X
تبلیغات
رایتل

فضیلت‌های ناچیز – ناتالیا گینزبورگ

سه‌شنبه 18 آبان‌ماه سال 1395

فضیلت‌های ناچیز مجموعه‌ی کوچکی است از نوشته‌های نویسنده پیرامون مسائل مختلف... از کفش های پاره تا تربیت فرزندان... از مرثیه‌ای برای چزاره پاوزه که در سال 1950 خودکشی کرد تا نوشته هایی در رابطه با حرفه نویسندگی. برخی از این روایت‌ها با زاویه اول شخص مفرد نوشته شده است و برخی دیگر اول شخص جمع... در این موارد نویسنده به عنوان نماینده جمعی که در آن موضوع ذینفع هستند دست به قلم برده است، مثلاً در مرثیه‌ای که برای پاوزه نوشته، "ما" جمع یارانی است که یک دوست بزرگ را از دست داده‌اند و "ما" در قسمت "فرزند انسان" نماینده نسل جوانی است که در زمان جنگ می‌زیست و یا "ما" در فضیلت‌های ناچیز به عنوان یکی از والدینی که به دغدغه تربیت فرزندان می‌اندیشد.

خواندن این نوشته ها خالی از لطف نیست و حاوی نکاتی است که خواننده را به فکر وامی‌دارد. شاید با خواندن برخی از قسمتهایی که در ادامه مطلب آورده‌ام شما نیز با من در این زمینه موافق باشید.

******

ناتالیا گینزبورگ (1916 – 1991) نویسنده ایتالیایی و صاحب آثاری چون الفبای خانواده و میکله عزیز است. آثار متعددی از او به فارسی ترجمه شده است. فضیلت‌های ناچیز را مرحوم محسن ابراهیم به فارسی برگردانده است که انصافاً ترجمه‌ی خوبی است.

مشخصات کتاب من؛ نشر هرمس، ترجمه محسن ابراهیم، چاپ سوم 1384، تیراژ 3000نسخه، 120 صفحه

پ ن 1: نمره کتاب در سایت گودریدز 3.9 است (چون سیستم نمره‌دهی من برای رمان طراحی شده است قابلیت استفاده برای این کتاب را ندارد! ولی اگر بخواهم گودریدزی نمره بدهم همین نمره را خواهم داد)

 


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

میدان ایتالیا - آنتونیو تابوکی

سه‌شنبه 11 خرداد‌ماه سال 1395

تاریخ ایتالیا و داستان سه نسل از یک خانواده روستایی... "پلی‌نیو" با ظهور گاریبالدی به او و یارانش می‌پیوندد. هدف او خروج از جور و ستم اربابان است و چنان به گاریبالدی ایمان دارد که تصمیم می‌گیرد اگر فرزندش پسر شد او را گاریبالدو بنامد و اگر دختر شد آنیتا، که نام همسرِ مبارزِ گاریبالدی است. همسرش در شکم اول دوقلوی پسر به دنیا می‌آورد و پلی‌نیو که نمی‌تواند نام هر دو را گاریبالدو بگذارد، یکی را کوارتو و دیگری را ولترنو نام می‌نهد که هر دو مکانهایی هستند که سفر تاریخی گاریبالدی برای فتح جنوب ایتالیا در آن مکان‌ها شروع و خاتمه یافته و خود پلی‌نیو نیز در آن نبرد شرکت داشته است. فرزندان بعدی او البته گاریبالدو و آنیتا نام‌گذاری می‌شوند.

داستان به سه زمان تقسیم شده است: زمان اول به پلی‌نیو می‌پردازد و زمان دوم به گاریبالدو... زمان سوم به فرزند گاریبالدو که ولترنو نام دارد اما همگان او را گاریبالدو می‌خوانند. پس... داستان پر از گاریبالدو است! به همین خاطر روی جلد کتاب سه چهره می‌بینیم که در واقع یک چهره هستند که توسط پرچم ایتالیا به سه قسمت تقسیم شده است. سرنوشت شخصیت‌های اصلی داستان به نحو عجیبی به یکدیگر گره خورده است و گویا از این تقدیر گریزی نیست و شخصیت‌ها روی دایره‌ای می‌چرخند که اگرچه رنگ آن عوض شده است لیکن راه به همانجایی می‌برد که قبلاً رفته است!

