X
تبلیغات
رایتل

جانورنامه - لایوش ناگ

سه‌شنبه 10 مرداد‌ماه سال 1396

لایوش ناگ (1883 – 1954) از نویسنده‌های مجار است که مشهورترین اثرش "زیست‌شناسی ابزورد" است که بخش بزرگی از این اثر با عنوان جانورنامه با ترجمه آقای کمال ظاهری توسط نشر چشمه روانه بازار نشر شده است. در واقع ترجمه‌ی خوب این مترجم از "شوایک" مرا به سمت این کتاب سوق داد و یا بالعکس کتاب را به سمت من سوق داد! و از این سوق دادن رضایت دارم.

جانورنامه مجموعه نوشته‌هایی کوتاه و طنز است که بنا به تاریخ‌های ثبت شده در پای هر کدام طی سال‌های 1918 الی 1921 نوشته شده است. نویسنده در هر کدام از نوشته‌ها که عمدتاً از دو صفحه تجاوز نمی‌کند، در قالب معرفی و قلم زدن پیرامون یک جانور به مسائل اجتماعی زمان خودش پرداخته است. زمانه‌ای که با سقوط امپراتوری اتریش-مجارستان آغاز و بعد از حکومت کوتاه جمهوری و سپس حکومت کمونیستی چندماهه منتهی به یک حکومت ملی‌گرای تقریباً فاشیستی می‌شود. در چنین فضایی این طنزها نوشته شده است.

برای آشنایی با نوع طنز اثر چند نمونه می‌آورم:

عمر مارها بین یک روز تا ده دوازده سال است ـ بسته به این که کِی با چماق توی سرش بزنند. گوشتش خوردنی نیست، اما از پوستش کیف‌پول‌های قشنگی درست می‌کنند که بسیار مورد علاقه‌ی جیب‌برهاست. مارهای بزرگسال بچه‌مارهای تخس را با فریاد «عمو چرم‌ساز آمد!» ساکت می‌کنند.

خرس جانوری است وحشی، یعنی دور از اجتماع آدم‌ها زندگی می‌کند، آدم‌ها ولی به این دلیل وحشی‌اند که دور از هم زندگی نمی‌کنند، بلکه زندگی جمعی، حتا به اصطلاح معنوی دارند که یکی از اختراعات بسیار بامزه به شمار می‌آید... خرس‌ها عاشق بزها و گوسفندهایی هستند که در کوهپایه‌ها به چرا مشغول‌اند، اما این عشق محکوم به ناکامی است، چون بزها و گوسفندهایی که در کوهپایه‌ها به چرا مشغول‌اند، هیچ‌وقت عاشق آنها نخواهند شد.

کرکس از قوم وخویش‌های نزدیک عقاب است، در واقع عقابی است که از لاشه‌ی حیوانات تغذیه می‌کند که از سلیقه‌ی بد اما معده‌ی خوب و مزاج پاک او حکایت دارد. قدوقواره‌ی کرکس‌ها از عقاب هم بزرگ‌تر است و مانند عقاب عمر طولانی دارند که گاه به صدسال می‌رسد، ولی با تفنگ‌های مناسب و شلیک‌های به‌موقع می‌توان این زمان را کوتاه‌تر کرد.

شیر نر بزرگ‌تر از شیر ماده است. آدم خوب است این را بداند که اگر یک وقت شیر رویش پرید، اقلاً بداند نر است یا ماده. یک فرق دیگر میان آن دو این است که یالِ پُرپشتی گردن شیر نر را می‌پوشاند و خوب گرم نگهش می‌دارد که خود یکی از حکمت‌های بزرگ طبیعت محسوب می‌شود، زیرا درست است که در صحرای آفریقا گرمای هوا به چهل پنجاه درجه می‌رسد، اما وقتی چند میلیون سال دیگر خورشید شروع به سرد شدن کرد و هوای آن‌طرف‌ها هم سردتر شد، این یال خیلی به دردش خواهد خورد.

غاز جانور بسیار مفیدی است، چون آدم‌ها سرش را می‌بُرند و می‌خورند. پیش از آن هم که سرش را ببُرند هر روز به اصرار مشت‌مشت ذرت و بلغور به خوردش می‌دهند، و اگر با زبان خوش نخورد، به زور توی حلقش می‌تپانند، بنابراین رفتارشان با غازها آن‌طور هم که اسمش بد دررفته بد نیست،‌ بهتر از رفتارشان با همجنسان خودشان است، چون به اینها به ندرت غذای سیری می‌دهند، پیش از سر بریدن که اصلاً.

