X
تبلیغات
رایتل

فضیلت‌های ناچیز – ناتالیا گینزبورگ

سه‌شنبه 18 آبان‌ماه سال 1395

فضیلت‌های ناچیز مجموعه‌ی کوچکی است از نوشته‌های نویسنده پیرامون مسائل مختلف... از کفش های پاره تا تربیت فرزندان... از مرثیه‌ای برای چزاره پاوزه که در سال 1950 خودکشی کرد تا نوشته هایی در رابطه با حرفه نویسندگی. برخی از این روایت‌ها با زاویه اول شخص مفرد نوشته شده است و برخی دیگر اول شخص جمع... در این موارد نویسنده به عنوان نماینده جمعی که در آن موضوع ذینفع هستند دست به قلم برده است، مثلاً در مرثیه‌ای که برای پاوزه نوشته، "ما" جمع یارانی است که یک دوست بزرگ را از دست داده‌اند و "ما" در قسمت "فرزند انسان" نماینده نسل جوانی است که در زمان جنگ می‌زیست و یا "ما" در فضیلت‌های ناچیز به عنوان یکی از والدینی که به دغدغه تربیت فرزندان می‌اندیشد.

خواندن این نوشته ها خالی از لطف نیست و حاوی نکاتی است که خواننده را به فکر وامی‌دارد. شاید با خواندن برخی از قسمتهایی که در ادامه مطلب آورده‌ام شما نیز با من در این زمینه موافق باشید.

******

ناتالیا گینزبورگ (1916 – 1991) نویسنده ایتالیایی و صاحب آثاری چون الفبای خانواده و میکله عزیز است. آثار متعددی از او به فارسی ترجمه شده است. فضیلت‌های ناچیز را مرحوم محسن ابراهیم به فارسی برگردانده است که انصافاً ترجمه‌ی خوبی است.

مشخصات کتاب من؛ نشر هرمس، ترجمه محسن ابراهیم، چاپ سوم 1384، تیراژ 3000نسخه، 120 صفحه

پ ن 1: نمره کتاب در سایت گودریدز 3.9 است (چون سیستم نمره‌دهی من برای رمان طراحی شده است قابلیت استفاده برای این کتاب را ندارد! ولی اگر بخواهم گودریدزی نمره بدهم همین نمره را خواهم داد)

 


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

زنی که گریخت – دیوید هربرت لارنس

سه‌شنبه 13 مهر‌ماه سال 1395

داستان یک زن در قالب یک رمان کوتاه؛ زنی آمریکایی که در عنفوان جوانی با مردی که بیست سال از خودش مسن‌تر است ازدواج می‌کند. مرد مالک معادن نقره در نقطه‌ای در مکزیک است، مردی خودساخته که از کودکی کار کرده است و بعد از چهل‌سالگی اقدام به ازدواج می‌کند. مرد عاشق کار خود است و به نوعی ازدواج و پس از آن بچه‌دار شدن نیز بخشی از کار اوست و به قول راوی او با ازدواج آخرین پله نردبان زندگی خصوصی‌اش را نیز طی نمود. مرد عاشق همسر جوان خود نیز هست و تا سرحد مرگ او را می‌پرستد. مرد دوست داشت که با سفیدپوستان مراوده داشته باشد اما وقتی به خانه‌اش می‌آمدند(آنها به همراه دو فرزندشان در خانه‌ای در یک دهکده در کنار معدن زندگی می‌کردند) آرامش نداشت چرا که اگر به همسرش نگاه می‌کردنداحساس می‌کرد که معادنش به تاراج رفته است و... اما مرد و زن نه از نظر روحی و نه از نظر جسمانی با یکدیگر هماهنگی نداشتند:

روابط زناشویی نداشتند و نفوذ مرد بر او فقط و فقط از نقطه‌نظر اصول اخلاقی بود. بهمین دلیل زن روزبه‌روز افسرده‌تر و وابسته‌تر به شوهرش شده بود.