فرم داستان هم به همین‌ترتیب دایره‌ای شکل و خاص است. تا یادم نرفته است بگویم که این هم یک رمانِ تاریخیِ عجیب و جالب دیگر، با فرمی یگانه و بی‌نظیر... آخرین بار هنگام صحبت درخصوص "نامِ گلِ سرخ" از "ینگه دنیا"ی دوس‌پاسوس نام بردم و اظهار شگفتی و رضایت کردم از بیان تاریخ در یک فرم بدیع و جذاب؛ میدان ایتالیا نیز به‌نوعی در کنار آنها قرار می‌گیرد. داستان سه فصل کلی دارد که به سه زمان فوق الذکر اختصاص دارد. هر فصل به پاره‌های کوچکی تقسیم شده که هر کدام یک عنوان منحصر به فرد دارد. رمان البته یک پیش‌درآمد و یک ضمیمه هم دارد که به نظر من موجب شده است هم شروع و هم پایان داستان، درخشان و ماندگار شوند.

و اما میدان... در روستای محل زندگی پلی‌نیو که در انتهای داستان شهر کوچکی شده است، میدانی است که ابتدا مجسمه گراندوک در آنجا قرار داده شده است. وقتی گاریبالدی در اتحاد ایتالیا توفیق پیدا می‌کند، مجسمه‌های جدیدی در میدان نصب می‌شود: مجسمه گاریبالدی، دخترکی را در آغوش داشت که روی سینه‌اش نوشته شده بود ایتالیا، و او را به ویکتور‌امانوئل پادشاه ایتالیا تقدیم می‌کرد. تاریخ ایتالیا را می‌توان به‌طور خلاصه از تحولاتی که در همین میدان رخ داد نظاره کرد...تغییر مجسمه‌ها و تقدیر شخصیت‌های داستان... بخش کوچکی با عنوان "تحولی دیگر" در همین رابطه را در زیر می‌خوانید:

با دو اتوموبیل آمدند و سرود جوینتزا ]سرودی که به نماد فاشیست‌ها تبدیل شده بود[ را می‌خواندند. ده دوازده نفری بی‌سروپایان بودند که کلاه منگوله‌دار به سر و علامت جمجمه بر یقه داشتند. طنابی دور گردن مجسمه شاه انداختند و مجسمه بی‌هیچ مقاومتی به اولین تکان بر خاک افتاد و ابری از گرد و خاک به هوا بلند کرد. چند شبی گاریبالدی ایتالیا را به دکان سلمانی روبرو تقدیم می‌کرد.

چند هفته بعد اعلامیه‌ای از طرف فدراسیون منتشر شد که اقدام «اشرار ناشناس» را محکوم می‌کرد. ضمناً در اعلامیه پیشنهاد شده بود که جای مجسمه برداشته شده پر شود. صندوق بزرگی، مثل تابوت، که برچسب شکستنی بر آن بود، با قطار رسید و در حضور شهردار فاشیست باز شد.

مجسمه دوچه بود با بالاتنه برهنه و کلاه‌خود بر سر و چانه‌ای با غرور بسیار بالا گرفته، مثل این بود که گاریبالدی با تقدیم ایتالیا به او خدمت بزرگی به او می‌کرد.

از بدِ حادثه یکی از جاهایی که به نظرم لغزشی کوچک در ترجمه رخ داده است همین جمله‌ی آخر است. احتمالاً نویسنده یکی از سه گزینه‌ی زیر را مد نظر داشته است: الف) گاریبالدی با تقدیم ایتالیا به دوچه خدمت بزرگی به ایتالیا می‌کرد. ب) گاریبالدی با تقدیم ایتالیا به دوچه خدمت بزرگی به خودش کرده است. ج) دوچه با قبول ایتالیا از گاریبالدی خدمت بزرگی به او و ایتالیا می‌کرد! در این سه حالت طنز تلخ نویسنده تکمیل می‌شود و غرور چهره موسولینی در مجسمه معنا می‌یابد.

