X
تبلیغات
رایتل

شاید امسال انتخابات دیگری نباشد!

دوشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1395

لطفاً برای مشخص نمودن کتاب‌های بعدی از هر گروه یک گزینه را انتخاب کنید:

گروه اول ایتالیایی‌ها

الف) ابریشم – الساندرو باریکو

باریکو داستان‌نویس مشهور ایتالیایی متولد 1958 است. رمان ابریشم در سال 1996 نگاشته شده است و داستان تاجری فرانسوی است که در زمینه کرم ابریشم فعالیت می‌کند و به ژاپن می‌رود و عشق و... نمره کتاب در گودریدز 3.82 از مجموع 21830 رای است.

ب) توفان در مرداب – لئوناردو شیاشیا

شیاشیا (1921 – 1989) نویسنده و منتقد ادبی و پژوهشگر اجتماعی، تحصیل‌کرده رشته حقوق بود. مدتی هم در مجلس سیسیل و پارلمان ایتالیا نماینده‌ی مردم بود. توفان در مرداب رمانی تاریخی است که به اواخر قرون وسطی و تقابل سنت و آزادی می‌پردازد... نمره کتاب در گودریدز 3.71 از مجموع 234 رای است.

ج) مارگریتا دلچه ویتا – استفانو بنی

استفانو بنی نویسنده، شاعر و روزنامه‌نگار، متولد سال 1947 است. او در کارنامه‌اش کارگردانی و حتا بازیگری را نیز دارد. مارگریتا دلچه ویتا روایت دختر چهارده‌ساله‌ایست که در رابطه با تاثیر همسایه جدید و مدرن‌شان بر خانواده‌ی خود با کلماتی ساده به معانی عمیقی می‌پردازد... نمره کتاب در گودریدز 3.67 از مجموع 1802 رای است.

گروه دوم آرژانتینی‌ها

الف) ابداع مورل – آدولفو بیوئی کاسارس

کاسارس (1914 – 1999) روزنامه‌نگار، شاعر و نویسنده داستانهای علمی تخیلی است. او از دوستان و همکاران بورخس بود. طبعاً ابداع مورل در همین ژانر تخیلی طبقه‌بندی می‌شود. نمره کتاب در گودریدز 4.06 از مجموع 10206 رای است.

ب) کتابخانه بابل – خورخه لوئیس بورخس

بورخس (1899 – 1986) نویسنده، شاعر و ادیب آرژانتینی که شهرتش به واسطه داستانهای کوتاه اوست. داستانهایی که بعضاً پست‌مدرن یا پدرجد رئالیسم جادویی یا تخیلی نامیده می‌شود. او بارها کاندید نوبل شد اما این جایزه موفق به کسب او نشد! نمره کتاب 4.41 از مجموع 4183 رای است.

ج) نفرین ابدی بر خواننده این برگها – خوان مانوئل پوئیگ

پوییگ (1932 – 1990) نویسنده آرژانتینی در این کتاب که تماماً بر دیالوگ بین دو نفر استوار است به مضامینی چون فراموشی و پیری و سیاست و تبعید می‌پردازد. نمره کتاب 3.54 از مجموع 311 رای است.

برچسب‌ها: انتخاب کتاب

چگونه در جدول مدال‌های المپیک توکیو صعود کنیم؟!

چهارشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1395

از آنجایی‌که دوران شب‌بیدارنشینی و صبح‌دیرسرکاررفتن به سر آمد و در این دوران به این نتیجه رسیدیم که ما هم برای خودمان کارشناسی برجسته هستیم و جایمان در کاروان عریض و طویل صداوسیما در ریو خالی بوده است، لذا برخی یافته‌های خود را از تنها تریبونی که داریم اعلام می‌نماییم تا در تاریخ مجازی حضور ما در المپیک ثبت گردد. شاید فکر کنید برخی از این موارد طنز و شوخی است اما به حقانیتِ نوبلِ یوسا قسم که همه‌ی بحران‌هایی که در ادامه‌ی مطلب ذکر می‌کنم کاملاً جدی است و راهکارهای ارائه شده نیز جدی است و می‌طلبد مسئولین ذیربط برای پیشرفت و موفقیت کاروان ایران در المپیک توکیو به این "هشت" بحران و حل آن توجه جدی نمایند.

 


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
برچسب‌ها: المپیک

اتحادیه نخبگان!

سه‌شنبه 12 مرداد‌ماه سال 1395

عجیب است! نه به نوشتن مطلب برای وبلاگم می‌رسم و نه به خواندن مطالب دوستان و نه حتا به کامنت‌ها... نه به صفحات اجتماعی و گروه‌های مجازی می‌رسم و نه به دیدار غیرمجازی دوستان و اقوام... رؤسای مربوطه نیز معتقدند که از کارهایم عقب هستم. کارهای اداری-شخصی زمین‌مانده و نیمه‌کاره هم که... خوابم هم که به میزان کاملاً مشهودی کم شده است. تلویزیون هم که نمی‌بینم. در خانه و محل کار هم که کتاب نمی‌خوانم. پس علت چیست!؟

ما دیگر زمان حال را در آرامش نمی‌گذرانیم بلکه مدام در تلاشیم که خود را برای آینده آماده سازیم. (اومبرتو اکو – از کتاب رهایی نداریم)

این جمله البته جواب سوال بالاتر نیست اما مدخل خوبی است.

