X
تبلیغات
زولا

تصویر دوریان گری!

چهارشنبه 26 اردیبهشت‌ماه سال 1397

جوانی حدوداً سی و پنج ساله بود. لاغر و خجول و بی‌صدا... از آن‌هایی که ممکن است از دیوار صدا دربیاید ولی از آنها صدایی بیرون نخواهد آمد. یک سالی بود که به اداره روبرویی ما نقل مکان کرده بود. ما در سالن L شکلی در زیر سقف یک سوله کار می‌کردیم. قسمت دراز این سالن محل کار ما بود و اداره روبرویی، آن بخش پایه L را اشغال کرده بود. پشت دیوار بود و گاهی که با ما روبرو می‌شد خیلی آرام و زیرلفظی سلام و علیکی می‌کرد. آدم بی‌آزاری به نظر می‌رسید.

وقتی خبر رسید که پست ریاست اداره ما به ایشان واگذار شده است خوشحال شدیم. مسئولین قبلی کاری کرده بودند که همه ما از رفتنشان خوشحال باشیم. حُکمش موقت بود و ما می‌ترسیدیم که نتواند از پس کار بربیاید و فردی از تیم قبلی بازگردد. از جان و دل یا از ترس آن چماق‌های پیشین طوری کار کردیم که هیچ نقصی به چشم نیاید. دوران قشنگی بود، هدفی داشتیم و با رضایت به سر کار می‌رفتیم. آن زمان شش یا هفت سال سابقهٔ کار داشتم و همکارانم از من بی‌تجربه‌تر.

...

سالها از آن دوره گذشته است. تصویر رئیس همچون تصویر دوریان گری، پیش چشم ما تغییر کرد. هیچکدام از ما نمی‌توانیم تصویر آن جوان خجول و بی‌آزار را در ذهن‌مان بازسازی کنیم یا آن را با تصویر امروزی او مطابقت دهیم. هر کدام از ما که به گذشته فکر می‌کند چهره‌اش در هم فرو می‌رود، حتی آنهایی که توانستند فرار کنند، به خارج از اداره، به خارج از مدیریت، به خارج از سازمان، به خارج از کشور. زیردستان فعلی آن رئیس وقتی به ما از بند رستگان می‌رسند چیزهایی تعریف می‌کنند که تعجب ما را بیشتر از پیش برمی‌انگیزد. جالب است که در میان برخی از این همکاران نام کفن‌دزدهای قبلی اندک تقدسی نیز پیدا کرده است!

...

مشکل از کجا بود؟

ماهیت قدرت!؟ شخصیت استبدادزدهٔ ما!؟ ساختارهای فشل سازمانی!؟ علاوه بر این سه مورد حتماً دلایل دیگری هم قابل ارائه است. به نظر می‌رسد فکر کردن به ریشه‌های این چنین تحولاتی مفیدتر از غر زدن به زمین و آسمان است!

...

نقل است که ملانصرالدین برای تعمیر سقف خانه‌اش، مصالح را بار الاغ کرد و از پله‌ها بالا برد؛ مصالح را خالی کرد اما هر چه کرد نتوانست الاغ را از پله‌ها پایین بیاورد... الاغ آن‌قدر بالا و پایین پرید تا هم سقف خراب شد و هم خودش از بین رفت.

مطمئناً اگر خودمان را به جای ملا بگذاریم هم باید بابت سقف گریه کنیم، هم بابت الاغی که کلی هزینه بابتش پرداخت شده بود و می‌توانست کارهای مفیدی انجام بدهد... و البته بد نیست به خاطر قصورات خودمان نیز اشکی بریزیم!

....

پ ن 1: عنوان مطلب نام اثر ماندگار اسکار وایلد است. در مورد آن کتاب می‌توانید اینجا را بخوانید.

 

برچسب‌ها: قدرت، اسکار وایلد

پست موقت!

پنج‌شنبه 13 اردیبهشت‌ماه سال 1397

الف) نمایشگاه کتاب مجدداً به مصلی برگشت. (بدون شرح!)

ب) سالنامه رمان در غرفه انتشارت تیسا (سالن شبستان، راهروی 11، غرفه 24) عرضه خواهد شد.

ج) در حال خواندن چشم گربه از مارگارت اتوود هستم... به خیال خودم یک کتاب از گروه A انتخاب کردم تا باصطلاح موتورم روشن شود اما تیرم به سنگ خورده است!

