X
تبلیغات
رایتل

سرباز خوب - فورد مادوکس فورد

پنج‌شنبه 14 بهمن‌ماه سال 1395

راوی آقای "داول" یک ثروتمند آمریکایی میانسال است. او چند وقت قبل همسرش "فلورانس" را از دست داده و در شروع روایت در انگلستان به سر می‌برد. آنها دوازده سال قبل بلافاصله بعد از ازدواج جهت سفری اروپایی از آمریکا خارج شده‌اند. ظاهراً سفر دریایی به‌گونه‌ای بوده است که پزشکان به راوی اکیداً توصیه نموده‌اند که نباید به خاطر قلب همسرش دوباره چنین سفری را تجربه کند لذا آنها در اروپا ماندگار و در پاریس مستقر شده‌اند. البته فصلی از سال را نیز در منطقه‌ای به نام نواهایم که آب‌گرم شفابخشی دارد می‌گذرانند. آنها نه سال قبل در همین مکان با خانواده اشبرنهام آشنا شدند؛ ادوارد، سروان و ملاک انگلیسی و همسر زیبایش لئونورا که آنها نیز نمونه‌ای از آدم‌های خوب و نازنین هستند. این دوستی و آشنایی عمیق و عمیق‌تر می‌شود... حالا در شروع روایت، ادوارد و فلورانس از دنیا رفته‌اند و راوی گیج و منگ از وقایع و روابط نامشروعی که اخیراً از آنها مطلع شده است داستان خود را برای ما می‌نویسد... داستانی که ضمن نشان دادن شرایط اجتماعی اروپا در آغاز سده بیستم، به مسائلی همچون روابط انسانی، شناخت پیچیدگی‌های انسان و امکان آن و... می‌پردازد.

روایت به نوعی غیرخطی است و اگر بخواهم تمثیلی به کار ببرم به دایره‌های هم‌مرکزی اشاره می‌کنم که واقعیت در مرکز آن است و در هر دور روایت، اندکی به مرکز نزدیک می‌شویم و بخشی از حقایق برای ما آشکار می‌شود اما هربار چیزهای دیگری هم روایت می‌شود و بعضاً قضاوت‌های متناقضی نیز مطرح می‌شود که گاه اطمینان خواننده را به راوی، سست می‌کند. او نمی‌خواهد حقی از اشخاص داستان ضایع شود و تلاش می‌کند آن‌ها را همانطور که بوده‌اند به ما معرفی کند لیکن مشکل اینجاست که آیا اصولاً شناخت کامل آدم‌ها میسر است!؟ نزدیک بودن آدم‌ها (حتا به نزدیکی دستکش و دست) آیا تضمینی برای شناخت عمیق آنها می‌دهد؟ واقعیات و اتفاقات پیرامون چطور؟ آیا می‌توان واقعیت را همانگونه که هست درک و آن را بازنمایی نمود!؟ اینجاست که می‌توان به مبحث رئالیسم و امپرسیونیسم ورود کرد. به‌زعم من روایت در پی بازنمایی واقعیت نیست (رئالیسم) بلکه انعکاسی از واقعیت در ذهن راوی است که روی کاغذ می‌آید، ضمن اینکه نویسنده می‌کوشد با جابجا کردن منبع نور (پرتوافکنی‌های حساب‌گرانه به واقعیت) و ترسیم خطوط کلی و رقیق و غلیظ کردن برخی اتفاقات و رنگ‌ها، توهمی از واقعیت را در ذهن خواننده ایجاد کند.

انگیزه راوی از نوشتن، شاید به قول خودش استفاده نسل‌های بسیار دور خود باشد که با توجه به شناختی که ظاهر متن از راوی می‌دهد احتمالاً نسلی از ایشان به جا نخواهد ماند! لذا به نظر انگیزه‌اش خلاص نمودن ذهنش از سنگینی اتفاقاتی است که بر او گذشته است. ظاهراً او چنان دچار گیجی شده است که نمی داند چطور این چیزها را کنار هم بچیند و بنویسد. گاهی عنوان می‌کند که همه‌چیز را خیلی واضح تعریف کرده است و گاهی اعتراف می‌کند که: "داستان را آن‌قدر آشفته و درهم گفته‌ام که پیدا کردن مسیر از میان حرف‌هایی که شاید یک‌جورهایی هذیان‌اند برای شما سخت است. چه می‌شود کرد! چاره‌ای نیست." و در انتها افسوس می‌خورد که ای کاش می‌توانست این‌ها را پشت سرهم، به صورتی که اتفاق افتادند، می‌نوشت.

*****

فورد مادوکس فورد (1873 -1939) نویسنده و فعال ادبی انگلیسی است که معروفترین اثرش سرباز خوب. در لیست 1001 کتابی که قبل از مرگ می‌بایست خواند حضور دارد. از این کتاب دو ترجمه در زبان فارسی موجود است. ترجمه اول توسط مرحوم ابراهیم یونسی (انتشارات معین) و مطابق اطلاعات کتابخانه ملی در سال 1384 اولین چاپ آن وارد بازار شده است و ترجمه‌ی دوم توسط خانم زهرا نصرالهی (نشر نون) در سال 1394 منتشر شده است.

