X
تبلیغات
رایتل

زندگی خانه‌ای اجاره‌ایست ‌علیرضا طالبی‌پور

شنبه 19 اردیبهشت‌ماه سال 1394

تا الان کتاب شعر معرفی نکرده‌ام. یک کتاب شعر از شعرای جوان خریدم تا در محل کار، گاهی حال و هوای خودم را عوض کنم... اما متاسفانه اصلاً به محل کار نرسید! همه‌اش را دیروز دو بار خواندم. برای این پست می‌خواستم یکی دو شعر از این کتاب انتخاب کنم که واقعاً کار سختی بود.


ازچوب های کوچک کبریت در جنگل

و ابرهای پنبه ای در آسمان،

بوی تند چسب می آید

چطور به رفتن زمستان امید داشته باشم؟

وقتی دانه های برف،

تکه های دستمال کاغذی اند

 

می ترسم یک روز باران ببارد

رنگ سبز درخت ها را پاک کند

روی خیابان چروک های تازه بیندازد

و ساختمان ها را،

مثل مقوا روی زمین پهن کند

 

می ترسم یک روز بفهمم

جهان ما،

کاردستی کودکی ست

*************************************

خوشبختم

مثل صدای افتادن آخرین برگ

مثل نسیمی که از سر بید می‌گذرد

و تنها موریانه‌ها می‌دانند

امید من به تو،

چه جنگل سالخورده‌ای شده است

 

می‌توانم تو را

از آخرین تکه‌ی خورشید در پشت کوه،

بیشتر دوست داشته باشم

وقتی می‌دانم عشق

لذت‌بخش‌تر خواهد بود،

هر قدر کشنده‌تر باشد

 

جای خالی بال‌هایم را،

روی شانه‌ام نبین

 

گاهی خرگوش‌ها هم می‌توانند،

بالای بلندترین ابرها پرواز کنند

اگر عقابی،

به چنگال‌شان گرفته باشد.

********************

این کتاب را توصیه می‌کنم.

مشخصات کتاب: انتشارات بوتیمار، چاپ اول 1394، 108صفحه

مثلن شعر!

چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1391

ژولیدگی درونم را

دیریست ندیده ام

کجاست آینه دار؟

***

سرد و آرام

و خروارهای خاک

در انتظار می و مطرب

***

سیستم ویروس زده

پست های عقب مانده

آپ های از سر کار!

***

پ ن 1: بعد از حل مشکل کامپیوتر خانه ، این پست ها را خواهم نگاشت: رهاوردهای تلگرافی (سفرنامه) ، گفتگو در کاتدرال (یوسا) ، امید (آندره مالرو)

پ ن 2: در حال خواندن یوزپلنگانی که با من دویده اند (بیژن نجدی) هستم.

پ ن 3: کتاب بعدی را از میان گزینه های زیر انتخاب کنید لطفاً:

1) تریسترام شندی  لارنس اشترن

2) تس                  تامس هاردی

3) جاز                   تونی موریسون

4) عطر                  پاتریک زوسکیند

5) کوه جادو            توماس مان 

..................................................

توضیحاتی برای یاری در انتخاب:

- آدم ها در جستجوی استراحت، خود را خسته می کنند. (اشترن)

- قلب تامس هاردی در کنار مزار همسرش در استینسفورد و خاکسترش در قطعه شاعران کلیسای وست مینیستر دفن شد.

- در واقعیت امر نژاد یک انسان در باره اش هیچ چیزی را بیان نمی کند.(موریسون)

- عطر ، قصه یک آدمکش... قبلاً از این نویسنده کبوتر را معرفی کرده ام.

- آثار خوب فقط محصول یک زندگى بد است و هر شخص زنده براى این که آفریننده ى واقعى باشد باید نابود شود. (توماس مان)

نگاه خیره

چهارشنبه 30 آذر‌ماه سال 1390

می خوانم تو را

از حنجره گذشته ای اما

از راه نای

یا

از مسیر مری؟!

...........

آذر 1390 میله

*** 

پ ن : فردا با در انتظار بربرها در خدمتتان خواهم بود

برچسب‌ها: شعر

قمارباز – شعر قدیمی

یکشنبه 8 آبان‌ماه سال 1390

با توجه به این که در محل کار جدید , لازم است که چند صباحی حواسمون کمتر پی خاکبازی و اینا باشد! و کمی بیشتر به کار مشغول باشیم (العیاذ بالله!) و از طرف دیگر بخشی از دوستان از میانه راه با من همراه شده اند و از شیرینکاری های سابق بی خبر مانده اند! و اصولاً من هم آدمی نیستم که بگذارم کسی نسبت به این امور مهم!! جاهل باقی بماند, و از طرف سوم یکی از دوستان هم درخواست شعر قدیمی داشتند (حالا به هر علتی) و از طرف چهارم مطلب بعدی من آماده نشده و از طرف پنجم و ششم هم هست تازه ...

شهریست پر کرشمه حوران ز شش جهت

چیزیم نیست ور نه خریدار هر ششم

نه خداییش چه ربطی داشت!!؟؟

*** *** ***

زیر سقف آسمان

من به تنهایی درون بستر خویش

ضجه می کردم,  استراحت را

اشک ها غلتان به روی گونه هایم

سینه را از بهر غم آماده می کردم

بار سنگین هزاران سال

شانه ها را بر زمین چسبانده بود

...

ما برای زندگی

از زمان صفر پایین آمدیم

زندگی روی زمین

...

اشک ها در خط زیر چانه ام

آن خط باقی ز دار سالیان زندگی

با هیاهوی غریبی سخت می راندند

از میان آسمان

یا درون سینه ام

من نفهمیدم کدامین بود

صدای قهقه ی مستانه ای آمد به گوشم

آن صدا فریاد شیطان بود

که برای خالق خود کرکری می خواند

آخر آن دو روی ما شرط بسته بودند

یک قمار واقعی

خالق ما آبرویش را گرو بگذاشته بود

در خودم رفتم

با خودم گفتم

خالق ما بهر پیروزی ما

تا کنون ده ها هزار نامه و پیغام بر

لشگریان از ملائک

حتی

آن خلیلش آن کلیمش آن حبیبش

روح خود را هم برای برد ما

روی خاک این زمین آورده بود

من نمی دانم چرا بازی به این جا ها کشید

همچنین

از چه رو میراث این پیغام ها

عاقبت بر جیب شیطان ها رسید.

۱۳۷۸/۵/۱۲

............................................ 

اینهم لینک انتشار دفعه قبل

برچسب‌ها: شعر

پارو بزن!

پنج‌شنبه 28 مهر‌ماه سال 1390

برو ای مسافر

بدون خاطره ات

سیگارهایم

تا ته خط همراهند

.....................................

برو ای مسافر

برکه چشمانت را دریغ کن

من

معتادم به پارو زدن در خشکی

...

میله بدون پرچم/ پارسال!

برچسب‌ها: شعر
( تعداد کل: 26 )
   1       2       3       4       5       6    >>
Google

در این وبلاگ
در کل اینترنت
کد جست و جوی گوگل