X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

انتخاب کتاب بعدی

پنج‌شنبه 12 مهر‌ماه سال 1397

برای انتخاب کتاب بعد از گور به گور به سراغ این ایتالیایی‌های عزیز خواهم رفت. می‌توانید از میان گزینه‌های زیر دو کتاب را انتخاب کنید:

1) ابریشم – الساندرو باریکو

باریکو داستان‌نویس مشهور ایتالیایی متولد 1958 است. رمان ابریشم در سال 1996 نگاشته شده است و داستان تاجری فرانسوی است که در زمینه کرم ابریشم فعالیت می‌کند و به ژاپن می‌رود و عشق و... نمره کتاب در گودریدز 3.8 از مجموع 28141 رای است.

2) توفان در مرداب – لئوناردو شیاشیا

شیاشیا (1921 – 1989) نویسنده و منتقد ادبی و پژوهشگر اجتماعی، تحصیل‌کرده رشته حقوق بود. مدتی هم در مجلس سیسیل و پارلمان ایتالیا نماینده‌ی مردم بود. توفان در مرداب رمانی تاریخی است که به اواخر قرون وسطی و تقابل سنت و آزادی می‌پردازد... نمره کتاب در گودریدز 3.7 از مجموع 354 رای است.

3) عذاب وجدان – آلبا دسس‌پدس

آلبا دسس‌پدس (1911 – 1997) روزنامه نگار و نویسنده ایتالیایی-کوبایی که در آثارش سعی دارد از دریچه ادبیات به بیشتر مشکلات زنان اشاره کند: مشکلاتی چون نداشتن پشتیبان، فقدان قدرت اعمال نظر، نداشتن آزادی، نداشتن استقلال مالی و... نمره کتاب در گودریدز 3.4 از مجموع 259 رای است.

4) گورستان پراگ – اومبرتو اکو

اومبرتو اکو (1932 – 2016) فیلسوف و نویسنده ایتالیایی که به واقع هدیه‌ای از بهشت بود! و البته عاشق کتاب و متخصص قرون وسطی... گورستان پراگ ششمین رمان اوست که در سال 2010 به چاپ رسیده است. نمره کتاب در گودریدز 3.4 از مجموع 19494 رای است.

5) مارگریتا دلچه ویتا – استفانو بنی

استفانو بنی نویسنده، شاعر و روزنامه‌نگار، متولد سال 1947 است. او در کارنامه‌اش کارگردانی و حتا بازیگری را نیز دارد. مارگریتا دلچه ویتا روایت دختر چهارده‌ساله‌ایست که در رابطه با تاثیر همسایه جدید و مدرن‌شان بر خانواده‌ی خود با کلماتی ساده به معانی عمیقی می‌پردازد... نمره کتاب در گودریدز 3. 7 از مجموع 2407 رای است.

6) ویکنت دو نیم شده – ایتالو کالوینو

ایتالو کالوینو (1923 – 1985) نویسنده‌ای مبدع و نوآور است. خلاقیت او در قصه‌نویسی از موضوع داستان تا طرح و چگونگی پرداخت آن اعجاب‌آور است. ویکنت دو نیم شده در سال 1951 نگاشته شده است و اولین اثر از سه‌گانه‌ی نیاکان ما محسوب می‌شود. نمره کتاب در گودریدز 3.8 از مجموع 10065 رای است.


برچسب‌ها: انتخاب کتاب

پرچم بالاست!

یکشنبه 1 مهر‌ماه سال 1397

امان از این خشونتی که در فضای مجازیِ ما بیداد می‌کند... آیا وقت آن نرسیده است که از این نشانه‌ها بترسیم!؟ از فوتبال شروع کنیم؛ منظورم حوادث این روزهای استادیوم‌ها نیست، که آن هم البته بی‌ارتباط با موضوع نیست. دو سایت فوتبالی که من به آن سر می‌زنم varrzesh3 و 90tv است؛ در هر دوی این سایت‌ها امکان کامنت گذاشتن در زیر اخبار وجود دارد اما سایت اول چندان روی خوشی به کامنتها نشان نمی‌دهد و معمولاً زیر خبرها کامنتی نمی‌بینیم. اما در خبرهای سایت نود معمولاً بعد از چند ساعت تعداد قابل توجهی کامنت قابل مشاهده است. علیرغم اینکه سایت نود ادمینی دارد که دروازه‌بانیِ کامنت می‌کند کامنت‌های منتشر شده حاویِ مواردِ بسیاری از خشونت‌های کلامی است.

