X
تبلیغات
رایتل

پستچی همیشه دوبار زنگ می‌زند-– جیمز ام. کین

دوشنبه 24 مهر‌ماه سال 1396

طرف‌های ظهر بود که از تو کامیونِ یونجه پرتم کردن بیرون. شب قبلش دوروبَرِ کامیونه ول گشته بودم و به محضِ این که خزیدم زیر برزنتش، خوابم بُرد. بعدِ سه هفته تو تیاجوآنا خیلی خواب لازم بودم و کماکان هم داشتم به خوابم می‌رسیدم که یه طرف برزنته رو -برا خاطرِ خنک شدنِ موتور- زدن کنار. یهو دیده بودن یه پایی از زیرش زده بیرون، پرتم کردن پایین. ولی یه سیگار بهم دادن؛ من هم دیگه زدم به جاده تا یه چیزی برا خوردن پیدا کنم.

این پاراگراف ابتدایی داستان است. راوی بعد از این اتفاق به یک غذاخوری کنارجاده‌ای برمی‌خورد و داستانی سرِ هم  می‌کند تا غذایی مجانی بخورد. اما در کمال تعجب علاوه بر غذا، صاحب یونانی غذاخوری به او پیشنهاد کار می‌دهد. "فرنک" اهل ماندن در یک مکان نیست و قصد ندارد آنجا بماند. اما بعد از دیدن "کورا" (همسر پاپاداکیس) تصمیم می‌گیرد که....

رمانی در ژانر جنایی با حجم کم و جذابیت زیاد، زبانی ساده و ریتمی عالی که خواننده را با خودش تا انتها خواهد برد. پرداخت خوب داستان به نوعی همه‌ی گوشه‌های تیز آن را از بین برده است... بدون حشو و زواید.

طبعاً ادامه مطلب خطر لوث شدن دارد.

*****

جیمز ام. کین (1892 – 1977) به همراه نویسندگانی چون داشیل همت و ریموند چندلر آغازگر نوشتن رمان در سبک نوآر آمریکایی است. کین در بیست‌سالگی  وارد عرصه‌ی روزنامه‌نگاری شد و بعد از سالها کسب تجربه در این امر به نویسندگی روی آورد. کین با دو اثر ابتدایی خود "پستچی همیشه دوبار زنگ می‌زند" و "غرامت مضاعف" نام خود را جاودانه کرد. او در ادامه کار به فیلم‌نامه‌نویسی هم روی آورد. بر اساس این کتاب و دیگر رمان‌های او فیلم‌های موفقی نیز ساخته شده است. این کتاب در فهرست پرفروش‌ترین کتابهای تاریخ، 1001 کتابی که قبل از مرگ باید خواند و لیست‌هایی مشابه حضور دارد.

..............

پ ن 1:‌ نمره من به کتاب 4 از 5 است ( در گودریدز 3.8)

پ ن 2: مشخصات کتاب من؛ ترجمه بهرنگ رجبی، نشر چشمه، چاپ دوم پاییز 1393، تیراژ 1500 نسخه، 140 صفحه.

 


 


نکات قابل تامل و بررسی بیشتر:

1-      شروع داستان برای من از این جهت جذاب است که طی یک فرایند کاملاً تصادفی فرنک چمبرز در نزدیکی این غذاخوری، از کامیونی که قاچاقی سوار آن شده است بیرون انداخته می‌شود و پرت می‌شود وسط یک ماجرای تازه... به نوعی یک‌جور بازی سرنوشت... البته از این جور بازی‌ها چند نوبت دیگر در داستان رخ می‌دهد.

2-      فرنک یک زندگی کولی‌وار دارد. مدتی اینجا و مدتی جای دیگر. سبک زندگی او نوع رفتارش را تبیین می‌کند. کورا آرزوهای خاص خودش را دارد. پیشینه‌اش اقتضا می‌کند که به دنبال یک وضعیت باثبات باشد. چیزی مثل شرایط فعلیش منتها با شریکی دلخواه و نه کسی که از روی ناچاری برگزیده است.

