X
تبلیغات
رایتل

احضاریه - جان گریشام

یکشنبه 5 دی‌ماه سال 1395

دکتر رِی اتلی، استاد دانشکده حقوق در ایالت ویرجینیا، نامه‌ای از پدرش دریافت می‌کند که در آن از دو پسرش درخواست نموده که در روز یکشنبه به دیدار او بروند. قاضی روبن اتلی قاضی بازنشسته در ایالت می‌سی‌سی‌پی است. ری حدس می‌زند که موضوع درباره وصیت‌نامه و چنین مسائلی است. برادرش (فارست) فردی درگیر با الکل و مواد مخدر است که بارها ترک کرده و دوباره شروع کرده است اما نقطه مشترک هر دو فراری بودن از خانه و زادگاهشان است. با برادرش زمان حضور در خانه را هماهنگ می‌کند... او کمی زودتر از موعد به خانه می‌رسد اما قاضی کهنسال و بیمار، روی صندلی‌اش از دنیا رفته است در حالیکه وصیت‌نامه‌ای در کنار اوست و در آن، ثروتش را به دو پسرش بخشیده است و ری را مجری این امر قرار داده است. ثروت او البته چیز دندان‌گیری نیست: یک خانه و شش هزار دلار وجه نقد در بانک. ری در همان لحظات اولیه در کمدهای اتاق کار پدرش متوجه جعبه‌هایی مشکوک می‌شود و در آنها چیزی حدود سه میلیون دلار وجه نقد پیدا می‌کند... او با این پول که منشاء نامشخصی دارد چه باید بکند؟ پدرش که یک قاضی خوشنام بوده است این پول را از کجا آورده است؟ چرا در لیست اموالش در وصیت‌نامه به آنها اشاره‌ای نکرده است؟ آیا ری باید این موضوع را به وکیل پدرش یا برادرش اطلاع بدهد؟! آیا این پول را باید جزء اموال به جا مانده از پدرش ثبت کند و بخش عمده‌ی آن را به عنوان مالیات از دست بدهد و علامت سوالی هم جلوی خوشنامی پدرش اضافه کند!؟ جگونه می‌تواند ریشه و منشاء این پول را پیدا کند؟ این پول را چگونه نگهداری کند!؟ و...

البته جواب این سوالات در برخی از نقاط کره زمین بسیار ساده است! مثلاً در ایران می‌توان به سهولت این پول را در بانک گذاشت یا به ملک و سهام و امثالهم تبدیل نمود و آب از آب هم تکان نمی‌خورد (منشاء پنشاء کیلو چنده!!). اما در آمریکای فاسد و در حال فروپاشی، با چنین پول بادآورده‌ای نمی‌توان کاری کرد... با خواندن این کتاب می‌توان تاحدودی دردسرهای پیدا کردن چنین پولی را در آمریکا حس نمود.

*****

این اولین کتابی است که از جان گریشام، نویسنده رمان‌های پرفروش حقوقی و قضایی خواندم. تلاش کاراکتر اصلی برای پیدا کردن منشاء پول برایم جالب بود. این‌که چگونه پول کلان و سیاه می‌تواند وبال گردن آدم بشود هم برایم جالب بود. کشش کتاب هم اگرچه به اندازه‌ای که از آن انتظار داشتم نبود اما به‌قدری بود که کتابی با این حجم را بتوان در زمانی کوتاه‌تر از کتابهایی با همین حجم در ژانرهای دیگر خواند. اما با همه این احوالات در انتها کمی احساسِ طلبکاری از کتاب و نویسنده و مترجم داشتم!

