X
تبلیغات
رایتل

ماشین زمان - هربرت جورج ولز

سه‌شنبه 4 آبان‌ماه سال 1395

یک زمانی پرواز در آسمان رویای بشر بود و زمانی دیگر مسافرت در زمان... بشر به رویای پرواز دست یافت اما مسافرت در زمان نهایتاً توانست از داستان‌های مکتوب به عرصه‌ی فیلم و سریال و روایت‌های تصویری وارد شود که از قضا روایت‌های جذابی هم در میان‌شان یافت می‌شود. یکی از اجداد طاهرین این تم، ماشین زمان اچ.جی.ولز است.

راوی اول شخص داستان فردی است که گزارشی از تجربیات یکی از آشنایانش در رابطه با مسافرت در زمان را روی کاغذ می‌آورد. شخصیت اصلی داستان به نام زمان‌پیما یا مسافر زمان معرفی می‌شود. او ابتدا برای دوستانش (که راوی هم در میان آنهاست) در مورد مفاهیم مرتبط با زمان صحبت‌هایی را مطرح می‌کند و سپس نمونه اولیه و کوچک ماشینی را که برای رفتن به زمان‌های دیگر ساخته است به آنها نشان می‌دهد و آزمایشی هم جلوی روی آنها انجام می‌دهد که به صورت موفقیت‌آمیز منجر به غیب شدن دستگاه می‌شود. پس از آن نمونه اصلی ماشین زمان را به آنها نشان می‌دهد. طبیعتاً حاضرین در جلسه حیرت می‌کنند اما ایمان نمی‌آورند!

هفته‌ی بعد وقتی جمع در منزل این مخترع ماجراجو گرد هم آمده و مشغول خوردن شام هستند ناگهان میزبان که تا آن لحظه غایب بود با حالتی آشفته وارد اتاق می‌شود. بله... همان‌طور که حدس زده‌اید ایشان از مسافرت در زمان بازگشته و شروع می‌کند مشاهداتش را برای جمع بازگو کند. در واقع اصل داستان همین مشاهدات مسافر زمان در سال هشتصد و دو هزار و هفتصد و یک میلادی است که توسط راوی برای ما تکرار می‌شود.

دو موضوع در این کتاب دارای اهمیت است: اول همین مسئله زمان و مبتنی بودن وجود بر آن و مسافرت در زمان و... که به‌طور خلاصه می‌توانیم جنبه علمی تخیلی اثر نام‌گذاری کنیم. دوم پیش‌بینی وضعیت جامعه بشری در آینده که اهمیت این دومی بسیار بیشتر است و گمانم اساس کار ولز در همین موضوع است. نگاه نویسندگان به آینده گاهی مبتنی بر رویکردشان به جهان و روندهایی است که در حال طی شدن است و گاهی مبتنی بر علایق و عقایدی است که به آن ایمان دارند. در ادامه مطلب مختصری در این مورد خواهم نوشت. من نویسنده را علیرغم توصیفی که از آینده و فاجعه های آن ارائه می‌کند جزء نویسندگان خوشبین طبقه‌بندی می‌کنم چون به نظرم یک آدم فوق‌العاده خوشبین می‌تواند حیات بشر را در سال 802701 میلادی تصور کند!! بابا نهایتاً دویست سیصد سال دیگه همدیگر رو نابود می‌کنیم و خلاص!

*****

اچ.جی.ولز (1866 – 1946) نویسنده انگلیسی  آثاری همچون مرد نامرئی، جنگ دنیاها، ماشین زمان، جزیره دکتر مورو تقریباً برای اکثر کتابخوان ها شناخته شده است. از همین چهار اثری که نام بردم هنوز سه اثر انتهایی در لیست 1001 کتاب حضور دارد. احتمالاً به خاطر همین شناخته شده بودن، کتاب ماشین زمان تاکنون حداقل هشت بار به فارسی ترجمه شده است!