3-      تفاوت بنیادین کورا و فرنک (در مقوله بند2) به نظر من در هیچ حالتی به سرانجام مثبتی نمی‌رسد. اینجا که داستان است و دست نویسنده در کار، در غیر از آن هم چنین است!

4-      برای تحقق رویاهایمان چقدر باید مایه بگذاریم؟! البته که باید مایه گذاشت! ولی به نشانه‌ها نیز نباید بی‌اعتنا بود.

5-      برخی ضرب‌المثل‌ها بر اساس تجارب مشابه و تکرار آنها، کم‌کم شکل می‌گیرند و... در انتها به یاد یک بار جستی ملخک، دوبار جستی ملخک.... افتادم. به نظرم با عنوان کتاب بدون ارتباط نیست.

6-      ممکن است از مکافات یک جرم در برویم اما در عین حال ممکن است بابت جرم ناکرده‌ای تقاص سنگینی پس بدهیم! این دنیا از پایه ناعادلانه است!!

7-      راوی یک قاتل است و چندان هم از کار خود پشیمان نیست. از این زاویه مرا یاد مورسوی بیگانه‌ی کامو انداخت. برایم جالب بود که کامو از این نویسنده و اثرش تمجید کرده است.

8-      قتل کار ناپسندی است. مقتول در این داستان آدم بسیار ساده و بی‌آزاری است. اما چرا ما به عنوان خواننده آن احساسی که نسبت به یک قاتل داریم را در هنگام خواندن کتاب نداریم؟! ما با راوی همراه می‌شویم و با روایت او جلو می‌رویم. بدین‌ترتیب می‌آموزیم قضاوت کردن در مورد دیگران کار ساده‌ای نیست! چقدر به این آموزه نیازمندیم.

9-      به دو بار ظهور گربه در داستان توجه کنید. زنگ اول و دوم پستچی ظاهراً تفاوت زیادی دارد!

10-  "من عاشق تواَم کورا. ولی عشق وقتی ترس قاطیش کنی دیگه عشق نیست، نفرته."

 

عمارت معصوم - گناه اصلی ما کجاست!؟

چهارشنبه 12 مهر‌ماه سال 1396

کلافه هستی. مدتی است به دلیل شرایط کاری فرصت چندانی برای نوشتن در مورد کتابهایی که می‌خوانی پیدا نمی‌کنی. فرصت اینکه به وبلاگ‌های دوستان سر بزنی و در جریان امور قرار بگیری دست نمی‌دهد. برای نوشتن در مورد چند کتابی که خوانده‌ای نیاز به تمرکزی داری که فعلاً جای دیگری را نشانه گرفته است. تصمیم می‌گیری تا برای مدتی کتابهایی کم‌حجم بخوانی تا بتوانی خیلی خلاصه و جمع‌وجور در مورد آنها چند سطری بنویسی و چراغ وبلاگ را باصطلاح روشن نگاه داری.

یکی از اولین انتخاب‌هایت کتاب عمارت معصوم از خانم جنایی‌نویس انگلیسی پی.دی.جیمز است. کتابی هفتاد صفحه‌ای در قطع جیبی و در ژانر جنایی که انتخاب نیکویی در این شرایط است. داستان با ورود یک دختر جوان نوزده ساله به عمارت معصوم آغاز می‌شود. این عمارت دفتر یک انتشاراتی مشهور است که در یک ساختمان قدیمی در کنار رود تیمز در لندن قرار دارد و وجه تسمیه آن نیز خیابانی به همین نام است که عمارت در آن قرار دارد. سعی می‌کنی با توصیفات نویسنده این بنا را در ذهنت بنا کنی. آن دخترخانم یک تایپیست و تندنویس است که برای به عهده گرفتن یک کار موقت به آنجا معرفی شده است. تو همیشه این جوان‌های مستقل را ستایش می‌کنی... چه معنا دارد یک جوان تا خداسالگی بند نافش به دیگران وصل باشد. لذت می‌بری که در همان جمله اول، نویسنده خبر می‌دهد که برای اولین روز کاری کشف یک جسد امری نادر است. خودت را آماده می‌کنی که خیلی سریع داخل یک معمای جنایی شیرجه بزنی.

