وظیفه نویسنده صرفاً اختراع واقعیت است.
برای این نویسنده از دست روانپزشکان کاری ساخته نیست! کتابهای او را چاپ نکنید! (یک منتقد)
این کتاب مجموعه ای از نه داستان کوتاه در ژانر علمی-تخیلی است. البته نوع علمی تخیلی بالارد با برخی نویسنده های دیگر متفاوت است; در اینجا از رباتها و ماشینهای آنچنانی و سفر در زمان و غیره خبری نیست و بیشتر در مورد وضعیت هایی است که انسان از طرف جهان بیرونی و درونی خود در معرض خطر قرار می گیرد.
بالارد در گفتگو با تایم در خصوص داستانهای علمی تخیلی چنین می گوید:
به نظرم ادبیات علمیتخیلی نقش یک پیشگو را دارد و بسیاری از پیشبینیهایش به حقیقت پیوسته است. البته منظورم این نیست که امروز نقش اصلی این ادبیات پیشگویی است. به نظرم دیگر وظیفه نویسنده این ادبیات پیشبینی کردن شیوه جدید سفر فضایی و ماشین لباسشویی نیست. به نظرم ارزش والای ادبیات علمیتخیلی وابسته به مسائل تکنولوژی نیست.
به نظرم داستان علمیتخیلی در وادی روانشناختی کاربرد پیشگویی و هشدار دارد چون کارش فرستادن احساسات به آینده است. به واکنشهای خودآگاهانه و نیمهآگاهانه ما به تمامی اموری که از آینده به سوی ما میآید نگاه میکند. به نظرم در پیشبینی ما از دنیای غریب ذهنی آینده، ادبیات علمیتخیلی امروز بیشترین اهمیت را دارد.
این مجموعه داستان در سال 1967 منتشر شده است و شامل داستانهای زیر می باشد:
شهر:
فرانتس دانشجوی جوانی است که در خواب خودش را در محوطه گسترده ای دیده است در حالتی که دستهایش را به دو طرف باز کرده و در هوا معلق است و لذا فکر پرواز و امکان آن به مغزش خطور کرده است. تعجب می کنید؟! حتماً می گویید خوب که چی! چیز عجیبیه؟ موضوع جالب داستان زمان و مکان آن است ; زمان آن آینده ای خیلی دور است که در آن شهر چنان در سه جهت گسترش یافته است و مطابق نظریات پذیرفته شده هیچ حد و مرزی ندارد! (خودت می دانی زمان آغاز و انجام نداره. شهر هم مثل زمان بی آغازه و ادامه داره) طبیعتاً وقتی شهر چنان حالتی پیدا کرده است و فضاها به صورت مترمکعبی محاسبه و خرید و فروش می شود, فضایی به نام فضای آزاد معنا ندارد و رویای جوان دانشجو در مورد وجود فضای آزاد رویایی متناقض نماست.
... اینجا (یک جلد اطلس خیابانهای شهر که البته بخشی از مجموعه کاملش میلیونها جلد می شود!) هزار سطح (یعنی سطح به سطح به سمت آسمان – در جهت ارتفاع هم گسترش بدون حد و مرز است) را نشان می ده. ناحیه KNI صدهزار کیلومتر مکعب , جمعیت سی میلیون... دویست و پنجاه ناحیه از جمله ناحیه KNI با هم منطقه 493 را تشکیل می دهند و مجموعه هزار و پانصد منطقه کنار هم , اتحادیه محلی شماره 168 را تشکیل می دهد... کنار این اتحادیه , اتحادیه های دیگر و الی آخر...
خوب! حالا فکر کنم حق می دهید که در چنین فضایی طبیعیست که رویای پرواز داشتن چیز عجیبی است. فرانتس در بخشی از داستان به همراه دوستش به موزه زیست شناسی می رود و به پرنده ای اشاره می کند و می گوید: در بعضی از این پرنده ها هنوز هم بقایای استخوان ترقوه وجود داره و این از نظر فرانتس و یکی از اساتیدش به معنای آن است که در زمانی دور (سه میلیون سال قبل!) این موجودات قدرت پرواز داشته اند...