د) در مورد رمانهای قابل توصیه هم که در یکی دو پست قبل مواردی را نوشتم: اینجا


یک گروه‌بندی تجربی و فهرست رمان‌های خوبی که در این سال‌ها خوانده‌ام

دوشنبه 27 فروردین‌ماه سال 1397

معمولاً در این ایام از میان کتاب‌های که سال گذشته خوانده‌ و در موردشان در وبلاگ نوشته‌ام، یک لیست حدوداً ده‌تایی را به عنوان کتاب‌های قابل توصیه جمع‌بندی می‌کنم. این لیست کوتاه در کنار کتاب‌های منتخب سال‌های گذشته احتمالاً به کار مخاطبین خواهد آمد. در سالهای قبل یک دسته‌بندی مبتنی بر تجربه شخصی خودم روی کتاب‌ها داشتم (A و B و C) که لازم است مجدداً در مورد آن توضیحاتی بدهم.

تصور کنید شما هم مثل من تصمیم گرفته‌اید در سال جدید ورزش کنید! مثلاً از همین شنبه آینده! چنانچه برای شروع، برنامه سنگینی در نظر بگیریم، بدن‌مان جواب نخواهد داد و حتی اگر دچار آسیب‌دیدگی نشویم محتملاً از ادامه ورزش منصرف خواهیم شد. این قاعده در مورد امور دیگر نیز کاربرد دارد. یک نوزاد در بدو تولد فقط توانایی هضم شیر مادر یا شیر خشک را دارد و به مرور معده‌اش آمادگی دریافت غذا را پیدا خواهد کرد.

در مورد رمان‌خوانی هم وضعیت کمابیش به همین شکل است. چنانچه در ابتدای پروژه بازگشت به رمان (چون ما همگی تجربیات جسته و گریخته شنیدن و خواندن داستان را در گذشته‌های دور و نزدیک داشته‌ایم) اگر به سراغ رمان‌های شاهکاری نظیر گفتگو در کاتدرالِ یوسا، اگر شبی از شبهای زمستان مسافریِ کالوینو، پاییز پدرسالارِ مارکز، خشم و هیاهوی ویلیام فاکنر و یا خدای ناکرده پوست انداختن فوئنتس برویم تکلیفمان مشخصاً با کرام‌الکاتبین خواهد بود! و احتمال تداوم کتابخوانی ما به صفر نزدیک می‌شود و امری که تداوم نداشته باشد نتیجه مطلوبی نخواهد داشت:

از تداوم خارها گُل می‌شود!

از تداوم سرکه‌ها مُل می‌شود!

در میان ورزش‌ها، پیاده‌روی و فوتبال و والیبال و پاورلیفتینگ و ووشو هیچ ارجحیتی از حیث ورزشی بر یکدیگر ندارند اما برای بدنی که ناآماده است برنامه‌ و ترتیبی لازم است. در مثال تغذیه کودک، شیر و حریره‌ی بادام و سوپ جو و لازانیا و کشک بادمجان هر کدام از لحاظ غذایی مزایای خودش را دارد اما برای کودک ترتیبی لازم است و البته هیچ‌کس نمی‌گوید غذاهای ترکیبی برتر از مثلاً شیر هستند و وقتی معده کودک توانست از پس هضم غذا برآید، کلاً شیر را کنار بگذاریم. بدن ما به همه مواد غذایی نیاز دارد و خوردن سه وعده در روز بیف‌استروگانف یا کله‌پاچه فقط نشان‌دهنده پرت بودن ما از موضوع تغذیه است.