روزی یکی از مهمانان که مرد جوانی بود به کوه‌های مقابل خانه اشاره کرد و صحبت به سرخپوستانی کشید که در پشت این کوه‌ها با همان عقاید و سبک زندگی کهن، زندگی می‌کنند. مرد جوان چنان با هیجان و احساس در مورد اسرارآمیز بودن زندگی و آئین آنها صحبت کرد که در زن تاثیر گذاشت و او احساس کرد که می‌خواهد به آنجا برود. وقتی مرد برای انجام کاری به مسافرت رفت، این زن زیبای 33 ساله تصمیم گرفت به آن مکان سرخپوستان در پشت کوه‌ها برود. او علیرغم خطراتی که پیش رویش بود بخاطر شَعَف درونی‌اش حرکت کرد اما...!

*****

مسئله‌ی فرار از وضعیت نامطلوبی که انسان در آن گرفتار آمده است یکی از مسائل مطرح در ادبیات داستانی است! این علامت تعجب در انتهای جمله از آن رو است که به ذهنم رسید تقریباً همه‌ی داستانها را می‌توان به این موضوع محوری (خروج از وضعیت نامطلوب) تبدیل نمود... بگذریم... شاید نتوان به صورت کامل واژه‌ی "فرار" را به شخصیت اصلی داستان اطلاق کرد. زن پیرو احساسات و غریزه‌اش می‌خواهد موضوعی را تجربه کند. موضوعی که شاید و حتماً خلاف احکام عقلی و عرفی است؛ سفر به سرزمینی ناشناخته با انواع خطراتی که به ذهن می‌آید (بخصوص الان که منِ خواننده از سرنوشت غریب ایشان مطلعم!!). لارنس در زندگی شخصی خود وضعیتی تقریباً مشابه را تجربه کرده است، اما ظاهر داستان برخلاف هاله‌ای است که چهره‌ نویسنده‌اش را (حداقل در ذهن من) در بر گرفته است!

*****

دی.اچ.لارنس (1885 – 1930) نویسنده، شاعر، نقاش و مقاله‌نویس بریتانیایی یکی از نوابغ عرصه رمان در زمان خود بود و به‌واسطه تبحر در نمایاندن غرایز حیوانی و عواطف بشری شهرت داشت. چاپ و نشر برخی آثارش تا سالها برای وزرای ارشاد! کشورهایی همچون انگلیس و آمریکا دردسرآفرین بود و ورود کتابهایش به برخی شهرها موجب هتک حرمت بقاع متبرکه آن شهر می‌گردید. مشهور است که فردی در روز بازی ایران-کره‌جنوبی به جلد کتاب "عاشق لیدی چترلی" نگاهی انداخت و در دم به گریگور سامسا تبدیل و پس از آن به سوسک مبدل شد. (حالا بشینید روز تاسوعا خاک‌برسری تماشا کنید!)

از این نویسنده هفت اثر در لیست 1001 کتاب حضور داشت و کماکان چهار اثر (عاشق لیدی‌چترلی، رنگین‌کمان، پسران و عشاق، زنان عاشق) در این لیست حضور دارند.

مشخصات کتاب من؛ مترجم ثریا خوانساری، نشر فردا، اصفهان، چاپ اول 1384، تیراژ 2200 نسخه، 96 صفحه.

..........................