 

..................

پ ن 1: برخی قسمت‌‌ها شامل یک طرح نیز هست که اثر لاسلو ربر کاریکاتوریست معروف مجار است.

پ ن 2: مطابق نتیجه انتخابات قبلی کتاب‌های راهنمای مسافران مجانی کهکشان اثر داگلاس آدامز و کافکا در کرانه اثر موراکامی به عنوان گزینه‌های بعدی انتخاب شدند.

پ ن 3: حجم زیاد کارهایی که این روزها گرفتار آن شده‌ام (و در عکس کتاب هویداست!) موجب شده است که نتوانم همچون گذشته عمل نمایم. هم خواندن کتاب و هم خواندن وبلاگ دوستان، هم نوشتن مطلب و هم... امیدوارم بیدی نباشم که از این بادها بلرزم!

پ ن 4: قسمت‌هایی از مقدمه  و پشت جلد کتاب که خواندنش خالی از لطف نیست را می‌توانید در این لینک ببینید. مشخصات کتاب من؛ ترجمه کمال ظاهری، نشر چشمه، چاپ اول 1395، تیراژ 1000 نسخه، 107 صفحه

برچسب‌ها: لایوش ناگ، طنز، مجارستان

وازدگان خاک - آرتور کستلر

یکشنبه 19 دی‌ماه سال 1395


این کتاب به‌نوعی اتوبیوگرافی یک‌سال از زندگی نویسنده است... تقریباً از اوت 1939 تا اوت 1940 ... مقطعی حساس و بحرانی در تاریخ اروپا و بالاخص فرانسه که در این زمان محل اقامت این نویسنده‌ی پُرجنب‌وجوش بوده است.

کتاب با مسافرت کستلر و دوستش به جنوب فرانسه آغاز می‌شود. آنها به دنبال جای آرامی می‌گردند تا در آن مکان، کستلر به نوشتن رمان تازه‌اش مشغول شود، رمانی که بعدها خواهیم فهمید، همان شاهکارش "ظلمت در نیمروز" است. جای مناسب پیدا می‌شود اما اتفاقات سرنوشت‌ساز به سرعت از پی هم می‌آیند؛ شوروی و آلمان به توافق مهمی می‌رسند (مولوتوف – ریبن‌تروپ) و دست آلمان برای حمله به همسایگانش باز می‌شود. با حمله‌ی آلمان به لهستان، فرانسه و انگلستان به آلمان اعلام جنگ نمودند و در این شرایط کستلر و دوستش به پاریس برمی‌گردند. در پاریس پلیس خارجیان را احضار و بازداشت می‌کند و این قضیه شامل کستلر هم می‌شود. او که مدتی را در زندان‌های اسپانیا (فرانکو) زیر حکم اعدام گذرانده است در اینجا نیز طعم زندان و اردوگاه کار اجباری را می‌چشد. او پس از سه ماه آزاد می‌شود اما با نزدیک شدن نیروهای آلمانی به دنبال راه فرار از فرانسه است و ...

کتاب ضمن اینکه بیان مصائب نویسندگان و مبارزان ضدفاشیسم در کشوری است که مورد تهاجم نیروهای فاشیستی قرار گرفته است(!!!) به تحلیل وضعیت اجتماعی سیاسی فرانسه در این مقطع می‌پردازد که از این دو جنبه قابل تأمل است.

این کتاب در فاصله‌ی ژانویه تا مارس 1941 نوشته شده و از طرف نویسنده به دوستان و همکارن تبعیدی‌اش از آلمان که پس از شکست فرانسه دست به خودکشی زدند نظیر والتر بنیامین، کارل انیشتین و... تقدیم شده است.  

عنوان کتاب برگرفته از اطلاعیه‌ایست که پلیس فرانسه در هنگام بازداشت خارجیان در روزنامه‌ها منتشر نموده است: «جماعت خارجی‌ها که در دو روز اخیر به وسیله‌ی پلیس هوشیار ما بازداشت شده‌اند سمبل خطرناک‌ترین عناصر تبه‌کار پاریس بوده‌اند. وازدگان واقعی خاک!» به قول نویسنده همین چند سال پیش بود که ما را شهیدان توحش فاشیستی، پیش‌آهنگان نبرد برای تمدن، مدافعان آزادی و چه چیزهای دیگری نامیده بودند. روزنامه‌ها و دولتمردان غرب در مورد ما سر و صدا و اعتراض کرده بودند، شاید به خاطر این‌که ندای وجدان خود را خاموش کنند و حالا ما شده بودیم وازدگان خاک.