*****

صبح که از ایستگاه مترو بیرون می‌آییم، اتوبوسی را که باید برای رسیدن به محل کار سوار آن شویم، می‌بینیم که در افق دیدمان محو می‌شود. البته اتوبوس بعدی در ایستگاه منتظر ماست. سوار اتوبوسِ منتظر می‌شویم. راننده پشت فرمان در انتظار رسیدن به زمان دقیق حرکت است و به همین خاطر ما دقایقی را نشسته و ایستاده، با انتظار راننده همراه می‌شویم. بالاخره زمان حرکت فرا می‌رسد و راننده‌ای که خونسردی خودش را در قبال غرولند مسافران معمولاً حفظ می‌کند، اتوبوس را به حرکت در‌می آورد و ما در حالی از محوطه ایستگاه خارج می‌شویم که در افق دید برخی از هموطنانمان محو می‌شویم!! مسافرانی که  از قطار بعدی مترو پیاده شده‌اند و برخی از آنها دوان‌دوان به سوی اتوبوس می‌آیند و البته که هیچگاه نمی‌رسند!

کاملاً بدیهی است که امثالِ من، فردی را که در آینده بتواند ساعت حرکت اتوبوس‌ها را با ساعت رسیدن مترو به ایستگاه تنظیم کند، نابغه بدانیم. من به "برجام" و حل این مشکل بسیار امید بسته بودم لیکن ظاهراً بدعهدی آمریکایی‌ها را دست کم گرفته بودم لذا تا اطلاع ثانوی ضمن تاکید بر حفظ حجاب، تکرار می‌کنم، تکرار می‌کنم که ما باهوش‌ترین مردم روی زمین و باهوش‌ترین ایرانیان، از زمان مادها تاکنون هستیم.

*****

حالا از بین کتاب‌های زیر دو گزینه را انتخاب کنید. فرض کنید که در یک اتاق محبوس هستید و این پنج کتاب در دسترس شماست... کدام کتاب‌ها را برای خواندن انتخاب می‌کنید؟

الف) اتاق – اِما دوناهیو  (راوی کودکی 5ساله است که به همراه مادرش در اتاقی محبوس است. او در همین اتاق به دنیا آمده است و دنیای بیرون را ندیده است)

ب) در انتظار گودو – ساموئل بکت  (یکی از مهمترین نمایشنامه‌های قرن بیستم)

ج) دیو باید بمیرد – سسیل دی‌لوئیس  (یک رمان جنایی)

د) زنی که گریخت – دی.اچ.لارنس  (داستان زنی که همسر و فرزندانش را رها می‌کند و به سوی آینده‌ای ناشناخته می‌گریزد)

س) ماشین زمان – جی.اچ.ولز  (پدر جد فیلم‌ها و سریال‌هایی که با مضمون سفر به آینده روایت می‌شوند)

از انتخاب کتاب رهایی نداریم - 2

دوشنبه 31 خرداد‌ماه سال 1395

"چرخاندن یا کلیک کردن. این نکته بسیار آموزنده است. برایس خواندن کتاب چشممان از چپ به راست و از بالا به پایین حرکت می‌کند. در خطوط عربی، فارسی و عبری برعکس است. چشم از راست به چپ حرکت می‌کند. گاهی از خودم پرسیده‌ام آیا حرکت دوربین در سینما، تحت تاثیر این دو حرکت قرار ندارد؟ تراولینگ در سینمای مغرب‌زمین، بیشتر از چپ به راست صورت می‌گیرد درحالی‌که در سینمای ایران، اگر بخواهیم تنها از همین کشور یاد کنیم، اغلب عکس آن را دیده‌ام. چرا نباید تصور کنیم که عاداتمان در مطالعه کتاب، می‌تواند در نحوه دیدمان تاثیر بگذارد و در حرکات غریزی چشم هایمان؟"

 

"هنوز می‌توانیم متنی را که پنج قرن پیش چاپ شده است، بخوانیم. اما دیگر نمی‌توانیم یک کاست الکترونیکی یا یک CD-ROM را که چند سال بیشتر از عمرش نگذشته است، بخوانیم یا ببینیم. مگر اینکه رایانه‌های کهنه‌مان را در زیرزمین خانه‌مان نگه‌داریم."


...............................

گزینه‌های انتخابات، داخلی هستند که در ادامه‌ی مطلب خواهید دید. لطفاً به دو گزینه رای بدهید.