پ ن 1: نمره من به کتاب 3.4 از 5 است. (در گودریدز 3.5 و در آمازون 3.3)

 


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

منظر پریده‌رنگ تپه‌ها – کازو ایشی‌گورو

چهارشنبه 8 اردیبهشت‌ماه سال 1395

پاراگراف ابتدایی داستان چنین است:

«نیکی، اسمی که بالاخره روی کوچک‌ترین دخترم گذاشتیم، مخفف چیزی نیست؛ فقط توافقی بین من و پدرش. جالب این‌جاست پدرش بود که دنبال اسمی ژاپنی می‌گشت، و من شاید به خاطر این خودخواهی که نمی‌خواستم گذشته را به یاد آورم روی اسمی انگلیسی پافشاری می‌کردم. بالاخره با نیکی موافقت کرد، معتقد بود این اسم حال‌وهوایی شرقی دارد. نیکی امسال، در ماه آوریل، وقتی روز‌ها هنوز سرد بود و سوزن‌ریز باران بیداد می‌کرد، به دیدنم آمد. شاید هم می‌خواست بیشتر پیشم بماند، نمی‌دانم. اما خانهٔ من در بیرون شهر و سکوتی که آن را در بر گرفته بود، حوصله‌اش را سر برد، و چیزی نگذشت که آشکارا برای بازگشت به لندن بی‌تابی می‌کرد

راوی زنی میانسال و ژاپنی است که همسری انگلیسی داشته و حالا هم در انگلستان زندگی می‌کند. زمانِ حالِ روایت، چند ماه پس از دیدار نیکی از مادرش است. نکته‌ای که برای من مهم بود، نوعی نیاز به فرار از گذشته در ذهن راوی است اما جالب است که از همین ابتدا نوکِ پیکانِ روایت به سمت گذشته است. در ادامه خواهیم دید که راوی (اتسوکو) به دو مقطع از زندگی خود ارجاع می‌دهد: گذشته نزدیک، که همین دیدار پنج روزه‌ی دختر دومش نیکی است؛ و گذشته‌ی دور، زمانی است که او در ناکازاکی زندگی می‌کند و دختر اولش (کیکو) را باردار است.

در همان صفحات ابتدایی مشخص می‌شود سالها قبل، اتسوکو و دخترش در شرایطی خاص مهاجرت کرده‌اند و کیکو (که پدرش ژاپنی است) در گذشته‌ی نزدیک خودکشی کرده است.

به نظر من خواننده اگر می‌خواهد لذتِ کامل از خواندن این کتاب ببرد لازم است که به انگیزه‌های راوی از روایت فکر کند. اگر این امر مغفول بماند، البته مسائلی نظیر پیامدهای جنگ و بمباران ناکازاکی، تفاوت و تغییرات فرهنگی ژاپن قبل و بعد از جنگ، مرگ و یکی دو موضوع دیگر، منفرداً در ذهن او پررنگ می‌شود. چنانچه دقیق هم خوانده باشد یکی دو سوال اساسی در ذهنش شکل می‌گیرد که نمی‌داند جوابش را از کجا باید بگیرد! اما اگر انگیزه‌ی روایت را بچسبد و رها نکند این مسائل و موضوعات با هارمونی دلچسبی در کنار هم قرار می‌گیرند و به قول علما فیض اکمل را خواهد برد... هرچند آن دو سوال کماکان سوال باقی خواهد ماند!

*****

این دومین کتابی است که از این نویسنده‌ی انگلیسیِ ژاپنی‌الاصل خواندم. همه‌ی هفت رمان ایشان به فارسی ترجمه شده است. از میان این هفت اثر، پنج رمان در لیست 1001 کتابی که قبل از مرگ می‌بایست خواند حضور داشت (در ورژن آخر یکی از آنها حذف شده است که از قضا گزینه‌ی مزبور "هرگز رهایم مکن" است که من به‌شخصه از خواندنش لذت بردم) که "منظر پریده‌رنگ تپه‌ها" یکی از آنهاست. این کتاب اولین اثر نویسنده (1982) است.

.......

پ ن 1: مشخصات کتاب من؛ ترجمه امیر امجد، انتشارات نیلا، چاپ دوم1389، 2200 نسخه،203صفحه

پ ن 2: نمره من به کتاب 4.4 از 5 است. (در گودریدز 3.7 و در سایت آمازون 4.1)

ادامه‌ی مطلب خطر لوث شدن را دارد.