*****

از تابوکی (1943 – 2012) نویسنده ایتالیایی و استاد زبان و ادبیات پرتغالی، کتابهای زیادی به فارسی ترجمه شده است و از این‌لحاظ خوش‌اقبال است. از ایشان یک اثر در لیست 1001 کتاب حضور دارد (پریرا چنین می‌گوید). این اولین اثری است که از این نویسنده می‌خوانم.

...........

پ ن 1: مشخصات کتاب من؛ ترجمه سروش حبیبی، نشر چشمه، چاپ سوم 1387، تیراژ 2000نسخه، 164 صفحه.

پ ن 2: نمره کتاب  4.5 از 5 است. (در گودریدز 3.5)  

پ ن 3: در ادامه‌ی مطلب به دلیل کوتاهی جواب گاریبالدو، نامه‌ی خودم به ایشان را هم آورده‌ام تا مطلب خدای‌ناکرده کوتاه نشود!

 



 


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

تنهایی اعداد اول - – پائولو جوردانو

سه‌شنبه 4 خرداد‌ماه سال 1395

 

"نفرت داشت، نفرت، از بیدار شدن زورکی، آن‌هم در روزهای تعطیلات کریسمس. می‌توانست تا ساعت ده و یازده، یا شاید هم دیرتر، در رختخواب بماند و غلت بزند. اما مجبور بود که با اولین فریاد پدرش، مثل سربازی چموش، زرنگ و آماده‌به‌خدمت، از تخت پایین بیاید و پشت میز صبحانه بنشیند و زیر نگاه نافذ پدر صبحانه بخورد، لباس اسکی سبزش را تن کند و راهی شود: راهی جایی که از آن نفرت داشت، کوهستان. جایی که تمام شوق تعطیلات زیر کفش‌های بزرگ اسکی له می‌شد. ورزشی که از آن متنفر بود و از چهارسالگی، به‌زور پدر، شروع‌اش کرده بود."

پاراگراف ابتدایی داستان به "آلیس دلاروکا" دختر هفت‌ساله‌ای می‌پردازد که به اصرار پدرش اسکی می‌کند. او دوست دارد به پدرش "نه" بگوید و احساساتش را در این مورد بیان کند اما نمی‌تواند. او با خودش فکر می‌کند شاید وقتی بزرگ شود بتواند احساساتش را به خوبی بیان کند و آن‌گونه که دوست دارد زندگی کند. آلیس، هنگام مسابقه اسکی در یکی از روزهای سال 1983 دچار حادثه شده و توانایی حرکتی‌اش محدود می‌شود.  

شخصیت دیگر داستان "ماتیا" پسری است که خواهر دوقلویی استثنایی دارد (به‌لحاظ ذهنی متفاوت یا به‌قولی معلولیت ذهنی). او در یکی از روزهای سال 1984 به جشن‌تولد یکی از همکلاسی‌ها دعوت می‌شود و از این‌که می‌بایست خواهر خود را هم به جشن ببرد رضایت ندارد. او را در پارک می‌گذارد و خودش به‌تنهایی می‌رود اما وقتی بازمی‌گردد اثری از خواهرش نیست.

این اتفاقات همچون زخمی بر جسم و روح آنها باقی می‌ماند. این دو در نوجوانی با یکدیگر آشنا می‌شوند و...

داستان در مقاطعی خاص از سال 1983 تا 2007 به صورت موازی روایت می‌شود.

*****

ما به‌طور معمول بابت اتفاقاتی که در گذشته رخ داده است خودمان را عذاب می‌دهیم. این‌که دیگران مقصر بودند و این‌که ما بابت فلان اتفاق مقصر بوده‌ایم و از این‌قبیل خودآزاری‌ها چه تاثیری در روح و روان ما می‌گذارد یکی از مفاهیم مطرح‌شده در داستان است. شخصیت‌های اصلی داستان جامعه‌گریزند و جامعه‌گریزی آنها ریشه در همین قضیه دارد.

