X
تبلیغات
رایتل

انتخابات کتاب

یکشنبه 29 تیر‌ماه سال 1393

بعد از جابجایی اخیر، حالا همه کتابهایم در دسترسم هستند و یک ابتهاجی از این بابت دست داده است! و جا دارد که انتخابات به سبک قدیم اجرا شود... از میان گزینه های زیر که به ترتیب حروف الفبا مرتب شده است لطفن یکی را انتخاب نمایید تا ببینیم کتاب بعدی کدام آنها خواهد بود:

...

1- دفتر بزرگ   آگوتا کریستوف   مترجم اصغر نوری  انتشارات مروارید

خانم آگوتا کریستوف نویسنده مجاری الاصل (1935- 2011 ) که در سال 1956 به سوییس پناهنده شد و پس از تلاش بسیار جهت آموختن زبان فرانسه، این کتاب و البته آثار بعدی را به این زبان نوشت. این کتاب گان اول از سه گانه دوقلوهاست که موجب شهرت نویسنده گردید و به سی چهل زبان مختلف ترجمه شد.

2- زنانه نیست  پی. دی. جیمز  مترجم امیر احمدی آریان   انتشارات نیلوفر

خانم فیلیس دوروتی جیمز ( 1920-  ) جنایی نویس انگلیسی و خالق کارآگاه آدام دالگلیش (البته در این کتاب نقش ایشان را یک زن به نام کوردلیا گری به عهده دارد) ... مدتی کار مدیریتی در بیمارستان ها داشته است و پس از انتشار برخی رمان های جنایی اش به کار در ادارات دولتی مرتبط دعوت شد. ظاهرن ایشان هم لقب ملکه جنایت را دارا می باشد.

3- ژاله کش   ادویج دانتیکا  مترجم شیوا مقانلو   نشر چشمه

عجیب است! ادویج دانتیکا هم یک بانوی نویسنده است که در سال 1969 در هائیتی (یکی از نقاط کودتاخیز عالم) به دنیا آمده است و در نوجوانی به آمریکا مهاجرت نموده است و به زبان فرانسه می نویسد. این کتاب مطابق فهرست بندی ابتدای آن یک مجموعه داستان کوتاه عنوان شده است اما با توجه به جمیع جهات یک رمان است.

4- گرسنه   کنوت هامسون   مترجم احمد گلشیری  انتشارات نگاه

این نویسنده نروژی ( 1859-1952 ) برنده نوبل ادبیات در سال  1920 می باشد. او هم در 22 سالگی به آمریکا مهاجرت کرد و پس از چند سال دست و پا زدن در سال 1885به مجارستان مهاجرت نمود. او را داستایفسکی اسکاندیناوی نامیده اند و رمان گرسنه اولین نمونه جدی از جریان سیال ذهن می باشد. قاعدتن شهرت او می بایست از این افزونتر باشد اما طرفداری تمام قد او از هیتلر و نازیسم در واقع گور او را کند! این کتاب در فهرست 1001 کتابی که قبل از مرگ می بایست خواند حضور دارد.

5- یوزپلنگ  جوزپه تومازی دی لامپه دوزا   مترجم نادیا معاونی   نشر ققنوس

این نویسنده ایتالیایی (1896-1957 ) همین یک رمان را نوشته است و فی الواقع آن را یک سال قبل از مرگش نوشت و یک سال پس از مرگش منتشر شد ولذا هیچگاه متوجه نشد که این کتاب به چند زبان زنده دنیا ترجمه شده است و آیا در فهرست 1001 کتاب هست یا نیست... اما شما بدانید که این داستان که به وقایع زمان گاریبالدی و جنوب ایتالیا و سیسیل مرتبط است در آن فهرست هست و به آن سی چهل زبانی که می بایست ترجمه می شد ترجمه شده است.  

...........

پ ن: در حال حاضر مشغول خواندن "ینگه دنیا" اثر جان دوس پاسوس هستم و مطلب بعدی به جلد اول این تریلوژی (ینگه دنیا: مدار42) اختصاص خواهد داشت.

برچسب‌ها: انتخاب کتاب

سرگذشت تام جونز کودک سرراهی هنری فیلدینگ

سه‌شنبه 24 تیر‌ماه سال 1393


ارباب آلورتی اشراف زاده نیکدلی است که در عمارت باصفایش در سامرست شایر زندگی می کند...جایی که عامدانه همانند یک تصویر بهشتی توصیف می شود. ارباب از یک سفر کاری سه ماهه باز می گردد و در هنگام ورود به تخت خوابش نوزادی را آرمیده در بسترش می یابد. او که زن و فرزندی ندارد، تصمیم می گیرد که این نوزاد حرامزاده را تحت سرپرستی خودش بزرگ کند. تنها خواهر ارباب چندی پس از این واقعه با مردی طماع ازدواج می کند و بلافاصله فرزندی به دنیا می آورد که وارث ثروت آلورتی خواهد بود. تام جونز (کودک سرراهی) و ویلیام بلایفیل (خواهرزاده خوشبخت!) که خلق و خوی متفاوتی دارند در کنار هم و زیر نظر یک کشیش و یک حکیم فیلسوف مآب، تربیت می شوند. تام و دختر ارباب ملک همسایه (سوفیا وسترن) که هر دو از لحاظ ویژگی های ظاهری بسیار چشم نواز هستند عاشق یکدیگر می شوند اما...

