X
تبلیغات
رایتل

نئوگلستان - پدرام ابراهیمی

سه‌شنبه 3 اسفند‌ماه سال 1395

این کتاب همانگونه که از اسمش برمی‌آید به گلستان شیخ اجل سعدی نگاه ویژه‌ای دارد و هدفش ارائه ورژن جدیدی از آن کتاب شریف است. متن کوتاهی که روی جلد کتاب آمده است نشان می‌دهد که این ورژن جدید، چه سبک و سیاقی دارد. هرچند از روی عکس بالا خواندنش ممکن و میسور است لیکن برای طولانی‌تر کردن مطلب آن را می‌آورم:

نئو گلستان بر بنای این سه نسخه از گلستان استوار شده: نسخه‌ای از مجموعه‌ی شخصی لُرداُلدفاکس که تصاویر آن از انگلستان برای حقیر ارسال شد و دیگری نسخه‌ای که در یکی از کتاب‌فروشی‌های زیرزمینی میدان انقلاب به تورم افتاد و داخل جلد آن مهر کتابخانه‌ی کیوتو ژاپن به چشم می‌خورد. سومین کتاب اما نسخه‌ی خطی ارزشمندی است که دوست فرزانه و ادیبی در اختیارم گذاشت. این نسخه به صورتی ویژه و الهام‌بخش مرا در امر نگارش این کتاب یاری داد، چرا که فقط جلد و پشت جلد آن باقی مانده بود و دست حقیر را برای نوسازی بنای گلستان باز می‌گذاشت. (روی جلد کتاب)

البته در مورد عکس روی جلد هنوز به جمع‌بندی خاصی نرسیده‌ام... نوعی هزارپا که برای من تداعی‌کننده نوروز است. شاید این عکس هم اشاره‌ای مؤکد به طرحی نو در بنای گلستان دارد. این از بحث عنوان و جلد و... حالا بپردازیم به داخل؛ این کتاب در راستای طنزپردازی فقط به استفاده از سجع و نثر سعدی اکتفا نکرده است بلکه هدفش به‌روزرسانی حکایات سعدی با توجه به شرایط روز است. این به‌روزرسانی‌ها دو حالت دارد؛ برخی از حکایات حاوی نتیجه‌گیری‌ها و پندهایی خلاف آن چیزی است که سعدی مد نظر داشته است (حکایت 1 الی 20 با عنوان "در معنا") و طبیعتاً طی گذشت قرن‌ها و اثر نبخشیدن سیاست‌های تبلیغی و ناصحانه‌ی شیخِ اجل و با عنایت به رویکرد طنازانه و واقع‌گرایانه‌ی صاحب نئوگلستان این تغییرات برای خواننده جذاب خواهد بود. حالت دیگر بازسازی، عدم تغییر جان کلام سعدی و اکتفا به مدرنیزه کردن حال و هوا و مطابقت دادن آن با شرایط روز است (حکایات 27 الی 53 با عنوان "در صورت").  فصل مابین معنا و صورت (با عنوان "در پرانتز") چند حکایت است که نظیر مستقیمی در گلستان ندارد لیکن بر همان سیاق نوشته شده است.

خیلی روده‌درازی لازم نیست. من از حکایات این کتاب بسیار لذت بردم و هر اهل دلی دور و برم دیدم برایش از این کتاب گفتم و خواندم و خندیدیم. چندی قبل همین کتاب را به یکی از دوستان عزیزم هدیه داده بودم و حالا بعد از خواندن کتاب خوشحال شدم که هدیه‌ی خوبی داده‌ام! به عنوان نمونه یکی از حکایات گلستان و نئوگلستان را در ادامه‌ی مطلب آورده‌ام.... البته یکی از کوتاه‌ترین‌ها را مثال زده‌ام!

*****

پ ن 1: من چاپ دوم کتاب را خوانده‌ام... در مقدمه‌ی این چاپ یادداشتی از همایون کاتوزیان بر کتاب آمده است که خالی از لطف نیست اما پیشگفتار نویسنده اصل لطف است، چرا که به جهت اختصار، توضیحاتِ پیش‌گفتارِ چاپِ اول را که از قضا توضیحات مهم و سرنوشت‌سازی بوده است، در چاپ دوم تکرار نکرده است تا از این طریق موجب عبرت آنانی شود که همچون من در خرید چاپ اول کاهلی ورزیدند. ایده الله!