با این مقدمه به سراغ گروه‌بندی تجربی خودم می‌روم. گروه A کتابهایی هستند که یک بار خواندن آن برای کسب لذت و دریافت و فهم محتوا کفایت می‌کند. معمولاً زمان در این داستان‌ها خطی است. نوع روایت به‌گونه‌ایست که خواننده نیازی نخواهد داشت برای درک آن انرژی مضاعفی بگذارد. طرح داستان پیچیدگی چندانی ندارد و باصطلاح همه گزینه‌ها روی میز است و ما می‌بینیم! گروه B کتابهایی هستند که ما در خوانش اول از کتاب لذت خواهیم برد و حتی شگفت زده نیز خواهیم شد اما اگر همت کنیم و آن را دوباره بخوانیم لذایذ و منافع آن برای ما بیشتر خواهد شد. گاه در خوانش دوم این آثار، دریچه‌های ظریفی برای ما گشوده می‌شود که در مرتبه اول از چشم‌مان دور مانده است. در قیاس با گروه قبل می‌توان گفت احتمالاً یکی دو گزینه زیر میز قرار می‌گیرد و دیدن آنها مستلزم صرف وقت و انرژی یا گذراندن مقدماتی است اما ندیدن آن هم مانع از لذت بردن از کتاب نمی‌شود. گروه C کتابهایی هستند که برای احاطه به داستان معمولاً به دوبار خواندن یا صرف انرژی مضاعف و داشتن تمرکز نیاز است. معمولاً زمان در این داستان‌ها غیرخطی است و فرم و طرح داستان یا زبان روایت پیچیدگی‌های خاص خودش را دارد و... شاید بتوان گفت اکثر گزینه‌ها زیر میز است و ندیدن آنها موجب کلافگی خواننده‌ی تازه‌کار می‌شود.

باز هم تاکید می‌کنم گروه‌بندی فوق مبتنی بر تجربه من است و طبعاً ارتفاع میز می‌تواند چند سانتی بالا و پایین شود و کتابی را از گروهی به گروه مجاور هدایت کند اما اینجا هم همانند مثال ورزش و تغذیه نمی‌توان گفت ارزش یک کتاب گروه A از فلان گروه کمتر است و بالعکس. شاهکاری که در گروه A قرار می‌گیرد همانقدر شاهکار است که نظیرش در گروه C... ما برای آشتی کردن با رمان لازم است مدتی با کتابهای گروه A و سپس گروه B همراه شویم و پس از آن هر از گاهی به گروه C سری بزنیم. بعدها که موتورمان گرم شد می‌توانیم با توجه به حال و هوای درونی و شرایط محیطی خودمان از هر سه گروه گزینه‌ها را انتخاب کنیم و از کتاب خواندن لذت ببریم. در ادامه مطلب لیست منتخبین این سال‌ها را با گروه‌بندی آن آورده‌ام.

.........................

پ ن 1: این تعریف و گروه‌بندی به مرور برای خودم شفاف می‌شود و فکر کنم تا ده سال دیگر به جایی برسیم که گروه‌بندی کتابها مثل الان سخت نباشد و مو لای درزش نرود... فعلاً می‌رود!

پ ن 2: کتاب بعدی یک رمان از گروه C و از خطه آمریکای لاتین خواهد بود: پدرو پارامو اثر خوان رولفو... در حال خواندن سه‌باره آن هستم. پس از آن می‌خواهم چند کتاب A و B بخوانم تا موتورم باصطلاح روشن شود لذا برنامه‌های آتی بدین شرح است: چشم گربه از مارگریت اتوود، بل‌آمی از گی‌دوموپاسان، قدرت و جلال از گراهام گرین. مابین این موارد به ادبیات داستانی خودمان هم سر خواهم زد که در پست بعدی اطلاع‌رسانی خواهم کرد.

پ ن 3: هنوز می‌توانیم انتخاب کنیم که کتاب بخوانیم!

 


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
برچسب‌ها: پیشنهاد رمان

ادامه آخرین انتخابات قبل از پایان ماراتن خانه‌تکانی!

یکشنبه 13 اسفند‌ماه سال 1396

کم‌کم وارد فضای داستان ژاک قضاوقدری خواهیم شد و با توجه به قراین مشخص است که تا آخر سال نتیجه انتخاباتی که در جریان است آخرین کتاب امسال خواهد بود. پس منتظر آرای دوستان هستم... از میان گزینه‌های زیر یکی را انتخاب نمایید:

الف) ابداع مورل (1940) اثر آدولفو بیوئی کاسارس (1914 – 1999) نویسنده آرژانتینی

ب) پدرو پارامو (1955) اثر خوان رولفو (1917 – 1986) نویسنده مکزیکی

ج) زندگی واقعی آلخاندرو مایتا (1985) اثر ماریو بارگاس یوسا (1936) نویسنده پرویی

سالنامه رمان

چهارشنبه 9 اسفند‌ماه سال 1396

تصویر فوق یک سالنامه است... یک سررسید یا تقویم یا همانی که خودتان می‌دانید! همانطور که از آن عنوان کوچک برمی‌آید نامش «سالنامه رمان» است. هر هفته تقویمی آن به یک رمان‌نویس اختصاص دارد: عکسی از نویسنده و کتابشناسی او در روز شنبه، زندگینامه مختصری از او در یکشنبه، و چهار بریده‌ی انتخابی از چهار اثر شاخص او در صفحات بعدی. یک ضمیمه هم در انتها، ترجمه‌هایی که از این آثار شده است را به‌طور مختصر آورده است.