..........

پ ن 1: نمره کتاب از نگاه من 4.1 از 5 است. (در سایت گودریدز 3.7 از مجموع 16595 رای و در سایت آمازون 4)

پ ن 2: در ادامه مطلب مختصری در مورد راوی و اندکی هم در مورد ترجمه‌های این اثر نوشته‌ام. چون مطلب طولانی شد بخش دیگری در خصوص کتاب را که در حال آماده شدن است در قسمت بعدی و جداگانه خواهم نوشت.

 


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

سرگذشت تام جونز کودک سرراهی هنری فیلدینگ

سه‌شنبه 24 تیر‌ماه سال 1393


ارباب آلورتی اشراف زاده نیکدلی است که در عمارت باصفایش در سامرست شایر زندگی می کند...جایی که عامدانه همانند یک تصویر بهشتی توصیف می شود. ارباب از یک سفر کاری سه ماهه باز می گردد و در هنگام ورود به تخت خوابش نوزادی را آرمیده در بسترش می یابد. او که زن و فرزندی ندارد، تصمیم می گیرد که این نوزاد حرامزاده را تحت سرپرستی خودش بزرگ کند. تنها خواهر ارباب چندی پس از این واقعه با مردی طماع ازدواج می کند و بلافاصله فرزندی به دنیا می آورد که وارث ثروت آلورتی خواهد بود. تام جونز (کودک سرراهی) و ویلیام بلایفیل (خواهرزاده خوشبخت!) که خلق و خوی متفاوتی دارند در کنار هم و زیر نظر یک کشیش و یک حکیم فیلسوف مآب، تربیت می شوند. تام و دختر ارباب ملک همسایه (سوفیا وسترن) که هر دو از لحاظ ویژگی های ظاهری بسیار چشم نواز هستند عاشق یکدیگر می شوند اما...

چرا تام جونز؟!

اگر حجم کتاب به اندازه "آدلف" بود این سوال کمی بی مورد بود و انتخاب کتاب با توجه به حضورش در لیست 1001 کتابی که قبل از مرگ می بایست خواند برای من کفایت می کرد. اما حجم کتاب با آن قطع گلوگیرش همیشه مانع خریدش بود تا این که...باید اعتراف کنم...افزایش قیمت ها خرید این کتاب باقی مانده در پستوی برخی کتابفروشی ها را کاملن توجیه نمود! پس می بینید که افزایش قیمت ها همیشه هم بد نیست و گاهی باعث می شود یک کتاب با اهمیت وارد کتابخانه آدم بشود!

وقتی به تاریخ رمان و شکل گیری آن نگاهی بیاندازیم می بینیم که این اثر جایگاه ویژه ای دارد، از ابداع تکنیک های نو تا کوفتن راهی که به تثبیت این گونه ادبی انجامید. به همین خاطر نام هنری فیلدینگ در مقالات مرتبط حضوری بسزا دارد... که البته همه اینها برای خواننده معمولی مثل من، زیاد مهم نیست! این اهمیت داشت که متوجه شدم کتابی مثل تریسترام شندی به یکباره از آسمان نازل نشد بلکه 10 سال قبل از آن تام جونز نوشته شد و احیانن اگر روزی اصل دون کیشوت را بخوانم متوجه می شوم که تام جونز هم به همین ترتیب... و این اهمیت داشت که کل کتاب (منهای چند قسمت آن) پر کشش بود و گاه طنز هوشمندانه و حاشیه روی های دلنشین و خلاصه لحظات خوبی را از دور و بر فارغ شدم و آخرش هم ضد حال نخوردم! و اگر اهل یادگیری بودم چیزهای زیادی در این حدود هشتصد صفحه وجود داشت که البته از ما دیگه گذشته...

***

این کتاب در سال 1749 در انگلستان منتشر و دو ترجمه از آن در سال 1361 به صورت همزمان وارد بازار نشر ایران شده است...این قضیه همزمانی ترجمه آیا در ممالک دیگر هم دیده می شود؟! البته قاعدتن با توجه به قانون کپی رایت خیر... جناب کریمی حکاک یک سال و نیم وقت می گذارند برای ترجمه و حتمن مرحوم ابراهیم یونسی هم همین مقدار وقت گذاشته اند ...آن وقت بیش از نصف همین لیست 1001 کتاب هنوز ترجمه نشده است.

پ ن 1: مشخصات کتاب من؛ ترجمه احمد کریمی حکاک، انتشارات نیلوفر، چاپ سوم 1377، 2000 نسخه، 810 صفحه

پ ن 2: کتاب من مقدمه خوبی از مترجم داشت که تقریبن چیز اضافه ای برای گفتن من نگذاشت. با این حال جهت حفظ روحیه روده درازانه و عدم ترک عادت چند نکته است که در ادامه مطلب آورده ام.


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

Google

در این وبلاگ
در کل اینترنت
کد جست و جوی گوگل