پ ن 2: به واسطه مشکلات شغلی و سازمانی، تا چند مدتی وقت فراغت چندانی نخواهم داشت. خوش به حال دوستانی شد که طالب مطالب کوتاه بودند! مثل همین مطلب!!... برای جبران مآفات به اینجا مراجعه و مطلب کاملی درخصوص نئوگلستان بخوانید.

پ ن 3: نمره کتاب 3.7 از 5

 

گلستان سعدی ، باب سوم در فضیلت قناعت حکایت ششم:

دو درویش خراسانی ملازم صحبت یکدیگر سفر کردندی یکی ضعیف بود که هر دو شب افطار کردی و دیگر قوی که روزی سه بار خوردی اتفاقاً بر در شهری به تهمت جاسوسی گرفتار آمدند هر دو را به خانه‌ای کردند و در به گل بر آوردند بعد از دو هفته معلوم شد که بی گناهند در گشادند قوی را دیدند مرده و ضعیف جان به سلامت برده.

مردم درین عجب ماندند حکیمی گفت خلاف این عجب بودی آن یکی بسیار خوار بوده است طاقت بینوایی نیاورد به سختی هلاک شد وین دگر خویشتن دار بوده است لاجرم بر عادت خویش صبر کرد و به سلامت بماند.

وگر تن پرورست اندر فراخی      چو تنگی بیند از سختی بمیرد

نئوگلستان پدرام ابراهیمی، باب اول در معنا، حکایت ششم :

دو درویش خراسانی ملازم صحبت یکدیگر سفر کردندی. یکی ضعیف بود که به هر دو شب افطار کردی و دیگری قوی که روزی شش بار خوردی. اتفاقاً بر در شهری به تهمت جاسوسی، اخلال در امنیت، نشر اکاذیب، تبانی برای برهم زدن نظم عمومی، اجتماع بیش از یک نفر و مزاحمت برای نوامیس، ایشان را بگرفتند و هر دو را به خانه‌ای کردند و در به گِل بر آوردند. بعد از سه ماه معلوم شد غلط املایی بوده و بی‌گناه‌اند. در بگشادند. ضعیف را ندیدند و قوی را دیدند زنده و استخوانی چند گردش ریخته. حکیمی گفت: «خلاف این اگر بودی عجب بودی. آن یکی خویشتن‌دار بوده است و بر عادت خویش صبر کرده و این یکی خویشتن‌ندار بوده و پس از آن‌که بیم جان برده، دوست را خورده و جان به سلامت برده.»

کسی کوکم خورَد یا کم بخواهد

ته صف جای او باشد همیشه

خوراک کم اگر شرط بزرگی‌ست

همیشه خر بُود سلطان بیشه

برچسب‌ها: پدرام ابراهیمی، طنز
نظرات (14)
سایت متفاوت و زیبایی دارین خیلی خوشحال شدم دوباره به وبتون اومدم افتخار میدین پیش منم بیاین خیلی ممنون
96518
پاسخ:
قدر این نعمت را بدانید که همه سایتها را متفاوت و زیبا می بینید! ولیکن همانطور که سری قبل گفتم این دام را بر مرغ دگر نهید
کنجاو شدم بخونمش
پاسخ:
سلام
بد نیست ... من که لذت بردم. منتها ظاهراْ برخی برنمی‌تابند
خوشحالم کردید.
سلام
لبخندتان مستدام
پاسخ:
سلام
به همچنین
پا در کفش شیخ عجل کردن از آن کارهاست.
پاسخ:
سلام
مداد سیاه، درخت و سامورایی جان؛ گویا میله خیلی بهش برخورده و قهر کرده

جناب بدون پرچم بنده به نمایندگی از دوستان فوق الذکر رسما از شما تقاضا می کنم لج نکنید و همان مطول بنویسید!