*******

آرتور کستلر (1905 – 1983) در بوداپست و در خانواده ای یهودی و آلمانی‌زبان به دنیا آمد. در جوانی ابتدا صهیونیست شد و به اسرائیل رفت و سپس در آلمان عضو حزب کمونیست شد. این نویسنده و روزنامه‌نگار در جنگ‌های داخلی اسپانیا حضور داشت و اتفاقاً دستگیر و به اعدام محکوم شد اما بعد از طریق معاوضه آزاد شد. او نهایتاً در سال 1938 از حزب کمونیست بیزاری جست و... خلاصه اینکه او خیلی چیزها را تست کرد و وانهاد و نهایتاً دنیا را نیز به خواست خود ترک نمود! قبلاً شاهکارش"ظلمت در نیمروز" را اینجا معرفی نموده‌ام.

مشخصات کتاب من: ترجمه علینقی حجت الهی و پوراندخت مجلسی؛ انتشارات سپیده سحر؛ چاپ اول 1382؛ شمارگان 2200 نسخه؛ 315 صفحه

........

پ ن 1: اگر بخواهم به سبک رمان‌ها به این کتاب نمره بدهم حتماً کمتر از 4 نخواهم داد. (نمره‌ی کتاب در گودریدز 4.3 و در آمازون 4.7 است)

پ ن 2: مطلب بعدی درخصوص راه گرسنگان بن آُکری خواهد بود. مطابق آرای انتخابات پست قبل کتاب بعدی "یک سرباز خوب" اثر فورد مادوکس فورد خواهد بود.

 


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

ظلمت در نیمروز آرتور کستلر

جمعه 18 تیر‌ماه سال 1389

 

 

نیکلای سلمانویچ روباشوف از انقلابیون کهنه کار روسیه است: عضو سابق کمیته مرکزی حزب, کمیسر سابق خلق, فرمانده سابق لشگر2 ارتش انقلابی, دارنده نشان افتخار انقلاب به خاطر بی باکی در برابر دشمن خلق و... و در عکس دسته جمعی رهبران انقلاب در کنگره اول حضور دارد. حالا فردی با این سابقه درخشان انقلابی به دهه 1930 رسیده است زمانی که تصفیه های خونین از غیر خودی ها به خودی ها رسیده است... داستان با کابوس چندباره دستگیری روباشوف شروع می شود که این بار به حقیقت می پیوندد. جرم!؟ همان اقدام علیه امنیت ملی خودمان است با یک کمی این طرف و اون طرفتر و چند چیز واهی دیگر. و این کتاب شرح داستان روباشوف است از بازجویی ها و نحوه شکستن و اعتراف کردن و اقرار علیه خود که البته واضح است که به کجا ختم می شود.

در شوروی نیز تیغ حذف ابتدا از دگراندیشان شروع و بعدها به جناح های داخلی کشیده شد و این روند ناب گرایی به همین صورت ادامه یافت و نظام به جایی رسید که تاب تحمل کوچکترین انتقاد را نداشت. البته انتقاد جای خود را دارد بهتر آن است بگوییم تاب تحمل کوچکترین اختلاف سلیقه را نداشت.مواردی که در داستان ذکر می شود شاید به نظر کمدی بیاید ولی برگرفته از واقعیت و منطق حاکم است.

مثلاٌ اعدام مهندس کشاورزی همراه با سی نفر از همکارانش به دلیل ترجیح کود نیترات بر کود پتاس چون شخص اول موافق کود پتاس است!! ولی استدلالات ذهنی که روباشوف در این زمینه دارد به نوعی توجیه کننده است.

یا نمونه دیگر وقتی که شخصی به نام بوگروف را از جلوی سلول روباشوف برای اعدام می برند و او با ناله روباشوف را صدا می زند. بوگروف از ملوانان رزمناو پوتمکین, فرمانده ناوگان شرق , اولین دارنده مدال انقلاب و...است و دلیل بازداشت و اعدام او اختلاف نظر با شخص اول بر سر اینکه زیردریایی کوچک بسازیم یا بزرگ !