صفحه چهلِ کتاب است و بالاخره مندی، همان دختر جوان، از امتحانات اولیه سربلند بیرون می‌آید. البته در این میان جسد زنی که خودکشی کرده است در یکی از اتاق‌های عمارت کشف می‌شود. هنوز معمایی در ذهنت شکل نگرفته است و از این بابت متعجب شده‌ای. از خودت می‌پرسی که چگونه ظرف سی صفحه آینده معما شکل می‌گیرد و داستان به اوج می‌رسد و بعد مرحله گره‌گشایی از راه می‌رسد. حدس می‌زنی که نویسنده از الگوهای سازمانی که تو در آن کار می‌کنی استفاده کرده باشد! طول دادن مقدمات و از دست دادن زمان و ناگهان هزینه کردن در یک مسیری که معمولاً به شکست می‌انجامد! کمی نگران شده‌ای.

در آغاز فصل چهارم در صفحه چهل‌وسوم جمله‌ای را که منتظرش بودی، می‌بینی: «فردای خودکشی خانم کلمنتز، و درست سه هفته پیش از وقوع نخستین قتل در عمارت معصوم، آدام دالگلیش با کنراد آکروید در کلوپ او قرار ناهار داشت.». بوی قتل و معما و ورود کارآگاه به مشامت می‌خورد. آدام دالگلیش را می‌شناسی و می‌دانی که او کارآگاه ساخته پرداخته پی.دی.جیمز است. نگرانی‌هایت رفع می‌شود.

بخش زیادی از فصل چهارم به توصیف کلوپ می‌گذرد و هرچه جلوتر می‌روی کنجکاوتر می‌شوی که چگونه ظرف ده صفحه نویسنده همه مراحل باقی‌مانده را جلوی چشم شما ردیف می‌کند. پنج صفحه باقی مانده است و تازه صحبت به عمارت معصوم می‌کشد و موضوعی جدید در مورد کتاب خاطرات یک لرد مطرح می‌شود. کنجکاوی‌ات به مرز انفجار رسیده است. هنوز اصل معما طرح نشده است. به خودت امید می‌دهی که یک زن اگر بخواهد می‌تواند کارها را به خوبی به سرانجام برساند و تو این انتظار را از جیمز داری.

به صفحه‌ی یکی مانده به آخر می‌رسی و هنوز هیچ اتفاقی نیافتاده است و دالگلیش قانع نشده است که وارد ماجرا بشود. تو دیگر قادر نیستی امیدوار باشی. حتا اگر اتفاقات داستان به سرعت اصلاحات در عربستان رخ بدهد باز هم فضا برای سالم به پایان بردن داستان کم است.

صفحه آخر را ورق می‌زنی. از دیدن سطح غالب سفید کاملاً حیرت‌زده می‌شوی. جمله آخر چنین است: «اما بالاخره یک قتل، و نه خودکشی، بود که دالگلیش را و گروهش را به عمارت معصوم کشاند.» با خواندن این جمله بلافاصله به شناسنامه کتاب مراجعه می‌کنی. اشاره‌ای به جلد اول بودن نشده است. دوباره به صفحه آخر می‌روی. کلمه پایان با فونت درشت در زیر آخرین جمله بیش از پیش به چشمت می‌خورد.

برایت واضح است که داستان ادامه دارد. اطمینان داری که این شروع یک داستان است. اما این سوال برایت پیش آمده است که مگر ناشر و مترجم متوجه این امر نشده‌اند، پس چرا اشاره‌ای به این موضوع نکرده‌اند. به سایت ناشر می‌روی. انتظار داری با جلدهای بعدی کتاب مواجه شوی. تو یک ایرانی هستی و امیدت گاه مثل یک ته‌سیگار سمج خیال خاموش شدن ندارد. این یک خصلت پسندیده است به شرط آنکه در انبار کاه نباشی! در سایت ناشر هیچ اثری از جلدهای بعدی کتاب نیست.