در نقطه مقابل به‌نظر می‌رسد برای برخی افراد، تنهایی انتخاب مناسب‌تری است. بر چه اساسی انتظار داریم همگان باید به دنبال پذیرفته‌شدن در جامعه و چسبیدن به دیگران باشند!؟

*****

نویسنده‌ای جوان و خوش‌تیپ با مدرک دکترای فیزیک و کتابی کم‌حجم با عنوان و موضوعی در رابطه با تنهایی... و سادگی داستان... همه دست به دست هم می‌دهند تا علاوه بر پرفروش شدن، جوایز زیادی ( از جمله جایزه استرگا در سال2008 که مهمترین جایزه ایتالیایی است) را درو کند و سریعاً به زبان‌های مختلف ترجمه شود و در اکثر نقاط نیز توفیق بیابد.

....................

پ ن 1: مشخصات کتاب من؛ ترجمه بهاره مهرنژاد، نشر افراز (با رعایت کپی‌رایت)، چاپ اول 1392، تیراژ 1100نسخه، 119 صفحه

پ ن 2: نمره من به کتاب 3.6 از 5 است. (نمره در گودریدز 3.6 از مجموع 29036 رای و در سایت آمازون 3.9) در همین چند روزه‌ی اخیر نزدیک 300 رای به تعداد آراء گودریدز اضافه شده است که نشان می‌دهد هنوز مورد توجه است.

پ ن 3: انتخابات پست قبل تا فردا ادامه خواهد داشت منتظر نظرات شما در پست مربوطه هستم.

 


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

نامِ گلِ سرخ – اومبرتو اکو

شنبه 28 فروردین‌ماه سال 1395

اهمیت پرداختن به "تاریخ" بر کمتر کسی پوشیده است اما اغلب به آن نمی‌پردازند! بعید است کسی گوشی هوشمند داشته باشد و در عرصه مجازی حضور پیدا کند اما در طول حضور پربارش چند مطلب با درونمایه‌ی اهمیت تاریخ برای دوستانش به اشتراک نگذاشته باشد. وقایع و مباحث تاریخی اغلب به بررسی‌کنندگان تیزبین نشان می‌دهد که چرا و چگونه بعدها و حتا درحال‌حاضر برخی وقایع رخ داده و می‌دهد.

آخرین‌باری که با خواندن یک رمان با درونمایه تاریخ شگفت‌زده شدم رمان "ینگه دنیا"ی جان دوس‌پاسوس بود و حالا این اثر خلاقانه‌ی اومبرتو اکو... اکو مقطع مهمی از تاریخ اروپا، مسیحیت و شاید دنیا را در قالب یک داستان پُرکشش جنایی-پلیسی روایت می‌کند و خواننده، هم‌زمان که ویلیام باسکرویل (یک روحانی کنجکاو و تیزهوش) و ادسو (دستیار او که در واقع راوی داستان است) را در جستجوی قاتل یا قاتلین همراهی می‌کند، در پس‌زمینه با عمده‌ترین ریشه‌های یکی از تحولات مهم اروپا یعنی "رنسانس" روبرو می‌شود و درعین‌حال متوجه می‌شود ریشه‌‌ی خیلی از اندیشه‌ها و جریانات روز اروپا در کجاست.