مشخصات کتاب من: ترجمه عبدالحسین شریفیان، نشر چشمه، چاپ اول 1387، تیراژ 1200 نسخه، 133 صفحه

.....................

پ ن 1: نمره من به کتاب 3.4 از 5 است (نمره گودریدز 3.9 از مجموع 275287 رای، نمره آمازون 4.3).

 


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

فرار کن خرگوش – جان آپدایک

شنبه 24 مهر‌ماه سال 1395

"هری آنگستروم" ملقب به هری ربیت(خرگوش) جوانی 26 ساله است. در دوران دبیرستان و اوایل جوانی بسکتبال بازی می‌کرد و ستاره تیم بود. اما بعد به سربازی رفت و پس از آن به عنوان فروشنده محصولات یک شرکت مشغول به کار شد. با یکی از همکارانش به نام "جنیس" دوست شد و ارتباطشان منجر به بارداری جنیس شد و با توجه به تمایل هری‌خرگوش به ازدواج، آنها زندگی مشترکشان را شروع کردند. یک زندگی معمولی و متوسط...

روایت عصر یک روز آغاز می‌شود که هری در حال بازگشت به خانه است و در مسیرش تعدادی نوجوان را در حال بازی بسکتبال می‌بیند. به یاد ایام قدیم کمی با آنها بازی می‌کند و بعد به خانه می‌رود. جنیس درحالیکه فرزند دومشان را باردار است، مدتی است که الکلی شده و مدام پای برنامه‌های تلویزیون می‌نشیند. هری به دلیل این سبک زندگی چنیس را خرفت می داند. صبح روز روایت، جنیس به همراه مادرش برای خرید بیرون رفته‌اند و پسرشان نلسون را خانه‌ی مادرشوهرش گذاشته‌اند. هری دقایقی بعد از ورودش به خانه، برای بازگرداندن پسرشان از خانه خارج می‌شود درحالیکه جنیس به او سفارش می‌کند سر راه برایش سیگار بخرد. هری برای انجام این کارها بیرون می‌رود اما ناگهان تصمیم می‌گیرد از این وضعیتی که در آن گرفتار شده است فرار کند... اما به کجا!؟

همین‌جاست که به یاد رمان "زنگبار یا دلیل آخر" افتادم. آنجا هم شخصیت‌های داستان به فکر فرار بودند: آدم باید از اینجا برود، اما باید به جایی هم برسد. پدر هم می‌خواست از اینجا فرار کند اما همه‌اش می‌رفت وسط دریا , بی‌هدف. وقتی آدم غیر از وسط دریا جایی نخواهد برود ناچار هر بار برمی‌گردد. پسر با خود می‌گفت آدم فقط وقتی می‌تواند از اینجا کنده شده باشد که آن طرف دریا به خشکی برسد. (زنگبار یا دلیل آخر – آلفرد آندرش)

آپدایک هم در ابتدای روایتش مشابه چنین مضمونی را از دهان پیرمردِ پمپ‌بنزینی خطاب به هری بیان می‌کند: تنها راه رفتن به یه جا اینه که قبل از راه افتادن بدونی کجا می خوای بری. در واقع شخصیت اصلی داستان آپدایک نمی‌داند کجا می خواهد برود و فقط به صورت غریزی کارهایی را برای برون‌رفت از وضعیتی که بدر آن گرفتار شده است عمل می‌کند. شاید از نگاه نویسنده در زمان نگارش داستان برآیند نسل جوان جامعه چنین بوده‌اند.

*******

جان آپدایک (1932 – 2009) رمان‌نویس مشهور آمریکایی تقریباً همه جوایز ادبی منهای نوبل را دریافت نمود. از مهمترین و مشهورترین کارهای او مجموعه‌ایست که به مجوعه خرگوش معروف شده است. فرار کن خرگوش در پایان دهه پنجاه قرن بیستم منتشر شد. آپدایک بعدها سه رمان دیگر بر اساس همین شخصیتی که در این داستان خلق کرد نوشت. این کتابها در پایان دهه‌های 1960، 1970، 1980 منتشر شد. از نظر او این رمان‌ها گزارش پیوسته‌ی شرایط شخصیت اصلی و آمریکا در دهه‌های مورد نظر است. سه رمان از این مجموعه (از جمله همین کتاب) در لیست 1001 کتاب قرار گرفته است.