یا در نمونه ای دیگر پس از بیان این جمله :"...تئوری دانهای مفلوک امروز فقط وظیفه شان توجیه بندبازی ها و تغییرات ناگهانی شخص اول و قالب کردن آنها به جای آخرین مکاشفه های فلسفی هستند..." به موردی اشاره می کند که شخص اول سفارش تهیه گزارشی از بحران آمریکا را به کمیته فنی هیات دبیران کنگره ارائه می دهد و آنها نیز بر مبنای تز شخص اول گزارشی 300 صفحه ای تهیه می کنند که نشاندهنده آن است که رشد سریع آمریکا ساختگی است و در گرداب رکود قرار دارد و تنها راه حل آن نیز انقلاب است که این گزارش چاپ هم می شود. چند روز پس از انتشار گزارش شخص اول با یک روزنامه نگار آمریکایی مصاحبه می کند و با بیان اینکه بحران آمریکا سپری شده است و به وضعیت عادی رسیده موجب تعجب جهان و روزنامه نگار مذکور می شود. نتیجه آنکه :

"اعضای کمیته فنی که انتظار انفصال و بازداشت احتمالی خود را داشتند, همان شب,  ندامت نامه هایی تنظیم کردند و به گناه خود در طرح تئوری های ضد انقلابی و تحلیل های گمراه کننده اعتراف کردند و قول جبران دادند. فقط ایساکوویچ هم دوره روباشوف و تنها فرد هیات دبیران از گارد قدیمی, ترجیح داد با هفت تیر خودکشی کند. بعداٌ معلوم شد که تمام صحنه سازی ها فقط با قصد نابودی ایساکوویچ از طرف شخص اول تنظیم شده بود زیرا مظنون به داشتن تمایلات مخالف بود."

روند حذف نهایتاٌ به کسانی رسید که جزء استوانه های انقلاب محسوب می شدند. همانطور که در داستان بیان می شود دو دسته محاکمه در این دوره شکل می گیرد:علنی و غیرعلنی. در دادگاه های علنی محکومان علیه خود اقرار می کنند و به خودزنی می پرداختند و عده ای که زیر بار نمی رفتند در دادگاه های اداری (غیر علنی و بدون تشریفات) محکوم می شدند و یا خودکشی می کردند.

در این کتاب هیچ جا به اسم استالین اشاره نمی شود بلکه در همه جا از او با اصطلاح شخص اول یاد می شود. کسی که او هم در عکس دسته جمعی رهبران انقلاب در کنار دیگران حضور دارد, عکسی که در تمام ادارات و مکانهای دیگر روی دیوار بود ولی مدتیست که این عکس دیگر روی دیوار نیست و به جای آن عکس شخص اول همه جا به چشم می خورد.

" بین خودشان اسم های زیادی روی او گذاشتند ولی شخص اول بهتر به او می آمد, رعبی ایجاد کرده بود, انگار حق داشت و کسانی که با هفت تیر به پشت گردنشان شلیک می شد, باید به حق او گردن می گذاشتند..."

روباشوف وجودش را در تداوم حزب می بیند و این موضوع در جای جای داستان دیده می شود: جایی که در آلمان جوان مسئول حزب را به دلیل آنکه به سیاستهای حزب مادر در روسیه انتقاداتی دارد و انتقاداتش نیز منطقی است , را قربانی می کند. یا زمانی که رهبر بخش کارگری حزب در بلژیک را در موضعی قرار می دهد که خودکشی می کند و یا زمانی که منشی و معشوقه اش را بیگناه به نحوی رها می کند تا کشته شود, در همه این موارد اهداف حزب در اولویت است و هدف وسیله را توجیه می کند. و او در همه موارد دم برنمی آورد و حالا باید تقاص پس بدهد.