دلت آرام نمی‌گیرد. به سراغ گوگل می‌روی. متوجه می‌شوی صفحاتی که خوانده‌ای مربوط به داستان پانصد و یازده صفحه‌ای «گناه اصلی» پی.دی.جیمز است. سرنخ را ادامه می‌دهی و متوجه می‌شوی که انتشارات پنگوئن بخش‌های ابتدایی گناه اصلی را تحت عنوان عمارت معصوم در پنجاه و هشت صفحه چاپ کرده‌ است. به نظرت می‌رسد هدف آنها ترغیب خوانندگان به خواندن ادامه داستان در نسخه اصلی باشد، اما هدف کتابسرای تندیس چه بوده است!؟ هرچه جستجو می‌کنی خبری از ترجمه نسخه اصلی نمی‌یابی! زیر لب به ترامپ فحش می‌دهی!!

از اینکه هیچ اشاره‌ای در کتابی که در دستت داری به این موضوع نشده است کلافه شده‌ای. کلمه‌ی "پایان" با فونت درشت در انتهای کتاب، جلوی چشمانت می‌چرخد و حرکات موزون انجام می‌دهد. اطمینان داری که ناشر زحمت خواندن کتاب را به خودش نداده است. از خودت می‌پرسی آیا مترجم هم متوجه ناقص بودن داستان نشده است؟

بلند می‌شوی تا به انتشارات مربوطه بروی و موضوع را مطرح کنی. ناگهان داستان «اگر شبی از شب‌های زمستان مسافری» در ذهنت تداعی می‌شود. به لودمیلا فکر می‌کنی. تأمل می‌کنی. شرایطت متناسب با اتفاقات آن داستان نیست! به نوشتن در وبلاگ قناعت می‌کنی.

.......................

پ ن 1: حدود دو ماه دیگر با قدرت باز خواهم گشت. در این فاصله همین‌جوری چراغ وبلاگ را روشن نگاه خواهم داشت. طبعاً کوتاه‌تر از این! الان عصبانی شدم باقی کارها را گذاشتم زمین...

مرگ راجر آکروید - آگاتا کریستی

سه‌شنبه 17 اسفند‌ماه سال 1395

پوآرو برای گذراندن ایام بازنشستگی به دهکده‌ای کوچک نقل مکان کرده است اما معما و مرگ همه جا هست! زنی خودکشی می‌کند و چندی بعد "راجر آکروید" مرد اشرافی و ثروتمندِ دهکده، در خانه‌اش به قتل می‌رسد. تمام عناصر لازمه برای خلق یک معما پیرامون یک قتل فراهم است... خانه‌ی مقتول آکنده از "مظنونین همیشگی" است: فرزندخوانده‌ای که ولخرج است و ظاهراً تا خرخره قرض دارد، خدمتکاران متعدد که برخی از آنها پیشینه‌ای مشکوک دارند، منشی‌ مخصوصِ خوش‌تیپِ فضول، فامیل‌های چتربازی که در یکی دو سال اخیر از شهری دور (معمولاً از آمریکا!) آمده‌اند و سرِ مقتول خراب شده‌اند و معمولاً چشمشان به ارث خیره مانده است، آشنایانی که معمولاً در ایام قتل در خانه مقتول حضور دارند و معمولاً هم توان انجام قتل دارند و هم انگیزه، و در انتهای این لیست غریبه‌های ناشناسی که ردِ پایشان همیشه جایی در همان نزدیکی است!

مَلات و مواد اولیه‌ی تشکیل دهنده این داستان همگی همان‌هایی است که در داستانهای جنایی پیش از آن به کار رفته است و در واقع نویسنده حرکت خارق‌العاده و محیرالعقولی در این ژانر نکرده است اما و هزار اما که علیرغم این قضیه، آگاتا کریستی پرفروش‌ترین داستان‌نویس دنیاست و میلیونها نفر در سراسر دنیا کارهای ایشان را می‌خوانند و لذت می‌برند. تنها کافیست با خودمان زمزمه کنیم که بیش از یک میلیارد نسخه از آثار او فقط به زبان انگلیسی چاپ شده است و همین مقدار هم به 103 زبان دیگر! هیچ بعید نیست که در آینده‌ی دور برخی نسخه‌های آثار او به عنوان بررسی برخی زبان‌های مرده‌ی دنیا مورد استناد زبان‌شناسان قرار بگیرد!!