پ ن: ما آدم‌های عجیبی هستیم! عده ای معتقدند که حمله‌ی اعراب باعث شد تبدیل به چنین موجوداتی شویم. عده‌ای معتقدند که حمله‌ی مغول چنین بلایی را سر ما آورد. عده‌ای معتقدند که این دو در کنار هم موجب شدند... عده‌ای برآمدن صفویه را سرمنشاء سقوط دانستند و عده‌ای هم سقوط صفویه را... عده‌ای ضعف قاجاریه را علت عقب‌ماندگی ما دانستند و عده‌ای به همین‌ سبک جلو آمدند و از نقش انگلیس و روس‌ها و آمریکایی‌ها گفتند و عوامل دیگری که مدام می‌شنویم. بر همه‌ی این موانع توسعه و پیشرفت و تفکر و اندیشه لعنت می‌فرستیم و علی‌الخصوص این آخرین مانع اندیشیدن ما ایرانی‌ها یعنی دکتر شریعتی!! خلاصه این‌که آقایون خانوما! مبادا ذره‌ای به اصل جنس شک کنید! ما ایرانی‌ها همانطور که واضح و مبرهن است همیشه اهل تفکر و اندیشیدن بوده‌ایم و اگر شما گاهی آثاری خلاف این مدعا می‌بینید بدانید و آگاه باشید زیر سر آنهایی است که همه می‌دانیم! ما اگر بسته به شرایط احساس عجیب بودن را بنماییم بدانید که آن نیز تقصیر دیگران است!

 


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

میراث!

سه‌شنبه 18 خرداد‌ماه سال 1395

گاهی که به ولایت می روم و به خانه‌هایی که پیشینیانم در آن زندگی کرده‌اند نگاه می‌کنم تلاش می‌کنم احساس کنم که آنها چطور زندگی می‌کردند... تصورشان از دنیا چه بوده است و از این قبیل.

آخرین باری که مادربزرگم را دیدم بخشی از خاطرات قدیمی‌اش را بازگو کرد که سرشار از درد و رنج بود... مادربزرگم از آن تیپ آدم‌هایی بود که باید با منقاش از دهانش حرف می‌کشیدی! شاید اگر آن روزها بیشتر در کنارش بودیم می‌توانستیم کلی خاطرات دست‌اول بشنویم که البته نشد... مختصری اینجا در موردش نوشته‌ام.

این اواخر مادرم مدام حسرت می‌خورد که چرا اطلاعات مادربزگ‌مان در مورد سهمِ آبِ آن چند وجب زمینِ به‌جا مانده از نیاکان را مکتوب نکرده‌ایم و حالا هیچ‌کس نمی‌داند که چی به چیست! و... البته این حسرت خوردن‌ها همیشه همراه بود با یادآوری یک جعبه چوبی که حاوی کاغذهایی است که آن اطلاعات را می‌توان در آن جست... البته آن روزی که نوه‌ها ظروف مسی و سفالی و گلی مادربزرگ را از باب یادگاری بین خود قسمت کردند من چنین جعبه‌ای را ندیده بودم و در خاطراتم نیز چنین شیئی حضور نداشت. به همین خاطر وقتی چند هفته قبل مادرم جعبه‌ای چوبی را به من داد تا سهمِ آب را در کاغذهای داخلش بجویم چشمانم گرد شد و وقتی شروع به دیدنِ کاغذها کردم گردتر...

خوشبختانه کاملاً جا افتاد که این جعبه سهم من است و از آن خوشبختانه‌تر این‌که مدعی قابل توجهی هم نداشت. حالا گاهی برخی شب‌ها نگاهی به چندتا از کاغذها می‌کنم... تعدادشان زیاد است و گاهی شیفته‌ی این مکتوب‌کردن‌ها و حفظ و نگهداری آنها می‌شوم. از نامه‌ی داییِ خودم به پدربزرگم در زمان سربازی که مربوط به چهل سال قبل است (که در آن به اندازه یک برگه A4 فقط اسامی فامیل و آشنایان را لیست کرده تا پدربزرگم به آنها سلام برساند و عید را تبریک بگوید!) تا قباله نکاح یکی از اجداد در 180 سال قبل (که عاقد با خطی خوش و گاه غیر‌قابلِ‌فهم برای ما، ریزِ مهریه عروس‌خانم را شرح داده است، مهریه‌ای که کاملاً برایم آشناست) ... شاید کاغذهایی جدیدتر و قدیمی‌تر هم باشد هنوز اول راهم و حس می‌کنم ارث اصلی به من رسیده است.

.......................

پ ن 1: کاغذی که در ادامه‌ی مطلب آورده‌ام تاریخ 1253 هجری قمری را دارد.

پ ن 2: مطالب بعدی به ترتیب درخصوص کتابهای تورگنیف‌خوانی (ویلیام ترور) روشنی روز (گراهام سوئیفت) انتخابات الویرا (وی.اس. نایپل) خواهد بود.

  


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
برچسب‌ها: نوستالژی
( تعداد کل: 111 )
   1       2       3       4       5       ...       23    >>
Google

در این وبلاگ
در کل اینترنت
کد جست و جوی گوگل