تمهیدات نویسنده برای شروع داستان جالب و لازم است. او در بخش کوتاه مقدمه‌مانند عنوان می‌کند که کتابی قدیمی از یک دوست دریافت کرده که ترجمه‌ای فرانسوی متعلق به قرن هجدهم از یک کتاب لاتین قرن چهاردهمی است، و در آن، راهبی به نام ادسو خبر از وقایع عجیبی که در نوجوانی دیده است می‌دهد. نویسنده جذب کتاب می‌شود و شروع به ترجمه‌ی آن می‌کند. او در پراگ است که ارتش سرخ روسیه وارد چک می‌شود ولذا به وین و دیدار محبوبش می‌رود. میانه‌اش با محبوب شکرآب می‌شود و محبوب با کتاب می‌رود!... بعدها در جستجوی کتاب و منابعش به همه‌جا سر می‌زند اما چیزی نمی‌یابد تا اینکه در بوئنس‌آیرس (به گمانم یوستین گوردر در زندگی کوتاه است همین مسیر را می‌رود!) کتابی پیدا می‌کند با عنوانی کاملاً بی‌ربط (شطرنج و آینه و ...) که در آن کتاب، نوشته های ادسو و یا بخش مهمی از آن نقل شده است... او علیرغم همه تردیدهایش، داستان ادسو را ترجمه می‌کند. این دو سه صفحه، خواننده را کم‌کم وارد فضای داستان می‌کند و خواننده پس از آن به‌راحتی با روایت ادسو همراه می‌شود. البته خواننده‌ی پیگیر بعدها متوجه خواهد شد که نویسنده در همین تمهیداتِ ساده چه نشانه‌هایی قرار داده است.

ادسو داستانش را در هفت بخش که هر بخش به یک روز اختصاص دارد روایت می‌کند...همانند آفرینش دنیا در هفت روز. هر بخش بر اساس تقسیم‌بندی ساعات روزانه بندیکتین‌ها به فصل‌هایی تقسیم شده است. در تاریخ مورد نظر، امپراتور و پاپ متقابلاً یکدیگر را تکفیر کرده‌اند و اوضاع اروپا خیلی مشوش است. ادسو که با پدرش (از همراهان امپراتور) به ایتالیا آمده است به ویلیام باسکرویل معرفی می‌شود تا او را در ماموریتش همراهی کند. ویلیام به دیرهای مختلف سر می‌زند تا اینکه به مقصد نهایی که دیری خاص است می‌رسند. در آنجا قرار است نمایندگان پاپ و امپراتور با یکدیگر دیدار و مذاکره و مناظره کنند. اما قبل از ورود آنها یکی از راهبان دیر به قتل می‌رسد. رییس دیر که به هوشیاری و ذکاوت ویلیام پی برده است از او می‌خواهد راز این قتل را تا قبل از ورود هیئت‌های مذاکره کننده کشف کند اما اتفاقات عجیبی در راه است...

امیدوارم در ادامه‌ی مطلب بتوانم مختصری از لایه‌های زیرین داستان را با توجه به حد و حدود و توانم واکاوی کنم. اما همین‌جا عرض کنم که خواننده حتا درصورت ماندن در لایه‌های سطحی هم لذت خواهد برد. داستانی عامه‌پسند و درعین‌حال عمیق که بیش از 50 میلیون نسخه از آن در دنیا به فروش رفته است.

*******

نوشتن داستانی با این مختصات البته از هر نویسنده‌ای برنمی‌آید. کسی که به تاریخ اجتماعی و سیاسی و بالاخص فکری - فلسفی آن دوره احاطه دارد می‌تواند چنین اثری خلق کند. روحش در آن بیابانِ تاریک، شاد! و یادش گرامی باد. از این نویسنده فقید دو اثر در لیست 1001 کتاب حضور دارد که یکی از آنها همین کتاب است. در هنگام تلفظ عنوان کتاب دقت کنید که زیر میم کلمه "نام" و زیر لام کلمه "گل"، کسره وجود دارد: "نامِ گلِ سرخ". این اسم هم از آن عنوان‌هایی است که می‌توان در موردش در ادامه‌ی مطلب روده‌درازی کرد!

این کتاب دوبار به فارسی ترجمه شده است که من ترجمه اول (شهرام طاهری 1365) را خواندم و بسیار علاقمندم نوبت بعدی، ترجمه‌ی دوم (رضا علیزاده  1393) را بخوانم. نکته‌ی جالب فاصله کم زمانی ترجمه‌ی اول با انتشار اثر است که امری قابل تقدیر است.

...........

پ ن 1: مشخصات کتاب من؛ مترجم شهرام طاهری، انتشارات شباویز، چاپ ششم اردیبهشت1374 ،تیراژ3000 نسخه، 742صفحه

پ ن 2: نمره کتاب از نگاه من 5 از 5 (در سایت گودریدز 4.1  و در سایت آمازون 4.3)

پ ن 3: بر اساس این کتاب فیلمی در سال 1986 به کارگردانی ژان ژاک آنو و با بازی شون کانری ساخته شده است.