"وقتی حیات کلیسا به خطر می‌افتد از تبعیت قیود اخلاقی رها می‌شود. خلاصه کلام وقتی هدف وحدت است، استفاده از هر وسیله‌ای جایز است حتی مکر و خیانت، حقه‌بازی، شدت عمل، زندان و مرگ، زیرا همه برای حفظ نظم اجتماع است و فرد را باید در برابر منافع جمع قربانی کرد." ( اسقف وردن 1411)

وقتی بازجوی او عوض می شود و به جای ایوانوف که از کادرهای قدیمی و دوست روباشوف است بازجوی جوانی کار را دست می گیرد روند بازجویی ها تغییر می کند و هدف, اعتراف گرفتن و آماده کردن زندانی برای اقرار در دادگاه علنی می شود که گفتگوها و نکات جالبی رخ می دهد(از جمله اینکه متوجه می شویم از سالها قبل تا فیها خالدون روباشوف زیر نظر دستگاه اطلاعاتی بوده است و همه چیز برای ترتیب دادن او در جریان بوده است) و در نهایت این صحبتی است که بازجو با روباشوف دارد:

"رفیق روباشوف تو اشتباه کرده ای و باید تقاص پس بدهی, حزب فقط یک قول می دهد: بعد از پیروزی, آن روزی که دیگر زیانی برای انقلاب ندارد, مطالب سری آرشیو چاپ می شود بعد از آن دنیا می فهمد که پشت این خیمه شب بازی چه بوده است و ما بایستی طبق حکم تاریخ عمل می کردیم."

روباشوف با اینکه هیچکدام از اتهامات را قبول ندارد در بازجویی ها نهایتاٌ به این نتیجه می رسد که روحش را به شیطان بفروشد به امید قضاوت تاریخ :

" فقط به پیشگوی مسخره ای به نام تاریخ متوسل می شدند تا این موضوع را روشن کند. ولی تاریخ هم معمولاٌ هنگامی رای صادر می کند که مدتهاست فک طرف به خاکستر تبدیل شده است."

نکته جالب دیگر در همین زمینه , جایی است که روباشوف سراغ ایوانوف را می گیرد و متوجه می شود که ایوانوف (بازجوی اولش) دستگیر و اعدام شده است! که حاکی از روند پرشتاب حذف است. و جالب آن است که جرم او تلویحاٌ ابراز تردید در گناهکاری روباشوف بیان می شود.

داستان پیرمردی که در سلول همسایه روباشوف زندانی است هم در جای خود خیلی جالب است. این شخص با تمایلات کمونیستی در یکی از کشورهای اروپایی دستگیر می شود و مدت 20 سال در زندان به سر می برد. او را پس از آزادی سوار قطار می کنند و به روسیه می فرستند. او پس از دو هفته دستگیر می شود. شاید به علت اینکه اسم کسانی را برده است که دیگر جزء مغضوبین هستند و یا بر مزار کسانی گل گذاشته است که دیگر از شهدا محسوب نمی شوند. قسمت جالب ماجرا صحنه ای است که این پیرمرد با روباشوف در زمان هواخوری روبرو می شود و اشاره می کند که فهمیده است که آنها او را به کشور دیگری فرستاده اند! (پیرمرد نمی تواند قبول کند که پس از گذشت 20 سال اینقدر شوروی از آرمانهای انقلاب دور افتاده است و حتماٌ اینجا کشور دیگریست و او را فریب داده اند)

ایجاد جو رعب و خفقان در خانواده ها هم در یکی از صحنه های بخش پایانی به زیبایی تصویر شده است. جایی که دختری جوان برای پدر پیرش از روی روزنامه مشروح دادگاه روباشوف را می خواند و پیرمرد که همراه با روباشوف ,فرمانده پارتیزانها ,در جنگهای داخلی جنگیده است به بالای تختش نگاه می کند که تا چند روز قبل عکس روباشوف بر روی دیوار نصب بود و حالا فقط عکس شخص اول ... و می داند که دخترش که تازه ازدواج کرده و همراه با شوهرش خانه ای ندارد و در انتظار ساخت مسکن مهر است! و چشمش به دنبال خانه اوست و منتظر است حرفی از دهانش بیرون بپرد! به یاد گفته عیسی به پطروس می افتد که تا فردا سه بار مرا منکر می شوی و در نهایت پیرمرد بیانیه انزجار از اقدامات ضد انقلابی روباشوف را امضا می کند.

و چند جمله جالب دیگر از کتاب:

"ما پیام آور حقیقتی بودیم، که توی دهانمان به دروغ تبدیل شد. برای شما آزادی آوردیم ولی در دستان ما به تازیانه تبدیل شد. ما حیات و زندگی آوردیم ولی صدای ما به هر کجا رسید گیاهان لرزیدند و صدای خش خش برگ ها بلند شد" 

"سیاست جوانمردانه در فضای عادی تاریخ تا حدی کارایی دارد ولی در مواقع بحرانی قاعده ای جز قاعده قدیمی کارساز نیست: هدف وسیله را توجیه می کند." 