 


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

خانم دَلُوِی - ویرجینیا وولف

دوشنبه 21 دی‌ماه سال 1394

کلاریسا د‌َلُوِی زنی میانسال و حدوداً 52 ساله است. کل داستان مربوط به یک روز از ماه ژوئنِ سال 1923 است. صبح‌ِ این‌روز خانم د‌َلُوِی درحالیکه خدمتکارانش مشغول تدارک مقدمات مهمانی شب هستند، برای گرفتن گل از خانه خارج می‌شود. کلاریسا به گلفروشی می‌رود و برمی‌گردد، در اتاقش مشغول آماده‌سازی لباس مهمانی است که دوست دوران جوانی‌اش "پیتر" که از قضا خواستگار عاشق‌پیشه و پروپاقرصش بوده، به دیدارش می‌آید. شب، مهمان ها یکی‌یکی می‌آیند و مهمانی تا بامداد برقرار است. تمام!

این تقریباً بخش عمده‌ی کنش‌های شخصیت اصلی داستان در حوزه بیرونی یا عینی است. دو شخصیت مهم دیگر داستان نیز وضعیت متفاوتی ندارند: پیتر بعد از دیدار با کلاریسا در خیابان‌ها چرخی می‌زند، روی نیمکتی در پارک چرت کوتاهی می‌زند، در یک رستوران غذایی می‌خورد و پس از آن به مهمانی خانم د‌َلُوِی می‌رود. شخصیت مهم و محوری دیگر "سپتیموس وارن اسمیت" جوانی است که در جنگ جهانی اول حضور داشته و با تاثیرات مخرب جنگ بر روح و روانش، در همین روز به‌خصوص، به همراه همسر ایتالیایی‌اش (رتزیا) عازم رفتن به مطب روان‌پزشکی معروف هستند. می‌روند، تجویز و توصیه دکتر را می‌شنوند و تحت تاثیر این توصیه و زمینه‌های قبلی، سپتیموس خودش را می‌کشد و خبر مرگش وارد مهمانی‌ای که البته به آن دعوتی نداشت، می‌شود. همین!

این تمام و همین(!) کل داستان نیست! به‌قول راوی، هیچ چیز...بیرون از ما وجود ندارد مگر وضعیتی ذهنی. کشمکش‌های اصلی داستان در ذهن شخصیت‌های داستان می‌گذرد و راوی، خودش ذهنیتی است که به اذهان این شخصیت‌ها وارد می‌شود و با هنرمندی و به تناسب، روایت می‌کند. تکنیک روایی داستان "نقل قول غیرمستقیم آزاد" است، بدین‌ترتیب که راوی سوم‌شخص، ما را درجریان افکار و احساسات شخصیت‌ها قرار می‌دهد و حتا اگر دیالوگ‌هایی برقرار می‌شود، آن بخش‌هایی روایت می‌شود که مورد توجه و تکیه‌ی ذهنی است که راوی وارد آن شده است.

پیام امید به خواننده مسئول!

فرم و محتوا به‌زعم من در این رمان به‌خوبی با یکدیگر تطابق دارند اما به‌دلیل اینکه گاهی خواننده هیچ سرنخ و مدخلی برای ورود به داستان نمی‌یابد دچار سرخوردگی و پس‌زدگی می‌شود. تجربه‌ی خودم را می‌نویسم شاید به‌کار دوستانی که می‌خواهند در آینده این کتاب را بخوانند، بیاید:

مرحله‌ی اول (ذوق‌زدگی): از این‌که یکی از رمان‌های مهم تاریخ ادبیات را در دست دارم ذوق‌زده هستم.

مرحله‌ی دوم (لذت اکتشافی): از این‌که در صفحات ابتدایی با ممارست، خط داستان را پی می‌گیرم و نکات ریز و درشت فرمی و محتوایی را کشف می‌کنم لذت می‌برم.