مرگ راجر آکروید البته برغم استفاده از همان عناصر و مواد اولیه، خلاقیت‌های خاص خودش را دارد و شاید به همین دلیل از سوی برخی به عنوان برترین رمان جنایی قرن بیستم انتخاب شده است و یا در لیست صد رمان برجسته منتخب انجمن جنایی‌نویسان قرار گرفته است و البته در لیست 1001 کتابی که قبل از مرگ می‌بایست خواند نیز حضور پیدا کرده است!

اما وقتی که از علاقه خودم به رمان‌های جنایی و اهمیت آن حرف می‌زنم از چه حرف می‌زنم؟! این بماند برای ادامه‌ی مطلب.

*********

مرگ راجر آکروید در سال 1926 به رشته تحریر درآمده است و جزء آثار اولیه نویسنده محسوب می‌شود. این کتاب سه بار به فارسی ترجمه و با پنج نام متفاوت منتشر شده است!

مشخصات کتاب من؛ ترجمه خسرو سمیعی، نشر قطره، چاپ اول 1372، 452صفحه (به همراه مقدمه‌ای طولانی در خصوص داستانهای پلیسی به قلم بوالو نارسژاک)
...........................

پ ن 1: نمره کتاب 3.9 از 5 است (در سایت گودریدز 4.2 از مجموع 77412 رای و در سایت آمازون 4.5)

پ ن 2: هنوزم مزه‌ی هیجان و ترس در هنگام خواندن "ده سیاه کوچولو" اثر آگاتا کریستی زیر زبانم هست. گمانم سی سال از آن زمان گذشته است. انتخاب من به عنوان بهترین کار این نویسنده آن کتاب است.

 


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

غریبه ها در قطار پاتریشیا های اسمیت

دوشنبه 7 مهر‌ماه سال 1393

"گای  دانیل هاینس" جوانی است که در رشته معماری جزء شاخص هاست و مسیر پیشرفت خوب و مطمئنی برای آینده نزدیک او در آمریکای نیمه اول قرن بیستم قابل تصور است. او ازدواج ناموفقی داشته است و مدتی است که از همسرش جدا زندگی می کند. همسر او میریام از مرد دیگری باردار است و حالا می خواهد رسماً طلاق بگیرند. گای قصد دارد پس از طلاق با دختری به نام "آن" ازدواج کند. در ابتدای داستان گای سوار بر قطار در حال بازگشت به زادگاه خود و محل سکونت همسرش است. او نگران است که آیا میریام به راحتی تن به طلاق می دهد یا با توجه به خلق و خویش تا حد ممکن او را آزار می دهد و یا تلکه می کند. در قطار او با مرد جوانی به نام "چارلز برونو" برخورد می کند. برونو کمی روان پریش است, داستانهای جنایی زیاد می خواند و چون از پدرش متنفر است مدام در حال کشیدن نقشه قتل اوست. در برخورد با گای و حرفهایی که رد و بدل می شود نقشه عجیبی به ذهنش می رسد و پیشنهاد می کند تا او همسر گای را به قتل برساند و در عوض گای, پدرش را بکشد و بدین ترتیب با توجه به این که هیچکدام انگیزه ای برای این قتل ها ندارند, عمراً توسط پلیس ردیابی شوند و همچنین آنهایی که انگیزه دارند در زمان قتل شاهد های محکمی خواهند داشت. گای با توجه به خصوصیاتش نه تنها این نقشه را جدی نمی گیرد بلکه از برونو هم متنفر می شود. اما برونو شیفته نقشه خودش می شود و ...

(ادامه مطلب کوتاه است و یک سوال هم دارد)

***

پاتریشیا های اسمیت جنایی نویس آمریکایی است که از او یک کتاب با عنوان آقای ریپلی زیرک (یا با استعداد) در لیست 1001 کتاب حضور دارد و بر اساس داستانهایش فیلم هایی ساخته شده است که از جمله آنها همین کتاب است که هیچکاک بر اساس آن فیلم بیگانگان در ترن را ساخته است. این کتاب اولین اثر خانم های اسمیت است.

این کتاب دو بار به فارسی ترجمه شده است؛ در سال 1380 توسط سعید کمالی دهقان و در سال 1381 توسط محمدحسن سجودی.

