X
تبلیغات
رایتل

پشت فرمان با مامان لیز نورگوآ

یکشنبه 4 آبان‌ماه سال 1393

اگر در یک مهمانی خسته کننده گیر افتادی, یا صحبت به سیاست و احتلافات عقیدتی رسید, یا اگر خواستی گروهی دل مرده و بی حال را سرزنده و هیجان زده کنی, پای رانندگی زن ها و مهارت های رانندگی شان را به میان بکش. (ص56)

اشتباه نکنید! من قصد ندارم با این نقل قول خودم را "میله بدون پرچم سربدار" بنامم و بین باشتین و سبزوار و نیشابور خودم را دستی دستی دم تیغ ترکان بانو, عروس ارغون شاه مغول بدهم. نه!! گفتم که بلاتشبیه...نگفتم؟!...ای بابا...

این خانم نویسنده دانمارکی که البته الان سن و سالی ازشان گذشته است این کتاب را در اواخر دهه پنجاه قرن بیستم نوشته است. این کتاب هشت فصل دارد و در هر فصل به یک موضوع می پردازد که اشتراک آنها : 1- راوی اول شخص که خود ایشان باشد , 2- موضوع مربوط به تجربیات شخصی خودش یا خانواده اش است و 3- این که محور داستان-خاطره موضوع رانندگی زنان است و از همه مهم تر 4- نثر ساده و روان و طنز آن است که لحظات لذت بخشی را پدید می آورد.

در فصل اول به چگونگی راننده شدن مادرش در دهه سوم قرن گذشته می پردازد, زمانی که پدر قرص و محکم شعار می داد که زنان نمی بایست پشت فرمان بنشینند اما مادر با روش های جالب توجهی به مقابله بر می خیزد و...

در فصل دوم داستان راننده شدن خواهر راوی بیان می شود و در فصل سوم نوبت راننده شدن خود راوی می رسد و پس از آن راوی است و ماشین و اتفاقات جالب خانوادگی:

سایر پدرها وقتی دخترشان را به خانه بخت می فرستند در گوش داماد نجوا می کنند:«دخترم را به دست تو می سپارم. مراقبش باش.» ولی بابای من با همه باباهای دنیا فرق داشت. او به خاطر اصرار بر حفظ اصول اخلاقی اش در رابطه با زن ها و ماشین سواری نتوانست جلو خودش را بگیرد و شب عروسی ام در گوش شوهرم نجوا کرد:« هیچ وقت نگذار گواهینامه بگیرد.» شوهرم هم سر تکان داد و کاملاً موافق بود. او با بابا هم عقیده بود که هر بلایی قرار است سر ماشین بیاید باید توسط مرد خانه باشد. نیازی به کمک زن خانه نبود. ... گاهی وقتی پسرهای دوقلویم را ترک دوچرخه می نشاندم و پسر سه ساله ام را هم پشت دوچرخه جاسازی می کردم و چهارمی را هم توی شکمم حمل می کردم و بند قلاده سگمان را هم دست می گرفتم و فرمان را می چسبیدم, شوهرم را پشت فرمان ماشین فوردش در خیابان می دیدم. او با ژستی درست و حسابی برای من و سایر اعضای خانواده اش دست تکان می داد و بچه ها هم برایش دست تکان می دادند و من مجبور بودم برای حفظ تعادل خانواده هم که شده به یک سر تکان دادن کوتاه قناعت کنم.

من از خواندن این کتاب لذت بردم. بخش بزرگی از این لذت طبیعتن به نوع طنز آن بود که باب میل من است و نمونه اش را در بالا آوردم که در این زمینه لازم به ذکر است کمتر پیش می آید که زبان طنز به خوبی ترجمه شود اما وقتی پیش می اید  باید قدر دانست. بخش دیگری از آن به نوع چاپ آن و به طور مشخص قطع جیبی آن است. جان می دهد برای جیب بغل...و این موضوع با کاغذ کاهی و سبک آن ترکیب شده است و محصول نهایی کتابی جمع و جور و سبک است که به راحتی قابل حمل است.