از مثال فوتبال که بگذریم در مسائل اجتماعی و سیاسی گویا عده‌‌ای نشسته‌اند و با نگاه به اخبار روز، قربانی خود را انتخاب کرده و قلم مجازی‌شان را در دواتِ مجازی فرو می‌کنند و از خجالت طرف درمی‌آیند! نمی‌دانم چه شده است که این روزها دوات‌ها جنسشان به ترکیبات لجن نزدیک شده است. اطمینان دارم که نزد این گروهِ دوم (برخلاف مثال اول) خشونت (چه کلامی چه غیرکلامی) امری مذموم است و اگر پای صحبت هر کدام بنشینیم مقادیر قابل توجهی از کلمات و اصطلاحات مدرن و متمدنانه در باب جامعه مدنی، توسعه و اخلاق و آزادی و مسئولیت و... خواهیم شنید اما در عمل کوچکترین رواداری حتی نسبت به دیگرانی که مختصر زاویه‌ای با آنها داشته باشند را نمی‌بینیم.

اگر در المپیک 2020 برای رشته پرتاب لجن مدال در نظر گرفته شود به نظرتان چندبار پرچم‌مان بالا می‌رود؟! زمانی فقط یک باشگاه (ببخشید روزنامه!) داشتیم که در این زمینه به پرورش استعدادها می‌پرداخت اما الان... واقعاً دست زیاد شده است!

..................................

پ ن 1: کتاب بعدی نمایشنامه خدای کشتار از یاسمینا رضا خواهد بود.

برچسب‌ها: خشونت

تصویر دوریان گری!

چهارشنبه 26 اردیبهشت‌ماه سال 1397

جوانی حدوداً سی و پنج ساله بود. لاغر و خجول و بی‌صدا... از آن‌هایی که ممکن است از دیوار صدا دربیاید ولی از آنها صدایی بیرون نخواهد آمد. یک سالی بود که به اداره روبرویی ما نقل مکان کرده بود. ما در سالن L شکلی در زیر سقف یک سوله کار می‌کردیم. قسمت دراز این سالن محل کار ما بود و اداره روبرویی، آن بخش پایه L را اشغال کرده بود. پشت دیوار بود و گاهی که با ما روبرو می‌شد خیلی آرام و زیرلفظی سلام و علیکی می‌کرد. آدم بی‌آزاری به نظر می‌رسید.

وقتی خبر رسید که پست ریاست اداره ما به ایشان واگذار شده است خوشحال شدیم. مسئولین قبلی کاری کرده بودند که همه ما از رفتنشان خوشحال باشیم. حُکمش موقت بود و ما می‌ترسیدیم که نتواند از پس کار بربیاید و فردی از تیم قبلی بازگردد. از جان و دل یا از ترس آن چماق‌های پیشین طوری کار کردیم که هیچ نقصی به چشم نیاید. دوران قشنگی بود، هدفی داشتیم و با رضایت به سر کار می‌رفتیم. آن زمان شش یا هفت سال سابقهٔ کار داشتم و همکارانم از من بی‌تجربه‌تر.

...

سالها از آن دوره گذشته است. تصویر رئیس همچون تصویر دوریان گری، پیش چشم ما تغییر کرد. هیچکدام از ما نمی‌توانیم تصویر آن جوان خجول و بی‌آزار را در ذهن‌مان بازسازی کنیم یا آن را با تصویر امروزی او مطابقت دهیم. هر کدام از ما که به گذشته فکر می‌کند چهره‌اش در هم فرو می‌رود، حتی آنهایی که توانستند فرار کنند، به خارج از اداره، به خارج از مدیریت، به خارج از سازمان، به خارج از کشور. زیردستان فعلی آن رئیس وقتی به ما از بند رستگان می‌رسند چیزهایی تعریف می‌کنند که تعجب ما را بیشتر از پیش برمی‌انگیزد. جالب است که در میان برخی از این همکاران نام کفن‌دزدهای قبلی اندک تقدسی نیز پیدا کرده است!

...

مشکل از کجا بود؟

ماهیت قدرت!؟ شخصیت استبدادزدهٔ ما!؟ ساختارهای فشل سازمانی!؟ علاوه بر این سه مورد حتماً دلایل دیگری هم قابل ارائه است. به نظر می‌رسد فکر کردن به ریشه‌های این چنین تحولاتی مفیدتر از غر زدن به زمین و آسمان است!

...