داستان ماجرای تلاش فرانتس برای رسیدن به رویای خود و مسافرتش برای رسیدن به مرزهای شهر است...(خیلی خوب)
انسان ناخودآگاه:
تابلوهای تبلیغاتی جدیدی در اتوبانهای 10 بانده کار گذاشته شده اند و یکی از دوستان دکتر فرانکلین در خصوص کارکرد آنها هشدار می دهد.تبلیغات رسانه ها و تابلوها چنان پیشرفته شده اند که ناخودآگاه انسانها را هدف قرار می دهند و آدمیان چنان شده اند که بدون تفکر به دنبال خرید و مصرف هستند... (خوب)
... شبی اتومبیل خود را برای گریس کاری به گاراژ نزدیک بیمارستان سپرده و همان شب پشت فرمان اتومبیل تازه ای نشسته بود. فروشنده به او قبولانده بود که اگر اتومبیلی را که دو ماه سوار شده بود با مدل تازه ای تعویض کند , تفاوت قیمت کمتر از هزینه گریس کاری می شود و فرانکلین هم قرارداد خرید را امضا کرده بود, و ده دقیقه بعد که در بزرگراه می راند ناگهان متوجه شد اتومبیل تازه ای خریده است.!
اکنون دریا بیدار می شود:
مردی که شبها صدای نزدیک شدن دریا را می شنود و از خانه خارج می شود و داخل امواج می شود در حالیکه نزدیک ترین دریا هزار کیلومتر با آن شهر فاصله دارد...و سرانجام عجیب این مرد. (متوسط)
منهای یک:
یکی از بیماران بستری در یک تیمارستان مجهز ناپدید شده است و هیچ ردی باقی نگذاشته است. جایی که تاکنون کسی موفق به فرار از آنجا نشده است... چه چیزی اثبات کننده وجود یک انسان است؟ مدارک و اسناد؟ با حذف مدارک و اسناد وجود او نیز قابل انکار است؟... (متوسط)
آقای اف به ابتدای خود باز می گردد:
مردی بیمار شده است و همسر باردارش از او نگاهداری می کند اما او رشدی معکوس و سریع دارد و به سمت ابتدای خلقتش باز می گردد... (شبیه بنجامین باتن – البته اون شبیه اینه!) (متوسط)
منطقه وحشت:
مهندسی که در اثر کار شدید دچار خستگی روانی شده و از طرف شرکت به همراه یک روانپزشک به ویلاهای بیابانی شرکت جهت تمدد اعصاب اعزام شده است. در آنجا توهمات مرد از ذهنش خارج می شود و شکل واقعی به خود می گیرد و...(متوسط)
پستوی شماره 69:
دکتر نیل طی یک جراحی آزمایشی روی سه نفر کاری کرده است که آنها نیازی به خوابیدن ندارند و نمی خوابند و بدین ترتیب زمان خواب را که عمر مفید تلقی نمی کند را به زمان عمر آنها می افزاید اما در نتیجه...
آیا ذهن آدمی می تواند به صورت پیوسته در حالت خودآگاه باشد؟ واکنش چه خواهد بود؟! (خوب)
مرد ناممکن:
نوجوانی که در یک سانحه تصادف یک پای خود را از دست می دهد و می خواهند پای مرد راننده را که در حادثه از دنیا رفته به او پیوند بزنند...
زمانی است که در اثر پیشرفت عمل های پیوند عمر مردم زیاد شده است و80 درصد مردم پیرها هستند و آنها همه دوست دارند زودتر بمیرند و در نتیجه رجوع به بیمارستان خیلی کم شده است و... (ضعیف)
مرغ توفان, خوابگرد توفان:
پرندگان در اثر استفاده کشاورزان از سموم جدید دچار مرگ شده اند و آنهایی که زنده مانده اند از آنجا رفته اند و بعد از سه سال به صورت غول آسا بازگشته اند و نبرد انسانها با آنها برای ادامه حیات... (خوب)
***
از جیمز گراهام بالارد هفت کتاب در مجموعه 1001 کتاب (به زبان انگلیسی) موجود است که سه کتاب (امپراتوری خورشید , برج, و همین کتاب حاضر که البته در مورد این احتمالاً اشتباهی صورت پذیرفته است چون ردیف 439 از این لیست The Drowned World است که در سال 1962 منتشر شده است و این کتاب ارتباطی با The disaster area که کتاب حاضر است و در سال 1967 منتشر شده است ندارد ) از آنها به فارسی ترجمه شده است و البته کتابهای دیگر این نویسنده پادآرمانشهری نظیر کابوس چهاربعدی , دنیای بلور و ساحل پایانی نیز به فارسی برگردانده شده است.
