مجلس ضربت زدن – بهرام بیضایی

یکشنبه 10 تیر‌ماه سال 1397

پاییز سال 1379 اتفاقاتی در ایران رخ داد که هرچند افراد مختلفی تلاش کردند به زوایای مختلف آن نور بتابانند اما برخی از ابعاد آن هنوز سؤال‌برانگیز باقی مانده است. عده‌ای عناصر خودسر با استفاده از امکانات و قدرتی که در اختیار داشتند اقداماتی انجام دادند که به قتل‌های زنجیره‌ای معروف شد. این نمایشنامه در فضای پس از این اتفاقاتِ وحشیانه و وحشتناک، نوشته شده است.

یک گروه نمایشی قصد دارند نمایشنامه‌ای بر اساس شخصیت امام اول شیعیان به روی صحنه بیاورند؛ پیشنهادی که در این زمینه به آنها داده شده است به قول دستیار کارگردان پیشنهادی است که هر ده سال یک بار نصیب گروه‌های نمایشی از این دست می‌شود. این کار برای کارگردان و بازیگران آن می‌تواند از لحاظ اقتصادی قابل توجه باشد اما برای نویسنده‌ این پیشنهاد می‌تواند یک تله هم باشد! او باید کار غیرممکنی را انجام بدهد تا مورد شک قرار نگیرد! اما او نمی‌خواهد در این مسابقه تظاهر وارد شود تا به‌طور مداوم خودش و اعتقاداتش را اثبات کند. اما چرا این کار را غیرممکن می‌داند؟ چون باید نمایشنامه‌ای بنویسد که شخصیت اصلی آن نباید روی صحنه بیاید! او باید تصویر ستایش‌آمیزی از یک شخصیت برگزیده بدهد که نباید از او تصویری داد. در واقع تقابلی که میان دو تفکر یا دو طرف یک درگیری است با غیبت شخصیت اصلی، یکطرفه است و شکل نمی‌گیرد:

... اولیا را نمی‌شود نشان داد؛ چون خوبند! ]...[ اینطوری ناچار فقط می‌شه اشقیارو نشون داد، تازه اون هم منهای شقاوتشون – البته برای جلوگیری از بدآموزی – و اما نتیجه؟ وقتی بدیِ بدها رو ازشون بگیری، خوب می‌شن و دیگه معلوم نیست چرا ما نفیِ‌شون می‌کنیم. بدها اون‌قدر خوب می‌شن که گاهی حتا خوبهارو ستایش می‌کنن؛ و دیگه معلوم نیست چرا با اونا دشمنن و اونارو می‌کُشن. و این وسط تعیین کنید تکلیف نویسنده را!...

این محدودیت وقتی خنده‌دار می‌شود که بدانیم در قرون‌ گذشته در شبیه‌خوانی‌ها و تعزیه‌ها چنین محدودیتی وجود نداشته است. نویسنده تلاش می‌کند کار را به پیش ببرد و البته با تمسک به تجربیات و دانسته‌های خود به طریقی حرف‌هایی که باید بزند را می‌زند که در ادامه مطلب چند بُرش از آن را خواهم آورد.

نمایش در واقع ترکیبی از گفتگوهای بین نویسنده و کارگردان و بازیگران (نقش‌های ابن‌ملجم و قطامه و دو اعرابی دیگر ) از یک‌طرف و از طرف دیگر تمرین و بیان متن‌هایی است که نویسنده آماده کرده است. روایت نویسنده از جایی آغاز می‌شود که ابن‌ملجم و دو اعرابی دیگر با یکدیگر مجلس کرده و پیمان می‌بندند تا سه ترور را در یک زمان انجام دهند... مجلس ضربت‌زدن... یکی را به خاطر ظلمش، یکی را به خاطر مکرش و دیگری را به واسطه عدلش... سرانجام کار را البته همه می‌دانیم: عدالت کشته شد و ظلم و مکر به حیات خود ادامه دادند.

*****

مشخصات کتاب من: انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، چاپ اول 1381، تیراژ 5000 نسخه، 82صفحه.

پ ن1: نمره من به کتاب 4 از 5 است (در گودریدز 3.77).گروه B

  


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
Google

در این وبلاگ
در کل اینترنت
کد جست و جوی گوگل