نقل است که ملانصرالدین برای تعمیر سقف خانه‌اش، مصالح را بار الاغ کرد و از پله‌ها بالا برد؛ مصالح را خالی کرد اما هر چه کرد نتوانست الاغ را از پله‌ها پایین بیاورد... الاغ آن‌قدر بالا و پایین پرید تا هم سقف خراب شد و هم خودش از بین رفت.

مطمئناً اگر خودمان را به جای ملا بگذاریم هم باید بابت سقف گریه کنیم، هم بابت الاغی که کلی هزینه بابتش پرداخت شده بود و می‌توانست کارهای مفیدی انجام بدهد... و البته بد نیست به خاطر قصورات خودمان نیز اشکی بریزیم!

....

پ ن 1: عنوان مطلب نام اثر ماندگار اسکار وایلد است. در مورد آن کتاب می‌توانید اینجا را بخوانید.

 

برچسب‌ها: قدرت، اسکار وایلد

پست موقت!

پنج‌شنبه 13 اردیبهشت‌ماه سال 1397

الف) نمایشگاه کتاب مجدداً به مصلی برگشت. (بدون شرح!)

ب) سالنامه رمان در غرفه انتشارت تیسا (سالن شبستان، راهروی 11، غرفه 24) عرضه خواهد شد.

ج) در حال خواندن چشم گربه از مارگارت اتوود هستم... به خیال خودم یک کتاب از گروه A انتخاب کردم تا باصطلاح موتورم روشن شود اما تیرم به سنگ خورده است!

د) در مورد رمانهای قابل توصیه هم که در یکی دو پست قبل مواردی را نوشتم: اینجا


یک گروه‌بندی تجربی و فهرست رمان‌های خوبی که در این سال‌ها خوانده‌ام

دوشنبه 27 فروردین‌ماه سال 1397

معمولاً در این ایام از میان کتاب‌های که سال گذشته خوانده‌ و در موردشان در وبلاگ نوشته‌ام، یک لیست حدوداً ده‌تایی را به عنوان کتاب‌های قابل توصیه جمع‌بندی می‌کنم. این لیست کوتاه در کنار کتاب‌های منتخب سال‌های گذشته احتمالاً به کار مخاطبین خواهد آمد. در سالهای قبل یک دسته‌بندی مبتنی بر تجربه شخصی خودم روی کتاب‌ها داشتم (A و B و C) که لازم است مجدداً در مورد آن توضیحاتی بدهم.

تصور کنید شما هم مثل من تصمیم گرفته‌اید در سال جدید ورزش کنید! مثلاً از همین شنبه آینده! چنانچه برای شروع، برنامه سنگینی در نظر بگیریم، بدن‌مان جواب نخواهد داد و حتی اگر دچار آسیب‌دیدگی نشویم محتملاً از ادامه ورزش منصرف خواهیم شد. این قاعده در مورد امور دیگر نیز کاربرد دارد. یک نوزاد در بدو تولد فقط توانایی هضم شیر مادر یا شیر خشک را دارد و به مرور معده‌اش آمادگی دریافت غذا را پیدا خواهد کرد.

در مورد رمان‌خوانی هم وضعیت کمابیش به همین شکل است. چنانچه در ابتدای پروژه بازگشت به رمان (چون ما همگی تجربیات جسته و گریخته شنیدن و خواندن داستان را در گذشته‌های دور و نزدیک داشته‌ایم) اگر به سراغ رمان‌های شاهکاری نظیر گفتگو در کاتدرالِ یوسا، اگر شبی از شبهای زمستان مسافریِ کالوینو، پاییز پدرسالارِ مارکز، خشم و هیاهوی ویلیام فاکنر و یا خدای ناکرده پوست انداختن فوئنتس برویم تکلیفمان مشخصاً با کرام‌الکاتبین خواهد بود! و احتمال تداوم کتابخوانی ما به صفر نزدیک می‌شود و امری که تداوم نداشته باشد نتیجه مطلوبی نخواهد داشت:

از تداوم خارها گُل می‌شود!

از تداوم سرکه‌ها مُل می‌شود!

در میان ورزش‌ها، پیاده‌روی و فوتبال و والیبال و پاورلیفتینگ و ووشو هیچ ارجحیتی از حیث ورزشی بر یکدیگر ندارند اما برای بدنی که ناآماده است برنامه‌ و ترتیبی لازم است. در مثال تغذیه کودک، شیر و حریره‌ی بادام و سوپ جو و لازانیا و کشک بادمجان هر کدام از لحاظ غذایی مزایای خودش را دارد اما برای کودک ترتیبی لازم است و البته هیچ‌کس نمی‌گوید غذاهای ترکیبی برتر از مثلاً شیر هستند و وقتی معده کودک توانست از پس هضم غذا برآید، کلاً شیر را کنار بگذاریم. بدن ما به همه مواد غذایی نیاز دارد و خوردن سه وعده در روز بیف‌استروگانف یا کله‌پاچه فقط نشان‌دهنده پرت بودن ما از موضوع تغذیه است.