دو اقتباس سینمایی مشهور از کتابهای بالارد شده است: Crash توسط دیوید کراننبرگ از رمان مشهور بالارد با همین نام و امپراتوری خورشید هم توسط اسپیلبرگ.
این کتاب توسط علی اصغر بهرامی ترجمه و انتشارات جوانه رشد آن را منتشر نموده است.(کتاب من چاپ اول 1380 با تیراژ 3150 نسخه که هنوز هم در بازار موجود است! در 240 صفحه و به قیمت 1400 تومان)
.
پ ن1: مرگ در آند دیشب به پایان رسید و طبیعتاً مطلب بعدی خواهد بود.
پ ن2: عروسک فرنگی اثر آلبادسس پدس را شروع نمودم.
پ ن3: کتاب بعدی را از میان کتابهای زیر انتخاب کنید (این کتابها را سالهای قبل خوانده ام اما الان زمان دیگری است):
الف) مامور معتمد گراهام گرین
ب) خاطرات پس از مرگ براس کوباس ماشادو دآسیس
ج) دوبلینی ها جیمز جویس
د) زندگی و زمانه مایکل ک جی ام کوتسیا
ه) شوخی میلان کوندرا
....
پ ن 4: نمره کتاب 3.2 از 5 میباشد.(در سایت گودریدز 3.8 از 5 و در آمازون 3 که البته این آخری یک رای بیشتر ندارد!)
سلام
شوخی از کتابهای محبوبمه.
فصل سانسور شدش رو هم بیار تو مطالب.
خیلی کلیدیه..
سلام
اون که بله
دفعه قبل پرینت گرفته بودم گذاشته بودم لای کتاب... اما دیشب یه بازدید کردم دیدم نیست! (یه بار رفته امانت و خدا رو شکر لااقل خودش برگشته!) ...
سلام گرامی
از دست رنجتان مثل همیشه خواندم و استفاده کردم. زنبور صفتی کار دستمان داده سراغ گل می رویم فقط
به روزم با شعری جدید
کلیک رنجه بفرمائید
سلام
خدمت خواهیم رسید
پستوی شماره ۶۹ رو دوس داشتم.
به شوخی رای می دم!
سلام
شوخی هم ظاهراً شوخی شوخی رای میاره!
سلام میله خان بدون پرچم
از این ژانر تخیلی خوشم میاد واقعن
اما از آن تخیلی های ماشین های تصمیم گیرنده و الاغ ها و بزمجه های پرنده و گزنده واقعن بیزارم .
اصلن از توهمات ذهنی خوشم میاد. دوست داشتم این کتاب رو اما خدا داند که زمانی برای خواندنش دست دهد یا نه؟!
سال ۸۰ چقدر کتاب مفت بوده پسر! ۲۴۰ صفحه ۱۴۰۰ تومن! تورم رو حس می کنی؟
.
شوخی میلان کوندرا
بار هستی رو خوندی؟
سلام
)
خوب من هم خوشم میاد (بعضاً) ولی از اون یکی بیزار نیستم (بعضاً)
حالا فعلاً سرت شلوغه و این رو بی خیال شو ... تا یکی دو ماه دیگه یک کتاب دیگه از بالارد نوبتش میشه! (پیش بینی ولایی
بله واقعاً مفت بود و از اون مفت تر اینه که الان این کتاب رو به اون قیمت بخری!!! که این کتاب رو می تونی به همین قیمت از انتشارتش بخری!
........
بار هستی رو نخوندم
از کوندرا بی خبری رو هم خوندم که خوشم نیومد
آقا یه خواهش
یه شعری خاطره ای چیزی پلیز
مرگ در آند رو شروع کردم مقاومت شکننده رو هم دارم با خودکشون و خودزنون می خونم یه کاری کن این دوست لنگ لنگان هم به قافله برسه لطفن
سلام
اگه بگم دیروز عروسک فرنگی رو هم تموم کردم چی!!
مطلب بعدی یه داستان صوتی بود اما خوب یه خاطره هم به چشم!!
الان ترمز دستی رو کشیدم زدم کنار خیالت راحت.
این کتاب اگه فیلمش ساخته باشه باید خیلی مهیج باشه.