اما راستش را بخواهید به من ثابت شده مدیر این وبلاگ اگر در مورد کتابی ذوق زده شود چندان به غرغرهای ما توجه نمی کند و کار خودش را خواهد کرد، پس به امید مورد شوق انگیز بعدی
پاسخ:
سلام
من از انتقادات استقبال می‌کنم. اینجوری نفرمایید...
من اگر فرصت داشته باشم هرچه برداشت کرده باشم در وبلاگ می‌نویسم.
ضمنا حضور خانم داوران باعث خوشحالی و دلگرمی همه ی ماست
پاسخ:
موافقم
سلام
تا حدود زیادی با حضرت سعدی آشنا هستم. اما درمورد این یکی آن هم به این تفصیل نمی دونستم. خیلی ممنون برای معرفی خوب و جامعی که داشتید.
امسال درنظر دارم برای هفت سین، حافظی با جلد نفیس بگیرم و حافظ پاره پوره قبلی رو حذف کنم : )
حتما دراین مدت به کتابفروشی می رم و سعی می کنم این کتاب رو هم بخرم و درکنار گلستان سعدی، توی کتابخانه نگه ش دارم. اما
راستش کی بتونم و فرصت داشته باشم تا بخونم، خودمم نمی دونم : )
بازم ممنونم
پاسخ:
سلام
حواستان به این نکته باشد که جلدهای نفیس معمولاْ سدی جلوی باز شدن کتاب هستند
این کتاب کوچک که یادم رفت نعداد صفحاتش را بنویسم ۱۱۶ صفحه دارد و مثل باقلوا حل می‌شود و...
ممنون
من را داشته باشید که اجل را عجل نوشته ام.
مثل این که حدس سحر درست است و موضوع جدی است.
پاسخ:
سلام
من هم اول تعجب کردم ... عجله کردید. در باب حدس سحر هم توصیه من این است که عجله نکنید
موضوع صرفاْ یک طنز بود.
سلام
من خودم از این آدمای تو جو الکی گنده کن کوروش و ایران و حافظ و سعدی و مولانا نیستم
اما خدایی باهاشون حال میکنم
البته در حد سوادم
ولی این کار نویسنده رو یه جور جسارت میدونم و چون با توجه به وضع کتابخوانی این روزها که کمتر کسی گلستان واقعی رو میخونه. همچین حکایاتی مثلن طنز هم از این کتاب بر میخیزه و میشه زبان سعدی و این توهین به سعدی و زحماتشه
اگه زیاد شعار زده شدید شرمنده دیگه این حرف دلم بود
آخه من بی سوادم شار کهن نمیفهمم گاهی اما آخه شما هم فکر میکنی پدرام ابراهیمی میفهمه سعدی چی میگه اصلن
بابا بیخیال
متشکر برا معرفی و بخشی که گذاشتی منو مطمئن کردی که این کتاب رو نخواهم خواند.
متشکر
پاسخ:
سلام
اگر واقعاْ این کار را جسارت می‌دانید صراحتاْ بگویم که اشتباه می‌کنید.
اتفاقاْ برعکس
مقدس نمودن است که موجب می‌شود کسی سراغش نرود و اتفاقاْ آن کار یک توهین است.
فرزندان من بعد از خواندن یکی دو حکایت از این کتاب بیشتر به خواندن گلستان ترغیب شدند.
من متوجه استدلال شما نشدم که چگونه متوجه شدید ایشان میفهمد یا نمی‌فهمد! من که ایشان را نمی‌شناسم ولی بدون تسلط بر کتاب اصلی که نمی‌توان بر آن نظیره و نقیضه نوشت و به نظرم که از عهده کار هم برآمده است.
مطمین باش که امثال من هم که با این کتاب باصطلاح حال کرده‌اند با شعر کهن یا شاعران کهن حال می‌کنند
موفق باشی
سلام
پدرم عاشق اینجور کتابهاست میتوانم به عنوان عیدی براش بخرم
و خودم هم بخونمش
پاسخ:
سلام
به نظر عیدی مناسبی می‌آید. بخصوص که بعدش خود آدم هم از این هدیه استفاده کند
پس این بود همان نئوگلستانی که سفارشش کردید از باب خواندنش بر من.
دست شما طلا.