امیدوارم دوستانی که از آن استفاده می‌کنند، راضی باشند. این هم مقدمه‌ی گردآورنده‌ بر این سالنامه:  

کمبود سرانه مطالعه در کشورمان موضوعی است که هر از چندگاهی به صدر نگرانی‌های جمعی ما صعود می‌کند. در این مواقع، ضمن بحث و گفتگو درخصوص علل و عوامل این امر یکدیگر را تشویق و ترغیب به کتابخوانی می‌کنیم و البته در صفحات اجتماعی و فضای مجازی، بر دیگرانی که موجب کاهش سرانه مطالعه شده‌اند خرده می‌گیریم و از بی‌مسئولیتی آنها حیرت می‌کنیم!

اگر به میان مردم برویم و از علت پایین بودن مطالعه بپرسیم، معمولاً با پاسخ‌های تکراری از قبیل گران بودن کتاب و نداشتن فرصت روبرو خواهیم شد. تجربه ورود گوشی‌های هوشمند و صفحات اجتماعی نشان می‌دهد که اگر ما نسبت به چیزی احساس نیاز کنیم، تأمین هزینه و پیدا کردن فرصت و زمان خالی جهت رفع آن نیاز، مشکل قابل ذکری نیست!

به هر حال، در صورت احساس نیاز به مطالعه، یکی از گزینه‌های روی میز رمان خواهد بود. تصور عامه از رمان کمی کاریکاتورگونه است ولذا وقتی با کسی که رمان می‌خواند روبرو می‌شوند بر فرصت‌هایی که هدر می‌رود افسوس می‌خورند! غافل از آنکه فرصت همراهی با شخصیت‌های یک رمان و تجربه یک زندگی متفاوت در قالب داستان عین قدرشناسی از فرصت‌هاست.

اما چه رمانی بخوانیم؟

رویکردهای ما برای رسیدن به پاسخ مناسب، متفاوت است؛ یا از تجربه دوستان بهره می‌گیریم، یا در فضای مجازی به دنبال توصیه دیگران می‌گردیم، یا از کتابفروشان سوال می‌کنیم و... به این ترتیب گاه یک شاهکار مهجور می‌ماند و رمانی دیگر سوار بر موج، از چاپ‌های چندم می‌گذرد. البته این چند چاپ هم، در مجموع چندان رقم خیره‌کننده‌ای نیست؛ حکایت شخص یک‌چشمی است که در سرزمین کوران پادشاه محسوب می‌شود!

این مجموعه می‌کوشد دریچه‌ای به آشنایی مقدماتی با برخی نویسندگان مطرح باشد، به عبارت دیگر بخشی از پاسخ به سوال چه رمانی بخوانیم؟ و نه همه‌ی پاسخ آن.

52 نویسنده برای 52 هفته از سال انتخاب شده است و در کنار شرح حال مختصری از زندگی و آثار این نویسندگان، بخش‌هایی از کتاب‌های شاخص آنان آورده شده است. برای انتخاب این نویسندگان به جایگاه آنان در تاریخ ادبیات و البته اقبال عمومی به آثارشان توجه شده است. طبعاً نویسندگان بسیاری شایستگی حضور در این جمع را داشتند ولی هر سال تنها 52 هفته دارد و ما ناگزیر به انتخاب از میان آن‌ها بودیم.

امیدوارم این مجموعه بتواند در یافتن پاسخ آن سوال به مخاطب یاری برساند.

.....................

پ ن 1: در ادامه مطلب یکی دو تصویر از داخل مجموعه آورده‌ام.

پ ن 2: انتخابات پست قبل ادامه دارد!

پ ن 3: نحوه تهیه سالنامه در کامنتدونی اطلاع‌رسانی شده است! لینک خرید اینترنتی

 


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
برچسب‌ها: سالنامه رمان
( تعداد کل: 128 )
   1       2       3       4       5       ...       26    >>
Google

در این وبلاگ
در کل اینترنت
کد جست و جوی گوگل