این کتاب در دسامبر 2002 منتشر شده است... یعنی حدوداً آذرماه 1381... به استناد سایت کتابخانه ملی در همین سال 1381 دو ترجمه از این کتاب ثبت شده است... یعنی کمتر از سه ماه... برای یک کتاب چهارصد پانصد صفحه‌ای... اما با وجود این همه عجله و شتاب باز هم هیچکدام از دو مترجم محترم نتوانسته‌اند از پدیده ترجمه‌ی همزمان مصون بمانند... یعنی کتاب و خواننده و حتا زحمات مترجم  قربانی شده‌اند... یعنی ناشر فرصتی ندارد که کتاب را نمونه‌خوانی کند و جلوی اشتباهات ساده تایپی و ویراستاری را بگیرد... کتابی که من خواندم اشتباهاتی داشت که مطمئناً با یک‌بار کنترل از طرف مترجم و ناشر، همه‌ی آنها رفع می‌گردید و اطمینان دارم که آن کتاب دیگر نیز به همین نحو (کمی کمتر یا بیشتر) دارای اشکالات ترجمه‌ای و ویراستاری و تایپی است.

آیا زمانی خواهد رسید که این اقشار فرهیخته قادر به فراهم آوردن سازوکاری جهت جلوگیری از هدررفت منابع گردند!؟ اگر این اقشار فرهیخته و تحصیل‌کرده و اهل فرهنگ، توانایی حل مشکل صنفی خودشان را نداشته باشند آیا در حوزه‌های دیگر می‌توان امیدوار به اصلاح بود!؟ آیا در اینجا هم باید به انتظار معجزه بنشینیم!؟

.....................

پ ن 1: انتشارات علم، ترجمه فریده مهدوی دامغانی، چاپ اول 1381، 560 صفحه – انتشارات کوشش، ترجمه میترا میرشکار، چاپ اول 1381، 393 صفحه.

پ ن 2: نمره‌ی کتاب از نگاه من 3 از 5 است (نمره کتاب در سایت گودریدز 3.7 از مجموع 54318 رای و در سایت آمازون 3.4).

پ ن 3: کتاب‌های بعدی به ترتیب وازدگان خاک از آرتور کستلر (روایتی مستند از مصائب نویسنده در اوایل جنگ جهانی دوم) و راه گرسنگان از بن اُکری (رمانی حجیم با یک راوی خاص) خواهد بود.

فضیلت‌های ناچیز – ناتالیا گینزبورگ

سه‌شنبه 18 آبان‌ماه سال 1395

فضیلت‌های ناچیز مجموعه‌ی کوچکی است از نوشته‌های نویسنده پیرامون مسائل مختلف... از کفش های پاره تا تربیت فرزندان... از مرثیه‌ای برای چزاره پاوزه که در سال 1950 خودکشی کرد تا نوشته هایی در رابطه با حرفه نویسندگی. برخی از این روایت‌ها با زاویه اول شخص مفرد نوشته شده است و برخی دیگر اول شخص جمع... در این موارد نویسنده به عنوان نماینده جمعی که در آن موضوع ذینفع هستند دست به قلم برده است، مثلاً در مرثیه‌ای که برای پاوزه نوشته، "ما" جمع یارانی است که یک دوست بزرگ را از دست داده‌اند و "ما" در قسمت "فرزند انسان" نماینده نسل جوانی است که در زمان جنگ می‌زیست و یا "ما" در فضیلت‌های ناچیز به عنوان یکی از والدینی که به دغدغه تربیت فرزندان می‌اندیشد.

خواندن این نوشته ها خالی از لطف نیست و حاوی نکاتی است که خواننده را به فکر وامی‌دارد. شاید با خواندن برخی از قسمتهایی که در ادامه مطلب آورده‌ام شما نیز با من در این زمینه موافق باشید.

******

ناتالیا گینزبورگ (1916 – 1991) نویسنده ایتالیایی و صاحب آثاری چون الفبای خانواده و میکله عزیز است. آثار متعددی از او به فارسی ترجمه شده است. فضیلت‌های ناچیز را مرحوم محسن ابراهیم به فارسی برگردانده است که انصافاً ترجمه‌ی خوبی است.

مشخصات کتاب من؛ نشر هرمس، ترجمه محسن ابراهیم، چاپ سوم 1384، تیراژ 3000نسخه، 120 صفحه

پ ن 1: نمره کتاب در سایت گودریدز 3.9 است (چون سیستم نمره‌دهی من برای رمان طراحی شده است قابلیت استفاده برای این کتاب را ندارد! ولی اگر بخواهم گودریدزی نمره بدهم همین نمره را خواهم داد)

 


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

میلیاردرهای زاغه نشین!