مشخصات کتاب من؛ ترجمه سهیل سُمی، انتشارات ققنوس، چاپ دوم 1390، تیراژ 1100 نسخه، 397صفحه

...........

پ ن 1: نمره من به کتاب 3.9 از 5 است (نمره گودریدز 3.6 و نمره آمازون 3.9).

پ ن 2: طبعاً با توجه به ادامه مطلب، تصویر روی جلدی که در ادامه مطلب آورده‌ام را مناسب‌تر و کلیدی برای ورود به داستان می‌دانم.

 


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

زنی که گریخت – دیوید هربرت لارنس

سه‌شنبه 13 مهر‌ماه سال 1395

داستان یک زن در قالب یک رمان کوتاه؛ زنی آمریکایی که در عنفوان جوانی با مردی که بیست سال از خودش مسن‌تر است ازدواج می‌کند. مرد مالک معادن نقره در نقطه‌ای در مکزیک است، مردی خودساخته که از کودکی کار کرده است و بعد از چهل‌سالگی اقدام به ازدواج می‌کند. مرد عاشق کار خود است و به نوعی ازدواج و پس از آن بچه‌دار شدن نیز بخشی از کار اوست و به قول راوی او با ازدواج آخرین پله نردبان زندگی خصوصی‌اش را نیز طی نمود. مرد عاشق همسر جوان خود نیز هست و تا سرحد مرگ او را می‌پرستد. مرد دوست داشت که با سفیدپوستان مراوده داشته باشد اما وقتی به خانه‌اش می‌آمدند(آنها به همراه دو فرزندشان در خانه‌ای در یک دهکده در کنار معدن زندگی می‌کردند) آرامش نداشت چرا که اگر به همسرش نگاه می‌کردنداحساس می‌کرد که معادنش به تاراج رفته است و... اما مرد و زن نه از نظر روحی و نه از نظر جسمانی با یکدیگر هماهنگی نداشتند:

روابط زناشویی نداشتند و نفوذ مرد بر او فقط و فقط از نقطه‌نظر اصول اخلاقی بود. بهمین دلیل زن روزبه‌روز افسرده‌تر و وابسته‌تر به شوهرش شده بود.

روزی یکی از مهمانان که مرد جوانی بود به کوه‌های مقابل خانه اشاره کرد و صحبت به سرخپوستانی کشید که در پشت این کوه‌ها با همان عقاید و سبک زندگی کهن، زندگی می‌کنند. مرد جوان چنان با هیجان و احساس در مورد اسرارآمیز بودن زندگی و آئین آنها صحبت کرد که در زن تاثیر گذاشت و او احساس کرد که می‌خواهد به آنجا برود. وقتی مرد برای انجام کاری به مسافرت رفت، این زن زیبای 33 ساله تصمیم گرفت به آن مکان سرخپوستان در پشت کوه‌ها برود. او علیرغم خطراتی که پیش رویش بود بخاطر شَعَف درونی‌اش حرکت کرد اما...!

*****

مسئله‌ی فرار از وضعیت نامطلوبی که انسان در آن گرفتار آمده است یکی از مسائل مطرح در ادبیات داستانی است! این علامت تعجب در انتهای جمله از آن رو است که به ذهنم رسید تقریباً همه‌ی داستانها را می‌توان به این موضوع محوری (خروج از وضعیت نامطلوب) تبدیل نمود... بگذریم... شاید نتوان به صورت کامل واژه‌ی "فرار" را به شخصیت اصلی داستان اطلاق کرد. زن پیرو احساسات و غریزه‌اش می‌خواهد موضوعی را تجربه کند. موضوعی که شاید و حتماً خلاف احکام عقلی و عرفی است؛ سفر به سرزمینی ناشناخته با انواع خطراتی که به ذهن می‌آید (بخصوص الان که منِ خواننده از سرنوشت غریب ایشان مطلعم!!). لارنس در زندگی شخصی خود وضعیتی تقریباً مشابه را تجربه کرده است، اما ظاهر داستان برخلاف هاله‌ای است که چهره‌ نویسنده‌اش را (حداقل در ذهن من) در بر گرفته است!