پ ن 4: ادامه‌ی مطلب خیلی روده‌درازانه است و می‌توانید با خیال راحت بی‌خیال آن بشوید! قول می‌دهم از این به بعد کوتاه‌تر بنویسم! قول!!

پ ن 5: نام کتاب با حال و هوای بعد از دربی هم تطابق دارد!


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

صحرای تاتارها - دینو بوتزاتی

سه‌شنبه 11 اسفند‌ماه سال 1394

"جووانی دروگو" پس از به پایان رساندن روزهای ملال‌آور و سختی‌های دانشکده افسری به آن چیزی که سالها در انتظارش بوده است رسیده است. شروع داستان روزی است که او برای اولین بار لباس افسری می‌پوشد و  می‌بایست خودش را به قلعه محل خدمتش واقع در یک نقطه‌ی کوهستانی در شمال برساند. چیزی که از آن به عنوان آغاز زندگی واقعیش یاد می‌کند.

او به قلعه می‌رسد و آن را جایی فراموش‌شده و جدا از جهان و همه‌ی لذت‌هایش می‌یابد. افسرانِ قلعه از علایق معمولِ انسانها دست شسته‌اند و برایش این سوال مطرح می‌شود که در قبال این قطع علایق چه دستاوردی خواهند داشت. خدمت در آنجا را چنان بیهوده می‌یابد که قصد می‌کند بلافاصله بازگردد اما طی گفتگویی با افسران بالادستی قانع می‌شود فقط چهارماه در آنجا بماند و پس از آن از طریق بهانه‌های پزشکی خودش را به شهر منتقل کند. پس از این، نیرویی ناشناخته و اسرارآمیز علیه بازگشت او به شهر دست به کار می‌شود و...

داستان را می‌توان یک نوع نگاه به زندگی و جوابی به این سوالات عمومی دانست: چگونه زندگی آدمی به باد می‌رود!؟ چگونه خود را بدون اینکه متوجه شویم فریب می‌دهیم!؟ چگونه زمان سپری می‌شود و فرصت‌ها از دست می‌رود؟! چگونه به جایی می‌رسیم که حسرت زمان‌های از‌دست‌رفته را بخوریم؟ و...

*****

دینو بوتزاتی نویسنده‌ی فقید ایتالیایی (1906-1972) کار خود را با روزنامه‌نگاری شروع کرد و به پایان رساند. ایده‌ی کتاب صحرای تاتارها نیز به‌واسطه‌ی کار تکراری در دفتر روزنامه در انتظار نویسنده‌ای بزرگ و مشهور شدن، به ذهن او رسیده است. البته او برخلاف شخصیت اصلی صحرای تاتارها و برخلاف بی‌شمار نویسندگانی که به آن آرزوی مورد انتظارشان نمی‌رسند، نویسنده‌ای نامدار شد. این کتاب در لیست 1001 کتابی که پیش از مرگ می‌بایست خواند حضور دارد و براساس آن فیلمی با همین نام ساخته شده که بخشی از آن در ارگ بم فیلم‌برداری شده است.

عمده‌ی کارهای بوتزاتی به فارسی ترجمه شده است، این کتاب نیز سه بار به فارسی برگردانده شده است: سروش حبیبی  1349 ، مهشید بهروزی 1365 ، محسن ابراهیم 1379 که من ترجمه آخری را خواندم که ترجمه ای شاعرانه و خوب بود.

..................

پ ن 1: مشخصات کتاب من؛ نشر مرکز، ترجمه مرحوم محسن ابراهیم، چاپ دوم 1387، 264 صفحه

پ ن 2: نمره داستان از نگاه من 4.7 از 5 است. (در سایت گودریدز 4.1 و در آمازون 4.8)

 


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
( تعداد کل: 8 )
   1       2    >>
Google

در این وبلاگ
در کل اینترنت
کد جست و جوی گوگل