مشخصات کتاب من: ترجمه محمدحسن سجودی , انتشارات فرهنگ کاوش, بهار 1381, تیراژ 2200 نسخه, 347 صفحه, 2400 تومان 
برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

قتل در کمیته مرکزی مانوئل باثکث مونتالبان

یکشنبه 4 اسفند‌ماه سال 1392

پس از مرگ فرانکو و باز شدن فضای سیاسی و آزادی فعالیت احزاب چپ, در یکی از جلسات کمیته مرکزی حزب کمونیست در مادرید, اتفاقی رخ می دهد. هنگام آغاز سخنرانی دبیرکل, برق قطع می شود و یکی دو دقیقه بعد, وقتی برق وصل می شود 139 عضو حاضر با جنازه غرق در خون رئیسشان روبرو می شوند... از طرف دولت, کسی مسئول پیگیری پرونده می شود که در دوران فرانکو ید طولایی در تعقیب و شکنجه مبارزین چپگرا داشته است و به همین خاطر حزب تصمیم می گیرد به موازات بررسی های مجاری رسمی از یک کارآگاه خصوصی برای کشف راز این جنایت استفاده کنند ولذا آنها به سراغ "پپه کاروایو" می روند.

کاروایو کارآگاهی خوش خوراک!

او کارآگاهی کاتالان است که از قضا در جوانی یکی از اعضای حزب کمونیست بوده است و سال هایی را نیز در حبس گذرانده است.پس از آزادی و خروج از اسپانیا, به آمریکا می رود و ابتدا به تدریس زبان اسپانیایی و پس از آن به عنوان مترجم در وزارت کشور مشغول می شود و یک روز به خودش می آید و می بیند یک مامور سیا است که نصف دنیا را سفر کرده است و رویای سپری کردن بازنشستگی در کشورش را دارد...او حالا با این سوابق, ساکن بارسلونا و یک کارآگاه خصوصی است.

او به غیر از خصوصیات عام کارآگاه های داستان های جنایی (نظیر زیرکی و حاضرجوابی و...) مشخصات ویژه ای نیز دارد:

الف) مثل اسب! غذا می خورد و بسیار به غذاها و مواد غذایی و روش طبخ و حواشی آن توجه دارد.البته این موضوع را مدیون خالقش مونتالبان است که از قضا تالیفاتی در زمینه آشپزی دارد.

ب)  آرمانباخته است و این موضوع در یاداوری خاطراتش و نوع نگاهش به این خاطرات که از قضا در این ماموریت و روبرو شدن با همرزمان سابق و کسانی که روزی الگوهای او بوده اند خودش را نشان می دهد. یکی از فعالیت های روزانه اش آتش زدن کتاب های کتابخانه شخصی اش است! در صفحه 52 می بینیم یکی از آثار انگلس را با چه ولعی آتش می زند و چون باید به ماموریت برود نگران است که روزهای زیادی از این مراسم دور خواهد بود! و در صفحه 226 در یک شرایط حساس و خطرناک چشمش به ویترین کتابفروشی می افتد و به این فکر می کند که دیر یا زود باید کتاب های جدیدی بخرد و آگاهانه بسوزاند...به جرم داشتن حقایق بی حاصل و ناقص.

***

پ ن 1: اسامی اسپانیایی سه قسمتی را دوست دارم و نام نویسنده مرا به یاد بازیکنی که دوست داشتم انداخت: رافائل مارتین واسکوئز... خواستم بگم که واسکوئز را به باثکث ترجیح می دهم!

پ ن 2: این کتاب را آقای کاوه میرعباسی ترجمه و انتشارات نیلوفر منتشر نموده است (کتاب من: چاپ اول, تابستان 1386, تیراژ3300نسخه, 336 صفحه, 4500 تومان)

پ ن 3: موزیک متن هم مربوط به آلبوم "خداحافظ لنین" یان تیرسن است که برای فیلمی به همین نام ساخته شده است.



 


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
( تعداد کل: 8 )
   1       2    >>
Google

در این وبلاگ
در کل اینترنت
کد جست و جوی گوگل