چرا تام جونز؟!

اگر حجم کتاب به اندازه "آدلف" بود این سوال کمی بی مورد بود و انتخاب کتاب با توجه به حضورش در لیست 1001 کتابی که قبل از مرگ می بایست خواند برای من کفایت می کرد. اما حجم کتاب با آن قطع گلوگیرش همیشه مانع خریدش بود تا این که...باید اعتراف کنم...افزایش قیمت ها خرید این کتاب باقی مانده در پستوی برخی کتابفروشی ها را کاملن توجیه نمود! پس می بینید که افزایش قیمت ها همیشه هم بد نیست و گاهی باعث می شود یک کتاب با اهمیت وارد کتابخانه آدم بشود!

وقتی به تاریخ رمان و شکل گیری آن نگاهی بیاندازیم می بینیم که این اثر جایگاه ویژه ای دارد، از ابداع تکنیک های نو تا کوفتن راهی که به تثبیت این گونه ادبی انجامید. به همین خاطر نام هنری فیلدینگ در مقالات مرتبط حضوری بسزا دارد... که البته همه اینها برای خواننده معمولی مثل من، زیاد مهم نیست! این اهمیت داشت که متوجه شدم کتابی مثل تریسترام شندی به یکباره از آسمان نازل نشد بلکه 10 سال قبل از آن تام جونز نوشته شد و احیانن اگر روزی اصل دون کیشوت را بخوانم متوجه می شوم که تام جونز هم به همین ترتیب... و این اهمیت داشت که کل کتاب (منهای چند قسمت آن) پر کشش بود و گاه طنز هوشمندانه و حاشیه روی های دلنشین و خلاصه لحظات خوبی را از دور و بر فارغ شدم و آخرش هم ضد حال نخوردم! و اگر اهل یادگیری بودم چیزهای زیادی در این حدود هشتصد صفحه وجود داشت که البته از ما دیگه گذشته...

***

این کتاب در سال 1749 در انگلستان منتشر و دو ترجمه از آن در سال 1361 به صورت همزمان وارد بازار نشر ایران شده است...این قضیه همزمانی ترجمه آیا در ممالک دیگر هم دیده می شود؟! البته قاعدتن با توجه به قانون کپی رایت خیر... جناب کریمی حکاک یک سال و نیم وقت می گذارند برای ترجمه و حتمن مرحوم ابراهیم یونسی هم همین مقدار وقت گذاشته اند ...آن وقت بیش از نصف همین لیست 1001 کتاب هنوز ترجمه نشده است.

پ ن 1: مشخصات کتاب من؛ ترجمه احمد کریمی حکاک، انتشارات نیلوفر، چاپ سوم 1377، 2000 نسخه، 810 صفحه

پ ن 2: کتاب من مقدمه خوبی از مترجم داشت که تقریبن چیز اضافه ای برای گفتن من نگذاشت. با این حال جهت حفظ روحیه روده درازانه و عدم ترک عادت چند نکته است که در ادامه مطلب آورده ام.


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

جابجایی های غول آسا

پنج‌شنبه 19 تیر‌ماه سال 1393
من از بچگی عاشق اسباب کشی بودم!! در حدی که مامانم به من چشم غره می رفت که: آهای پسر چشاتو درویش کن، تو هنوز باید درس بخونی و بعدشم تازه باید بری سربازی و بعدشم کار پیدا کنی و بعد اونوقت ما ببینیم چی کار می تونیم برات بکنیم!... و اینجوری بود که من سوختم و ساختم.
آن موقع همه اسباب هایم داخل یک چمدان جا می شدند و می توانستم به سبک کفاری که در این فیلم های کلاسیک جابجا میشوند این ور و آن ور بروم ...واقعن من و اسباب کشی می توانستیم زوج خوشبختی بشویم! اما من درس خواندم و سربازی رفتم و سر کار رفتم.
پس از طی این مراحل,یک روز صبح متوجه شدم که آستین های خودم و اطرافیانم به طرز مشکوکی بالا زده شده... دردسرتان ندهم,این شد که حالا ما با دو تا خاور اسباب اثاثیه این ور و آن ور میرویم.بعضی ها توی خیابان به ما نگاه می کنند و از برق چشمانشان این طور به نظر میرسد که دوست دارند جای من باشند! واقعن راست گفته اند که این دنیا مثل تیمارستانی است که همه ساکنینش دوست دارند تخت شان را عوض کنند...
راستش من هنوز عاشق همان اسباب کشی چمدانی دوران نوجوانیم هستم.عشق های دوران نوجوانی رو باید مظلوم ترین عشق ها خطاب کرد چون واقعن هیچ کس آنها را جدی نمی گیرد. حتا خود آدم!
برچسب‌ها: اسباب کشی
Google

در این وبلاگ
در کل اینترنت
کد جست و جوی گوگل