با این مقدمه به سراغ گروه‌بندی تجربی خودم می‌روم. گروه A کتابهایی هستند که یک بار خواندن آن برای کسب لذت و دریافت و فهم محتوا کفایت می‌کند. معمولاً زمان در این داستان‌ها خطی است. نوع روایت به‌گونه‌ایست که خواننده نیازی نخواهد داشت برای درک آن انرژی مضاعفی بگذارد. طرح داستان پیچیدگی چندانی ندارد و باصطلاح همه گزینه‌ها روی میز است و ما می‌بینیم! گروه B کتابهایی هستند که ما در خوانش اول از کتاب لذت خواهیم برد و حتی شگفت زده نیز خواهیم شد اما اگر همت کنیم و آن را دوباره بخوانیم لذایذ و منافع آن برای ما بیشتر خواهد شد. گاه در خوانش دوم این آثار، دریچه‌های ظریفی برای ما گشوده می‌شود که در مرتبه اول از چشم‌مان دور مانده است. در قیاس با گروه قبل می‌توان گفت احتمالاً یکی دو گزینه زیر میز قرار می‌گیرد و دیدن آنها مستلزم صرف وقت و انرژی یا گذراندن مقدماتی است اما ندیدن آن هم مانع از لذت بردن از کتاب نمی‌شود. گروه C کتابهایی هستند که برای احاطه به داستان معمولاً به دوبار خواندن یا صرف انرژی مضاعف و داشتن تمرکز نیاز است. معمولاً زمان در این داستان‌ها غیرخطی است و فرم و طرح داستان یا زبان روایت پیچیدگی‌های خاص خودش را دارد و... شاید بتوان گفت اکثر گزینه‌ها زیر میز است و ندیدن آنها موجب کلافگی خواننده‌ی تازه‌کار می‌شود.

باز هم تاکید می‌کنم گروه‌بندی فوق مبتنی بر تجربه من است و طبعاً ارتفاع میز می‌تواند چند سانتی بالا و پایین شود و کتابی را از گروهی به گروه مجاور هدایت کند اما اینجا هم همانند مثال ورزش و تغذیه نمی‌توان گفت ارزش یک کتاب گروه A از فلان گروه کمتر است و بالعکس. شاهکاری که در گروه A قرار می‌گیرد همانقدر شاهکار است که نظیرش در گروه C... ما برای آشتی کردن با رمان لازم است مدتی با کتابهای گروه A و سپس گروه B همراه شویم و پس از آن هر از گاهی به گروه C سری بزنیم. بعدها که موتورمان گرم شد می‌توانیم با توجه به حال و هوای درونی و شرایط محیطی خودمان از هر سه گروه گزینه‌ها را انتخاب کنیم و از کتاب خواندن لذت ببریم. در ادامه مطلب لیست منتخبین این سال‌ها را با گروه‌بندی آن آورده‌ام.

.........................

پ ن 1: این تعریف و گروه‌بندی به مرور برای خودم شفاف می‌شود و فکر کنم تا ده سال دیگر به جایی برسیم که گروه‌بندی کتابها مثل الان سخت نباشد و مو لای درزش نرود... فعلاً می‌رود!

پ ن 2: کتاب بعدی یک رمان از گروه C و از خطه آمریکای لاتین خواهد بود: پدرو پارامو اثر خوان رولفو... در حال خواندن سه‌باره آن هستم. پس از آن می‌خواهم چند کتاب A و B بخوانم تا موتورم باصطلاح روشن شود لذا برنامه‌های آتی بدین شرح است: چشم گربه از مارگریت اتوود، بل‌آمی از گی‌دوموپاسان، قدرت و جلال از گراهام گرین. مابین این موارد به ادبیات داستانی خودمان هم سر خواهم زد که در پست بعدی اطلاع‌رسانی خواهم کرد.

پ ن 3: هنوز می‌توانیم انتخاب کنیم که کتاب بخوانیم!

 


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
برچسب‌ها: پیشنهاد رمان
( تعداد کل: 130 )
   1       2       3       4       5       ...       26    >>
Google

در این وبلاگ
در کل اینترنت
کد جست و جوی گوگل