چهارشنبه 30 بهمن‌ماه سال 1392

بخش هایی از نامه وکیل جمعی از بازیکنان اعتصابی فوتبال به اینجانب!:

...به تصور شما این بازیکنان سالانه پنجاه میلیون تومان هم نمی ارزند!! یعنی فکر می کنید شما ارزش آنها را می فهمید و مدیران این باشگاه ها نمی فهمند!؟ یعنی مسئولان ارشدی که مدیران باشگاه ها را منصوب می کنند نفهم هستند؟؟ یعنی مدیران ارشدی که آن مسئولان ارشد را انتصاب می کنند حالیشان نیست؟؟؟ یعنی!! به حضرت ایشان فحش دادی ای تاریکفکر بی ناموس خارپشت خارخاسک!!!...

...این بازیکنان در معیشت روزمره خود مانده اند ولی به عشق پیراهن و عشق باشگاه و عشق هواداران تاکنون دم نزده اند و ادامه داده اند. اگر مجاز بودم عنوان می کردم که برخی از آنها سنگ به شکم خود می بندند تا درد گرسنگی را فراموش کنند. موکلان بنده همین الان که بیش از هشتاد درصد لیگ سپری شده است فقط هفتاد درصد مبلغ قرارداد خودشان را گرفته اند, این بی عدالتی نیست؟ یکی از آنها همین ماه گذشته پول تاکسی نداشت و پنجاه میلیون تومان به صورت دستی از من قرض گرفت.

...اصلاً می دانید هزینه تعویض تسمه تایم یک ایکس تری چه قدر است؟

...مدام نک و نال می کنید که خروجی این بازیکنان چیست؟ اول این که خودت خروجی ات چیست؟؟ چار تا جمله از کتاب هایی که معلوم نیست خوانده ای یا نخوانده ای را در وبلاگت تکرار می کنی و دو نفر بیکارتر از خودت آن را می خوانند و فکر می کنی تخم دوزرده گذاشته ای! چه خوب که دوزار مشتری هم نداری که این تهاجمات فرهنگی را بخوانند و از راه به در شوند. اما همین بازیکن فوتبال که تو از او خرده می گیری وقتی گل می زند جلوی دوربین ها پیراهنش را بالا می زند و میلیاردها نفر را با شعارهای اخلاقی و فرهنگی به راه راست هدایت می کند...این خروجی نیست؟؟

...برخی از موکلین بنده در روز آشتی با سینما دچار مصدومیت شدند, آنها با فرهنگ و هنر بیگانه نیستند. در میان آنها کسانی هستند که تمام دیالوگ های یکی از ارزنده ترین فیلم های تاریخ سینمای ایران یعنی اخراجی ها را حفظ هستند.

...چیزی که تو و امثال تو بویی از آن نبرده اید "عشق" است. البته وضعیت شما چندان دور از انتظار نبود چرا که در شنود مکالمات و تفحص مکاتبات و مکتوباتتان محرز شد که شما هیچ شناختی نسبت به این مقوله ندارید.جنابعالی هم اگر عشق را درک می کردید و در محل کارتان با عشق کار می کردید وضعتان اینگونه نبود و سرتان را در زندگی خصوصی دیگران از جمله موکلان بنده که با عشق مشغول به خدمت هستند, فرو نمی کردید.

...در انتها به شما هشدار می دهم اگر آن چیزی که در ذهنتان می گذرد (و این نامه در واقع جوابی است به آن اباطیل ذهنی) را منتشر نمایید به منزله توهین به عناصر خدوم این جامعه می باشد و این حق مسلم موکلان بنده است که حکمی را که قاضی بعدها صادر خواهد کرد را پیشاپیش در مورد شما اعمال نمایند. خود دانی!

Google

در این وبلاگ
در کل اینترنت
کد جست و جوی گوگل