حکایت اصلی را که می خواندم صدای دکلمه ی شادروان خسرو شکیبایی عزیز در مجموعه ی چهل حکایت توی ذهنم بود... لذت بهره مندی از سعدی را چند برابر می کند آن دکلمه و موسیقی اش.
راستش را بگویم یک جورهایی حال نکردم با این روایت جدید. شاید از بس نشسته ایم دور هم و به معضلات روزمره مان با جک و طنز خندیده ایم... دردمان دیگر نمی آید از این اتفاق ها...
با همه ی اینها، دستتان طلا
ایضا
این دوره ی آموزشی زبان عربی تان به حد نصاب نرسید هم نرسید، علی الحساب معنی ایده الله چیست؟!
پاسخ:
سلام
آه... این خندیدن بر معضلات روزمره نکته‌ی خوبی است... از یک طرف خندیدن و گذشتن از کنار این معضلات موجب می‌شود که تا ثریا دیوار کج برود و از طرف دیگر دیوار هم همینجوری کج دارد به سمت ثریا می‌رود! ضمن اعلام برائت از جوک‌سازی افراطی و سِر شدن در برابر مشکلات خودمان به نظر می‌رسد باید به بحث تفاوت طنز فاخر و لودگی بپردازیم که البته گمانم انتهای کار به فرهنگ و فرهنگ‌سازی و اینها می‌رسد که باز موجب می‌شود حرکت مستقیم‌الخط دیوار به سمت ثریا ادامه داشته باشد. النهایه تنها چیزی که به ذهن می‌رسد گناهِ ثریا است که با جاذبه‌اش دیوار را کج نموده است!!
ایده‌الله به معنای آن است که خدا یاریش دهد یا مورد تایید خدا قرار گیرد.
حواسم هست که دارید یواش یواش از ما عربی یاد می‌گیرید
راستی میله جان طرح روی جلد که هزارپا نیست! بماند که من نفهمیدم هزارپا چطوری می تواند تداعی کننده ی نوروز باشد؟!
قسمت وسط کمر یک کرم است. کرمی که بعد از مفصل خوردن و چاق شدن، دور خودش پیله می بندد و بعد از چند روزی یک پروانه ی خوشگل مشگل خال خالی از تویش بیرون می آید. شاید این دگردیسی مد نظر نویسنده بوده است.
پاسخ:
این بخش از عکس این کرم پشمالو که شبیه هزارپا هم هست روی جلد آمده است و در پشت جلد عکس کاملش آمده است. بله این موجود در حقیقت یک نوع کرم است منتها شیرازی‌ها به این موجود می‌گویند گربه‌ی نوروزی... به واسطه پشمالو بودن و اینکه در ایام نوروز سر و کله‌اش پیدا می‌شود... یکی دو سال قبل در سفر به لرستان در ایام عید چندتایی از آنها را که مشکی و زرد را ست کرده بودند، از نزدیک دیدم که به غایت زیبا بودند.
البته موضوع دگردیسی هم قابل تامل است و قابلیت تحلیل روی جلد را دارد.
سلام
اتفاقن من هم گفتم که اصلن اهل مقدس کردن کتاب نیستم و باهاش مخالفم
اما اصلن اگه همه این مسایل رو بزاریم کنار
با اشاره به نمونه ارایه شده در مطلب شما
این به نظر شما کمی جلف و لوس و مسخره بازی نیست؟
بازم میتونه این یه نظر شخصی باشه
پاسخ:
سلام
به نظر من که اینگونه نبود... همان بحث سلیقه‌های متفاوت و شخصی پیش می‌آید.
اون موجودِ هزارپا در واقع کرمِ ابریشمه :))
پاسخ:
سلام
اگر فکر می‌کنید کرم ابریشمه اشتباه می‌کنید این گربه نوروزی است درسته شیرازی نیستم ولی شیرازی‌ها را دوست دارم و از اونا شنیدم این موجود گربه نوروزی است دیگه از این برهان محکم‌تر!؟

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
Google

در این وبلاگ
در کل اینترنت
کد جست و جوی گوگل