این کتاب را مهرداد بازیاری ترجمه و نشر هرمس منتشر نموده است. (مشخصات: چاپ اول, سال 1393, تیراژ 2000 نسخه, 198 صفحه, 3500 تومان)

نظرات (11)
سلام
هر از گاهی یک داستان اینچنینی می چسبد.
پاسخ:
سلام
بله می چسبد
پاسخ:
سلام
طنز تلخ داره!
پاسخ:
سلام
طنزش تلخ نبود...اتفاقن شیرین بود.
لحظاتی توی مترو نیشم باز می شد
معلومه حسابی با کتاب حال کردید ها!!!
پاسخ:
سلام
لذت بردم... تا حسابی چی باشه؟ این یه مقدار هم بر می گرده به حال و احوال درونی آدم...
ممنون بابت معرفی این کتاب.
پاسخ:
سلام
ممنون از شما
سلام
این کتاب رو به من پیشنهاد کرده بودین ؛من نشد بخوانم ولی خواندن این پست بسیار شیرین بود !ممنون
راستی دارم "ابله داستایوسکی "را می خوانم خیلی خوب است ،لذت می برم.
در مورد رانندگی خانمها هم ،اگر آقایان دست اندازی نکنن راننده های قابلی می شن !
پاسخ:
سلام
کتاب جدید الچاپ است...
لذت تان مستدام
اتفاقن در این کتاب کمتر پیش می آید به رانندگی خانم ها بخندیم و بیشتر موضوعات دیگری هست که موجب ابتهاج خواننده می شود که البته این قضیه با توجه به خانم بودن نویسنده آن طبیعی است.
....
بر منکرش لعنت.
کتاب دوست دیرین و چاپ جدید و عیش مدام... چه شود!!
پاسخ:
سلام
بخصوص که دوست دیرین از آن سر دنیا لطفش شامل حال ما شود.
این از اون دست کتاب ها و موضوعاتیه که من دوست دارم و حتمن مى خوانش ،
ممنون
شاید همین امروز برم انقلاب و بگیرمش
پاسخ:
سلام
با توجه به تاخیر من در پاسخگویی به دلیل مسافرت احتمالن تا الان خریداری و خوانده شده باشد امیدوارم مقبول افتاده باشد.
سلام
نشر هرمس حماسه خلق کرده ...
شما هم شریکی بلا تشبیه را گفته باشی یا نگفته باشی
پاسخ:
سلام
حالا ایشالا در ایام نمایشگاه بروم ببینم از این سری و در این قطع چه کارهای دیگری بیرون داده است.
من اگر جای هرمس بودم یک سری از کتابهای جیبیشو به میله بدون پرچم هدیه می دادم...جدی می گم...اون موقع می شد حماسه و من هم شریک
والللا باید اعتراف کنم که این مردان داستان هستند که بیشتر مایه خنده هستند.
سلام
چه سوژه‌ی خوبی داره! باب طبع لیدی شوماخر و همراهان
حسنش به اینه که بعضی خانوما در کنار طنازی، طنزپردازی هم یاد می‌گیرن
نقل قول‌ها نشون می‌ده که ترجمه خیلی خوبه.
پاسخ:
سلام
کتاب کوچک و خوشخوان و باحالی است.
در مورد جمله دوم من چی بگم
اینو بگم که شوهر راوی آبروی مردان دانمارکی رو برد (در خصوص رابطه اش با عیوب ماشین و تعمیرکار خودرو) و فکر کنم یه جورایی جنرال هم هست!!
...
ترجمه خوبه و این مترجم به خصوص هر موقع از حوزه اسکاندیناوی ترجمه کرده کارش قابل تحسینه.
چند روز پیش این کتاب رو خوندم کدام بسیار خوبیه و البته ترجمه بسیار روانی هم داره..

همینطور باید بگم که سری کتابهای جیبی هرمس کتابهای بسیار خوبی هستند..

چند ماه پیش هم از همین مجموعه کتاب بازی ریپلی پاتریشیا های اسمیت با ترجمه بسیار خوب وقفی پور رو خوندم که پیشنهاد میکنم دوستان گرامی هم مطالعه کنند..
پاسخ:
سلام
بله کتاب بسیار هلویی است. ترجمه اش هم خوب بود. البته چون مترجم اثر از دوستان عزیز بنده هستند و برخی از خوانندگان هم می دانند، خواستم زیاد ریا نکنم! اما چون شما اشاره کردید عرض می کنم که ترجمه خیلی خوبی داشت.
من کتاب جیبی رو دوست دارم و اگر هرمس تصمیم بگیره به من یه سری از کتابهای جیبی اش رو هدیه بدهد بسیار خوشحال میشم
ممنون حسام

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
Google

در این وبلاگ
در کل اینترنت
کد جست و جوی گوگل