"هر خطایی تبعاتی دارد که تا هفت نسل می ماند بنابراین باید بکوشیم که جلوی اشتباه را بگیریم, آن را در نطفه خفه کنیم. در طول تاریخ هیچگاه اختیار آینده بشر به دست تعداد اندکی مانند ما نبوده است... به مفتش کبیر می ماندیم که بارقه پلیدی را حتی در نیات آدمها و افکارشان دنبال کنیم, اجازه نمی دادیم حتی توی دل انسان خلوت خصوصی به وجود آید." 

"فکر می کردیم که تاریخ مثل فیزیک است. توی فیزیک یک تجربه را هزار بار هم می توانیم تکرار کنیم, اما در تاریخ فقط یک بار امکان پذیر است.دانتون و سن ژوس را فقط یک بار می شود خفه کرد و اگر معلوم شود که ساخت زیردریایی های بزرگ درست بوده است رفیق بوگروف دوباره زنده نخواهد شد." 

"انتظار داری از قربانی کردن چند صد هزار نفر برای امید بخش ترین تجربه تاریخ بشری چشم پوشی کنیم؟" این جمله ای است که ایوانوف در جواب روباشوف (جایی که به دور شدن انقلاب از آرمانها اشاره می کند و عملکرد حزب موجب از بین رفتن صدها هزار نفر شده است) بیان می کند. بله دیگر هدف وسیله را توجیه می کند!

"هدفی بدون راه نشانمان ندهید.

زیرا هدف و وسیله در روی زمین آنچنان در هم تنیده است

که با تغییر یکی , دیگری را نیز باید تغییر دهید

هر راه متفاوتی غایت تازه ای را به چشم می آورد."  (فردینان لاسای) 

 "قبلاٌ تصمیم های مربوط به خط مشی انقلاب در کنگره های آزاد گرفته می شد, حالا در پشت صحنه" که البته ما در این زمینه چند سور به آنها زده ایم چون از ابتدا در پشت پرده عمل نمودیم. 

"همه چیز را با این اصل که باید سنگر حفظ شود توجیه می کرد. اما درون این سنگر چه شکلی داشت. بهشت را نمی توان با بتن ساخت. سنگر بایستی حفظ می شداما دیگر نه پیامی برای دنیا داشت و نه الگویی برای جهان به حساب می آمد." 

"شاید بعدها خیلی بعد, جنبش نوینی برپا شودبا پرچم های نوین... شاید اعضای حزب جدید لباس راهبان را بپوشند, راهی را موعظه کنند که پاکی وسیله هدف را توجیه کند" (البته آن جمله ای که در کتاب زنگبار یا دلیل آخر در همین زمینه انتخاب کرده ام را ترجیح می دهم) 

"برای توده ها و این مردم چه اتفاقی افتاده بود؟ چهل سال تمام با ارعاب و وعده و وعید با هراس های موهوم و پاداش های خیالی آنها را در بیابان سر دوانده بودند, پس سرزمین موعود کجا بود؟" 

کتاب خوبی بود هر چند به نظر می رسد ویراستاری بهتری لازم دارد. به کسانی که به رمانهای سیاسی علاقه دارند توصیه می شود.

نام کتاب هم برگرفته از کتاب مقدس است و کنایه از بیگناه پای دار رفتن است.

........................

پی نوشت: کتاب من به وسیله آقای اسدالله امرایی ترجمه شده و توسط انتشارات نقش و نگار چاپ شده است. البته

این کتاب پنج بار به فارسی ترجمه شده‌است:

 «ظلمت و نیمروز» در سال ۱۳۳۱ توسط ناصرقلی نوذری

«هیچ و همه»   توسط علی اصغر خبره زاده   

«ظلمت در نیمروز» در سال ۱۳۶۱ توسط محمود ریاضی و علی اسلامی

«ظلمت در نیمروز» در سال ۱۳۸۰ توسط اسدالله امرایی

 «ظلمت در نیمروز»  در سال 1392 توسط مژده دقیقی

................

پ ن : نمره کتاب 4.2 از 5 می‌باشد. (نمره کتاب در سایت گودریدز 4 از 5 می‌باشد)

Google

در این وبلاگ
در کل اینترنت
کد جست و جوی گوگل