مرحله‌ی سوم (حیرانی): کم‌کم حالِ کاشفان اولیه‌ی قطب یا صعودکنندگان انفرادی در هیمالیا را درک می‌کنم!

مرحله‌ی چهارم (شرایط انتخاباتی): بعد از طی مرحله‌ی حیرت، با خودم می‌گویم: "این" چیه!؟ الان چی‌کار کنم!؟ وظیفه‌ام ادامه‌ی خواندن است یا کتاب را کنار بگذارم؟ ناامیدانه رای به ادامه می‌دهم.

مرحله‌ی پنجم (دودوتاچارتا): کتاب را تمام کرده‌ام. علیرغم این‌که حواشی کتابم پر از علامت و نوشته شده است، نمره‌ای که می‌دهم از 3 بالاتر نمی‌رود. به سراغ مقدمات و مؤخراتی که مترجم زحمت گردآوری آن را کشیده است می‌روم.

مرحله‌ی ششم (افتادگی): در اثر خواندن نقدها برخی زوایا روشن و برخی مقولات باصطلاح "می‌افتد"!

مرحله‌ی هفتم (کنجکاوی): برخی نکته‌سنجی‌های موجود در نقدها مرا متعجب می‌کند، کنجکاو می‌شوم دوباره کتاب را بخوانم و می‌خوانم.

مرحله‌ی هشتم (حیرانی 2 یا پررویی): از این حیرت می‌کنم که چرا در خوانشِ اول آنقدر گیج شده‌ام! این‌که خیلی هم سخت و پیچیده نیست!!

مرحله‌ی نهم (ذوق‌زدگی2): از خواندن کتاب لذت می‌برم. کتابم به پرحاشیه‌ترین کتاب کتابخانه‌ام تبدیل شده است. نمره‌ای که می‌دهم از 4 پایین‌تر نمی‌آید.

مرحله‌ی دهم (شرایط انتخاباتی2): نتیجه می‌گیریم که مداومت در امور بسیار اهمیت دارد و نباید با یک‌بار و ده‌بار به درِ بسته‌یِ اصلاحات خوردن، از این راه منصرف شد!

*****

در خصوص اهمیت نویسنده و این کتاب بسیار نوشته شده است، من اکتفا می‌کنم به این‌که در سال 2006 وقتی لیست 1001 کتابی که قبل از مرگ می‌بایست خواند تهیه شد، از این نویسنده 9 کتاب در لیست حضور داشت که از این‌حیث قابل‌توجه است. البته به‌قول گزارشگران، کاهش تعداد آنها به 4 در ویرایش‌های بعدیِ لیست، چیزی از ارزش‌های این نویسنده کم نمی‌کند! خانم د‌َلُوِی در کنار "به‌سوی فانوس دریایی"، "امواج" و "اورلاندو" از حاضرین همیشگی این لیست است.

این کتاب سه‌بار به فارسی ترجمه شده است:

خانم دالووی با ترجمه مرحوم پرویز داریوش (سال 1362 – نشر رواق)

خانم دالاوی با ترجمه خجسته کیهان (سال 1386 – انتشارات نگاه)

حانم د‌َلُوِی با ترجمه فرزانه طاهری (سال 1387- نشر نیلوفر)

با توجه به عناوین این ترجمه‌ها برای ترجمه‌ی بعدی عناوین د‌الُوِی، دَلاوی، دَلاووی پیشنهاد می‌گردد! باشد که ما هم سهم خود را در راه ادبیات ادا کرده باشیم.

پ ن 1: مشخصات کتاب من؛ نشر نیلوفر، چاپ اول (زمستان88 – علت تفاوت سال انتشار کتاب با سال انتشار مندرج در سایت کتابخانه ملی چیست؟ معطلی در ارشاد!؟) تیراژ 2200نسخه، 435 صفحه (داستان حدود240 صفجه است و باقی، نقدها و زندگی‌نامه و نکاتی است که ما را در خواندن کتاب یاری می‌دهد)، 8500تومان.