در مورد رای، ب را خووندم. به اخری رای میدم. شوخی
سلام
ممنون از رای
اون کتاب خاطرات پس از مرگ هم کتاب خوبیست.
سلام اخوی
یواش !!!!!!!!!!!!!
من هنوز پست قبلی را نخوندم شما کتاب بعدی را خوندی و پستشم نوشتی!
سلام
به روی چشم
اصلاً می زنم توی کار خاطراتم از قذافی
سلام.بسیار لذت می برم از کتابخوانی..شاد باشید
سلام
خوش باشید
۱. فقط شوخی رو خوندم ولی خوب چون خوندیش می دونی که بی نظیره و می تونه انتخاب اولت باشه
۲. بد جوری بهت حسودیم میشه...انگار همه وقتت فقط و فقط مال خودته
۳. دلم می خواد نقد کار آلبا دسس پدس رو زودتر بخونم و کتابشم بخونم
سلام
1- صحیح است.
2- صحیح نیست! اتفاقاً پریروز با یکی از دوستان که الانم کم میاد اینجا (آهای با تو ام!) صحبت این بود که آدم (از نوع ما!) قسمت کمی از وقتش مال خودشه و داشتم راه های پیداکردن وقت های مرده را می گفتم (مثلاً غیر از زمان های رفت و آمد و اینا :وقتی همسر داره با تلفن صحبت می کنه! وقت آشپزی! و از این جور وقت ها!!)
کاش می شد همش که نه نصفش مال خودت بود
3- بعد از عید فطر دیگه! دوستان خیلی یواش یواش گفتند و ما هم دموکرات
سلام مهندس کارلوس. مطلب را عمیق مطالعه کردم. چون یاد نمایشنامه های رادیویی دوران نوجوانیم افتادم. یکی بود به نام راز اطلسی های له شده که با صدای میکاییل شهرستانی اجرا شده بود. و دیگری یک زمان خیلی دور از ما را اورده بود که ربات ها کار تربیت بچه ها را به عهده داشتند و در مورد یک بچه٬ بزرگ تر هایش برای اینکه بچه را آدمکش بار بیاورند قسمت : «من میخوام آدم بکشم» ؛«نه دیوید این کار خیلی بده. تو نباید آدم بکشی» رو از حافظه ی ربات حذف کرده بودند. بنابراین دیوید مزبور اول زد خود ربات را نابود کرد و بعد هم افتاد به جان مردم شهر.
به قول شما خبری از سفینه و این ها نبود فقط روابط انسانی غیر متعارف تر از زمان ما شده بود.
خیلی جالب بود.دست شما درد نکند.
سلام بر معلم گرامی
علاقمندان فیزیک با این تیپ داستانها خوب ارتباط برقرار می کنند... گوش دادن اجرای رادیویی که واقعاً یه چیز دیگه است... الان رادیو برنامه ای در این زمینه داره؟ کجا و چه زمانی؟ بچه ها رو آلوده کنم
ممنون
سلام
حتماً کتاب خوندنی هستش درسته اخطار گرفتم دیگه کتاب نخرم ولی ترک عادت...
سلام
یکی دو تا از داستانها خوب و خواندنی بود که برای یک مجموعه داستان از نظر من کفایت می کند! و آن را در رده خواندنی اما متوسط قرار می دهد.
سلام.
شوخی.
شوخی هم ندارم با کسی.
سلامممممممممممم
به به
چه عجب!
کجایی؟
سراغ ما که هیچ لااقل سراغی از درخت انجیر می گرفتی!
این درختی بود که تو توی دامان ما گذاشتی
سلام
خدا رو شکر دیدم بقیه هم به پای شما نمیرسند خیالم راحت شد .. ماشالا شما غیر از کتاب خوندن چه کارهای دیگه ای رو انجام میدید لطفاً؟
من فعلاً با عترافات دارم حال می کنم .. خیلی خووووبه
نظر من "خاطرات پس از مرگ ..."
سلام

ای بابا
12 ساعت کار + 5 ساعت خواب + 5 ساعت رسیدگی به امور خانه و خانواده + 2 ساعت هم امور متفرقه !!
روسو؟
ممنون از رای
سلام / اینقدر دیر اومدم که تشزیف بردید سر پست بعدی.