*****

دی.اچ.لارنس (1885 – 1930) نویسنده، شاعر، نقاش و مقاله‌نویس بریتانیایی یکی از نوابغ عرصه رمان در زمان خود بود و به‌واسطه تبحر در نمایاندن غرایز حیوانی و عواطف بشری شهرت داشت. چاپ و نشر برخی آثارش تا سالها برای وزرای ارشاد! کشورهایی همچون انگلیس و آمریکا دردسرآفرین بود و ورود کتابهایش به برخی شهرها موجب هتک حرمت بقاع متبرکه آن شهر می‌گردید. مشهور است که فردی در روز بازی ایران-کره‌جنوبی به جلد کتاب "عاشق لیدی چترلی" نگاهی انداخت و در دم به گریگور سامسا تبدیل و پس از آن به سوسک مبدل شد. (حالا بشینید روز تاسوعا خاک‌برسری تماشا کنید!)

از این نویسنده هفت اثر در لیست 1001 کتاب حضور داشت و کماکان چهار اثر (عاشق لیدی‌چترلی، رنگین‌کمان، پسران و عشاق، زنان عاشق) در این لیست حضور دارند.

مشخصات کتاب من؛ مترجم ثریا خوانساری، نشر فردا، اصفهان، چاپ اول 1384، تیراژ 2200 نسخه، 96 صفحه.

..........................

پ ن 1: نمره من به کتاب 3.4 از 5 است. (در گودریدز 3.5 و در آمازون 3.3)

 


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

سفر به زنجان 3 - طارم

یکشنبه 4 مهر‌ماه سال 1395

طبعاً بنا بر این نیست که تمام لحظات یک سفر در سفرنامه نوشته شود لذا در این آخرین قسمت سفرنامه که اختصاص دارد به منطقه "طارم" به یکی از نتایج استفاده از بروشورهای گردشگری اشاره می‌کنم... باشد که رستگار شویم!

طارم به‌طور کلی زیبایی‌های خاص خودش را داشت بخصوص برای من که این‌همه درخت زیتون را یک‌جا ندیده بودم. دو سه روستا را سِیر کردیم و چند مکان را هم گذاشتیم برای سفر بعدی که با تجهیزات کافی بیاییم.

 


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
برچسب‌ها: سفرنامه، سفر، زنجان، طارم

سفر به زنجان 2

یکشنبه 28 شهریور‌ماه سال 1395

سفر به زنجان قسمت دوم

بازدید از جاذبه‌های گردشگری یک منطقه، تابع محدودیت‌های زمانی ماست و طبیعتاً نمی‌توانیم همه‌ی مکان های توصیه‌ شده را ببینیم. مثل کتاب می‌ماند؛ محال است که بتوانیم همه رمان‌هایی را که دوست داریم بخوانیم و ناگزیر از انتخاب هستیم. داخل شهر زنجان از دو موزه بازدید کردیم: رختشویخانه و مردان نمکی. از قضا همزمان با حضور ما، جشنواره ملی آش در زنجان برقرار بود و ما به یاد دو باجناقِ سربازمان چندین نوع آش از مناطق مختلف کشور را میل نمودیم!

(باقی در ادامه مطلب)

............

پ ن 1: لینک قسمت اول سفرنامه: اینجا

 


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
برچسب‌ها: زنجان، سفر، سفرنامه
( تعداد کل: 496 )
<<    1       2       3       4       5       ...       100    >>
Google

در این وبلاگ
در کل اینترنت
کد جست و جوی گوگل