پ ن 2: نمره‌ی من به کتاب 4.4 از 5 می‌باشد (در سایت گودریدز 3.8 و در سایت آمازون 3.9)

پ ن 3: لینکهای مفید در این زمینه؛ معرفی مداد سیاه (اینجا و اینجا)

 
برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

رویای تبت فریبا وفی

چهارشنبه 8 مهر‌ماه سال 1394

راوی داستان (شعله) خطاب به خواهرش شیوا که در خواب است روایت می‌کند. چه چیز را!؟ ظاهرن ساعاتی قبل از خواب، اتفاقی رخ داده است که راوی را به روایت واداشته است. اتفاقی که ابتدا با عنوان "گند زدن" برچسب می‌خورد. گندی که شیوای متین و معقول زده است. اما روایت به‌گونه‌ای با ظرافت پیش می‌رود که ذهن خواننده بیشتر درگیر ارتباطات راوی با دو مرد زندگیش می‌شود و توصیفات ابتدایی داستان و "گند" و تبعاتش را فراموش می‌کند. این فراموشی ممکن است موجب شود که در انتهای داستان مشخص شدن هویت "مرد آرام" را گره داستان فرض کند (چیزی که در کمرکش داستان تقریبن برای خواننده واضح است) و طبعن کتاب را در رده "معمولی" با نثر پرکشش و خوب قرار دهد.

اما به نظر من، این نیست! و توصیه می‌کنم خواننده بلافاصله پس از اتمام کتاب به نقطه شروع بازگردد و یک بار دیگر این دایره را طی کند.

زنی که کامل شد، زنی که به این درک رسید!

از دوران نوجوانی و جوانی همیشه این سوال در ذهنم ایجاد می‌شد که چرا زنانی که با آنها برخورد می‌کنم مدام در حال فریب‌دادن خودشان هستند!؟ نوجوان بودم و خام! این برایم عجیب بود. شاید اگر مسیر زندگی من و پدرم و مادرم و مادربزرگ‌هایم و پدربزرگ‌هایم و همه اجدادی که باورها و شاکله جسمی و ذهنی‌ام تاحدودی متاثر از آنهاست، جور دیگری بود، این پرسش پدید نمی‌آمد و یا شکلش جور دیگری بود و یا این‌قدر طول نمی‌کشید تا به جوابش نزدیک شوم.

درست یا غلط، ناشی از جبر محیط یا عوامل دیگر، به نظر می‌رسد زنی که عاشق نباشد و زنی که معشوق نباشد کامل نیست. برخی از زنان به این گزاره ایمان دارند. برخی ندانسته یا غریزی و برخی با هوش بالای خود، دانسته! البته فرقی هم ندارد... مهم این است که: "زن‌ها با غرایزشان زندگی را بهتر از مردها می‌فهمند".

به این موضوع در حد توانم در ادامه مطلب خواهم پرداخت.

******

فریبا وفی متولد سال 1341 در تبریز است. رمان رویای تبت در سال 1383 نگاشته شده (چاپ اول 1384) و برنده جایزه بنیاد گلشیری (1385) و برنده لوح تقدیر هفتمین دوره‌ی جایزه مهرگان ادب در سال 1385 شده است.

...............................

پ ن 1: مشخصات کتاب من؛ چاپ نهم 1392، نشر مرکز، تیراژ 1000 نسخه، 175 صفحه، قیمت 9900 تومان.

پ ن 2: نمره کتاب از نگاه من 3.9 از 5 می‌باشد. (در سایت گودریدز 3.4 از 5)

 

 


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
برچسب‌ها: فریبا وفی، زن، عشق، ازدواج
( تعداد کل: 14 )
   1       2       3    >>
Google

در این وبلاگ
در کل اینترنت
کد جست و جوی گوگل