سال پیش چند روز قبل!
دوشنبه 25 مردادماه سال 1389 23:19
کمی زیادی خوشبینانه است شاید!! کمی هم یه جورایی... بالاخره دوران سربازی است دیگه! *** می روم در دشت تنهایی می سرایم خویشتن را چیستم من ای من از من غریب چیستم من چیستم جز یک مسافر در درون این قطار زندگی راهی راهی عجیب بی اختیار راه بی پایان ره روزانگی کوره راهی که مرا با خود برد هر جا که می خواهد چیستم من غیر یک پر در...
-
ریشه ها
شنبه 23 مردادماه سال 1389 19:08
دو هفته قبل اومدم ولایت! همیشه وقتی می خوام برم مسافرت انتخاب اولم اینجاست. شاید به خاطرات کودکی در تعطیلات تابستان ارتباط داشته باشه. دوست دارم توی کوچه های روستا قدم بزنم. می زنم. به خانه های خالی و خراب شده نگاه می کنم و سعی می کنم حالت قبلی آنها را در ذهنم جستجو کنم. زمانی که همه خانه ها ساکن داشت. اون زمان سر هر...
-
شوایک یاروسلاو هاشک
یکشنبه 17 مردادماه سال 1389 18:12
شوایک بهلولی است چک تبار در زمان جنگ جهانی اول , زمانی که چک بخشی از امپراطوری اطریش- مجارستان محسوب می شود. او آدم لوده ای است که زیاد حرف می زند , البته شاید بهتر باشد بگوییم خیلی زیاد. همیشه در صحبت هایش به ماجراهایی اشاره می کند که به نحوی طنزآمیز به شرایط مورد نظر شباهت دارد. طنز اجتماعی شوایک به دل آدم می نشیند...
-
11 سال پیش دقیقاٌ در چنین روزی!
چهارشنبه 13 مردادماه سال 1389 14:41
نمی خواستم این شعر رو بنویسم ... شاید لااقل امروز چون حالم اصلاٌ خوب نیست... ایمیلی رسید حاوی صفحه ای از وبلاگ آقای نوری زاد با عنوان روسپی های سرزمین من ... خراب بودم خراب تر شدم ... البته من که شاعر یا نویسنده نیستم ولی توی این مملکت نوشته ها کهنه نمیشه ... همیشه به روز هستند! در کنار سال و ماه ایستاده ام چشم ها را...
-
ماه پنهان است جان اشتین بک
دوشنبه 11 مردادماه سال 1389 12:17
نیروهای مهاجم وارد قصبه ای کوچک (در ذهن من جزیره است) می شوند و خیلی راحت و سریع و با کمترین خونریزی آنجا را تسخیر می کنند. جامعه انسانی کوچکی که فقط یک مقام رسمی به عنوان شهردار دارد. نیروهای مسلح آن 12 نفر است که آنها هم صبح روز حمله به لطف جاسوس نفوذی دنبال نخود سیاه فرستاده شده اند. مردمی که سالیان سال است رنگ جنگ...
-
۱۱ سال پیش سه روز دیگر!
شنبه 9 مردادماه سال 1389 13:38
سلام دوستان عزیز من برگشتم !! همین ! اول یک سری به 11 سال قبل بزنم ببینم اوضاع با الان تفاوتی دارد یا نه : *** زیر سقف آسمان من به تنهایی درون بستر خویش ضجه می کردم , استراحت را اشک ها غلتان به روی گونه هایم سینه را از بهر غم آماده می کردم بار سنگین هزاران سال شانه ها را بر زمین چسبانده بود ... ما برای زندگی از زمان...
-
۱۱ سال پیش در همین نزدیکی ها
پنجشنبه 31 تیرماه سال 1389 16:18
سلام دوستان هفته بعد فضای مجازی کلاٌ تعطیل .... و در خدمت دوستان نیستم برای اینکه جایمان باصطلاح خالی نباشه ظرف این دو سه روز چندین پست پشت (کشت مشت و...) سر هم گذاشتم. این شعر هم مربوط به زمانهای قدیمه و زمانی که شاید به تئوری توطئه بیشتر بها می دادم و البته الان کمتر بها می دهم و نه اینکه اصلاٌ بها! ندهم. .... بار...