X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

کولومبره- دینو بوتزاتی (داستان کوتاه صوتی)

دوشنبه 3 اسفند‌ماه سال 1394

قبل از این‌که در مورد صحرای تاتارها بنویسم بد ندیدم که داستان کوتاهی از همین نویسنده را به صورت صوتی به یاد ایام قدیم در وبلاگ قرار دهم. این داستان کوتاه از لحاظ درونمایه ارتباط نزدیکی با صحرای تاتارها دارد و به نظرم پیش‌درآمد خوبی برای مطلب بعد خواهد بود. این داستان را از کتاب "کولومبره و پنجاه داستان دیگر" با ترجمه مرحوم محسن ابراهیم (نشر مرکز) انتخاب کردم. طرح روی جلد کتاب به همین داستان ارتباط دارد و توسط خود نویسنده کشیده شده است.

لینک صوتی داستان: اینجا

.......................

پ ن 1: چون یک نفس خوانده‌ام و زمین هم کج بوده است لذا چند تپق دارد!




نظرات (14)
سلام
خداقوت
یادایام قدیم بخیر
پاسخ:
سلام
یاد ایامی که در گلشن...
سلام
کولومبره را خواهم شنید و بدجوری منتظر صحرای تاتارها هستم.
پاسخ:
سلام
احتمالاً خوشتان خواهد آمد و خواهید دید که به نوعی صحرای تاتارها در ذهن تداعی می‌شود.
سلام
کولومبره رو شنیدم! انتخاب خیلی خوب و هوشمندانه ای بود. طعم یک داستان خوب رو بعد از مدت ها و لابه لای کارهایی که مجال زندگی رو از آدم می گیرند، چشیدم. متشکرم.
پاسخ:
سلام
خیلی خوشحال شدم...
به نظرم خیلی عمیق و تکان‌دهنده بود.
سلام
خیلی ممنون.خیلی داستان جالبی بود.
ممنون برای زحماتتون
پاسخ:
سلام
خوشحالم که خوشتان آمده است.
صحرای تاتارها شاید کمی کند و غیرجذاب به‌نظر برسد اما عمیق است و مهم.
بادی‌آرتیست را بی‌خیال شوید!
نام گل سرخ را امروز شروع کرده‌ام که احتمالاً خواندنش زمان خواهد برد.
سلام
صحرای تاتارها رو گذاشتم تو لیست در یک فرصت مناسب.من نمیدونستم نام گل سرخ تجدید چاپ شده ،خیلی دلم میخواد بخونمش
پاسخ:
سلام
بله در فرصتی مناسب... البته وقتی خواندی به این اصطلاح "فرصت مناسب" احتمالاً جور دیگری نگاه خواهی کرد!
نام گل سرخ با ترجمه‌ای جدید چاپ شده است. من البته همان قدیمی را دارم.
داستان زیبا و عمیقی بود، به نظرم همه ی آدم ها توی زندگی با این دست چالش ها روبرو می شن ؛ چالش هایی که فقط دو راه حل دارند: یا باید قوی و ریسک پذیر باشی و برای مبارزه با کولومبره ها به آب بزنی یا باید تمام عمر با کابوس زندگی کنی و گاهی این کابوس تمام زندگیتو می بلعه بدون اینکه حتی ماهیت شو فهمیده باشی، مثل استفانو ؛ تراژدی محض همینه.
پاسخ:
سلام
ممنون از توجه و وقتی که گذاشتید.
گاهی حتا بحث مبارزه با کولومبره‌ها نیست بلکه مواجهه و روبرو شدن با واقعیات است.
یک تراژدی محض و تکرارشونده.
صحرای تاتارها به نوعی بسط همین قضایاست.
سلام
راستش خودم بعد از نوشتن فرصت مناسب تو کامنتم به این فکر افتادم که چقدر از آینده مطمئنم .شاید برای حداقل فکر کردن به مفهوم زندگی همین داستان کوتاه صوتی کافی باشه.اصلن همین امروز میرم کتابو میگیرم
ولی خیلی دلم میخواد در کنار کتاب خوندن و فکرکردن کمی هم واقعن زندگی کنم تا موقع مرگم احساس استفانو رو نداشته باشم.تا حالا که همیشه از دست کولمبره فرار کردم
پاسخ:
سلام
حالا خیلی هم عجله نکنید!
این تصمیمی که گرفته‌اید تصمیم خوبی است باید با کولومبره روبرو شد
سلام میله جان
از بوتزاتی چن وقت پیش راز جنگل پیر رو خوندم. فضای تخیلی و سوررئالی داشت. جالب بود.
الانم محض اطلاع مشغول موراکامی هستم.
پاسخ:
سلام بر معلم جوان
سال بعد حتماً طلسم موراکامی نخواندن خود را باطل می‌کنم! همین جا قول می‌دهم
این داستان یه چیزی میخواست بگه...ولی خوب نگفت.
ممنون از داستان صوتی.مثل همیشه عالی بود.

مابقی دوران مقدس زیر پرچم رو هم باید تهران باشم.
تهران.دود.شلوغی.انقلاب
پاسخ:
سلام
ممنون از لطفت... دیگه یه سرباز وطن از آدم درخواست کند باید سریعاً اجابت شود.
البته اگر غزالی در بغداد نباشد
چشم بر هم بزنید تمام شده است! خدمت را می‌گویم. عمر هم البته که همین‌طور است...
سلام
قشنگ بود و وحشتناک
افسانه‌ی نادری بود
پاسخ:
سلام
بله و "وحشتناک" توصیف خوبی است.
داستان خوبی بود. اما مینیمال رو ترجیح میدم. به گمانم یه کم اطناب داشت.
راستی آخرش خوردش که
پاسخ:
سلام
حجمش متناسب بود منتها برای سلایق مختلف طبعن احساس متفاوتی ایجاد می‌کند بخصوص که شما مینیمال رو ترجیح می‌دهید.
آخرش همه خورده می‌شویم
سلام
فایلش دانلود نشد و من آنلاین گوش دادم
داستان عالی بود و روایت هم عالی
یک تک نوازی پیانو هم خودم رویش گذاشتم که حسابی چسبید
ممنون
پاسخ:
سلام
نوش جان

محصول جدید را برایم بفرستید ببینم چطور شده است
سلام

چقدر غم انگیز ، هول آور ، مرموز و در عین حال ملموس بود این حکایت .

همنشین بودن اوهامی که گاه تمام عمر دست از سر آدم برنمیدارند و بعد ، یک روز آدم منوچه میشود که هیچ تر از هیچ بوده اند ...

تشکر برای انتخاب و روایت این داستان .

نمیدانم چرا همزمان یاد غزاله علیزاده و شانتال آکرمن افتادم ، با خودکشی های شان.
پاسخ:
سلام
نوش جان
البته با توجه به غم‌انگیز بودنش این جمله نوش جان چندان درخور نیست ولی بیشتر از زاویه روشنگری‌اش عرض کردم
با سلام
قبل خواب گفتم با یه قصه بخوابم اما این از اون قصه هابود که برعکس ادمو بیدار میکنه.
فکر کنم حالا حالاها باید فکر کنم و کولومبره هامو کشف کنم.
انتخاب و روایتتون رو دوست داشتم.
پاسخ:
سلام
بله واقعن عجب قصه ایست... پر مایه و بیدارکننده...ولی ما زود دوباره خوابمون می‌بره و باید مدام خودمون رو بیدار کنیم.

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
Google

در این وبلاگ
در کل اینترنت
کد جست و جوی گوگل