گراهام گرین و کوندرا هر دوشون خوبن. ولی این روزا شوخی بیشتر به درد می خوره.
خاطراتتون با قذافی فراموش نشه لطفا"
سلام

منتها نمی دونم کدوم شیر پاک خورده ای لومون داد که مونث نیستم قرارمون به هم خورد...
جای دوری نرفتم! همین بغلا هستم
ممنون از رای
کامنت گذاشته بود که چه کتابی بخونم!؟
بهش گفتم "کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد" مارکز رو بخونه و بی خیال "مکتب دیکتاتورها" ی سیلونه بشه!
البته اول فکر کرده بود به خاطر تای تانیث آخر میله, من مونث هستم! پیشنهاد داد برم جزو محافظینش بشم که من هم با توجه به چیزایی که دیده بودم با شوق موافقت کردم
سلام
ممنون
سلام خاخور جان
ببخشید خلاصه
سلام. به نظر شما این فانی همون فانی بوده؟ یا ما سرکاریم؟ آخه به منم کامنت داده بود. ولی مترجم دردها اومد و ناامیدم کرد و گفت که فانی زبانش این جوری نیست و حتما آدرس میذاشت و اینقدر فهم داشت که به بقیه سر بزنه (احتمالا از حسودی میگفت!) بعدم که خانوم کل وبلاگشو زد حذف کرد. ما چیکاره ایم الان؟ به حرف کی گوش بدیم؟
اگه دیگری بوده و فانی نبوده چرا همزمان وبلاگ حذف شد؟ خدایا چه گیری کردیما.
سلام
من که فکر می کنم خودشه ...حالا یکی دو روز دیگه معلوم میشه
خودشه!!
میشه مگه هم اسم و هم قلم و هم فکر یکی دیگه رو یه جا بدزدند
سلام.
ببخشید که دیر رسیدم. گرفتاری دیگه...
مرگ در آند رو تو مسافرت خوندمش و عروسک فرنگی رو تو این یکی دو روزه بعد تموم کردن رمان " لب بر تیغ" شروع میکنم. مرسی..
راستی رای من "ه"
سلام
خواهش می کنم
ممنون از رای
سلام...
در کل اقتباسها رو تا الان بیشتر دوست داشتم... هر دو فیلم رو میگم. وای حسین اقا عروسک فرنگی رو من ۷ سال پیش خوندم آی هرس خوردم آی هرس خوردم بعد اخرش یک کیفی کردم همچین دختره خوب چزوند مرده رو... از آلبا دسس پدس یه کتاب بهتر هست به نام "دفترچه ممنوع" به نظرم داستاناش زنانه پسنده ... پسرای کلاس ما همیشه ما رو مسخره می کردن وقتی دسس پدس دستمون می دیدن می گفتن کتابهای این نویسنده به درد پیر دخترهای ترشیده ی بازنشسته می خوره. فکر کن؟
رای من دوبلینی ها جیمز جویس...
یعنی این دوبلینی ها رو نخوندید؟ از شما بعیده تا این حد از جویس خونی غافل بودید... بجنب که خیلی از زندگی عقبی... وای یعنی داستان the Dead عالیه ... من این کتابو به انگلیسی خوندم تو فارسی نمیدونم کیا ترجمه کردن.
سلام


آره خوب چزوند... ولی خوب یه کم دلم هم سوخت براش
کتاب بعدی سال دیگه
گفتم که گزینه های این سری قبلا خونده شده!
ولی خوب عقب بودن رو قبول دارم
راستش متوجه نشدم خوشتون اومد یا نه
من که دوسش نداشتم از بالارد کتاب امپراطوری خورشید را ترجیح می دم
سلام
از داستانهایی که با درجه متوسط یاد کردم چندان خوشم نیومد... اما از داستان اول یعنی شهر خیلی خوشم اومد...
ایده داستان دوم هم جالب بود
و داستانهای پستوی شماره 9 و مرغ توفان هم قابل قبول بودند.
باقی رو زیاد نپسندیدم
این نظر صریح من بود
شوخی.
مختصر و مفید گفتم دیگه.
شرمنده حال و احوال با خودت داداش
سلام دوست عزیز
ممنون از حضور دوباره
و رای
دشمنتان شرمنده
وبلاگ خوبی داری-به منم یه سر بزن
سلام
چند بار اومدم موفق نشدم به باز کردن وبلاگت