X
تبلیغات
رایتل

نه داستان جی.دی. سلینجر

سه‌شنبه 14 آبان‌ماه سال 1392


در کشور ما یک نویسنده داستانهای کوتاه به طور معمول چند داستان کوتاه می نویسد و به نزد ناشر می رود و... نهایتن خود نویسنده تلاش می کند که این داستانها همگن یا مکمل یا یک نوع آرایش خاص تاکتیکی داشته باشد. خب بدین ترتیب خیلی بدیهی است که مجموعه داستانی اینچنینی معمولن چگونه از آب در می آید! روال معمول در دنیا چیز دیگری است: نویسنده داستان کوتاه , داستانی را می نویسد و در مجلات معتبر پرخواننده منتشر می کند... بعد چه به بازخوردها توجه داشته باشد چه نداشته باشد در فضایی دیگر داستانی دیگر می نویسد. چون طبیعی است که در زمانهای مختلف ممکن است یک نویسنده حال و هوای مختلفی داشته باشد. وقتی تعداد این داستان های کوتاه زیاد شد , نویسنده از میان آنها یک ترکیبی هماهنگ (با توجه به سلایق و عقاید خودش) انتخاب می کند و به چاپ می رساند. در چنین حالتی حتا خوانندگان آن نشریات معتبر که طبیعتن بیشتر آن آثار را خوانده اند نیز ترغیب می شوند که این ترکیبی را که نویسنده انتخاب و به میدان فرستاده است را بار دیگر ملاحظه کنند.

سلینجر هم به همین منوال این نه داستان را انتخاب و به همین نام توسط ناشر منتشر شده است.طبیعی است که همین عنوان ساده به مدد نام نویسنده , وضعیت استقبال مخاطب و تیراژ و فروش کتاب را تضمین می کند. اما در جایی مثل جایی که ما هستیم عنوان "نه داستان" کسی را جذب نمی کند! لذا ناشر و مترجم در عناوین داستانهای مجموعه به دنبال یک نام اثرگذار و جذاب می گردند... اگر در میان آنها چیزی را که باب میل باشد یافتند که فبها المراد...اگر نیافتند دست به کار تغییر عناوین داستانها می شوند تا بالاخره چیزی از آن بیرون بکشند که مخاطب را جذب کنند.لذا نام این مجموعه در ایران می شود "دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم" که نامی است که مترجم روی داستان هشتم این مجموعه یعنی "دورانِ آبیِ دو دمیه-اسمیت" گذاشته است...

همه اینها را گفتم که بگویم علت این تغییرات را درک می کنم , هرچند ... عنوان بی ربطی است!! ولی برای جذب مخاطب وقتی به همراه تابلوی سالوادور دالی روی جلد می نشیند...البته بد نیست!

باقی در ادامه مطلب

این مجموعه داستان توسط احمد گلشیری ترجمه و نشر ققنوس آن را روانه بازار کرده است.

مشخصات کتاب من: چاپ یازدهم, سال 1388, تیراژ 3300 نسخه, 263 صفحه, 4200 تومان 

پ ن 1: انتخابات پست قبل ادامه دارد...هل من ناصر...؟


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

انتخاب کتاب

شنبه 11 آبان‌ماه سال 1392

لطفن از میان گزینه های زیر دو کتاب را انتخاب کنید: 

1-      آلیس    یودیت هرمان     محمود حسینی زاد      نشر افق

2-      آنها به اسبها شلیک می کنند  هوراس مک کوی  محمدعلی سپانلو    نشر باغ نو

3-      ابداع مورل    آدولفو بیوئی کاسارس    مجتبی ویسی     نشر ثالث

4-      اپرای شناور     جان بارت     سهیل سمی     نشر ققنوس

5-      اعتماد     آریل دورفمان     عبدالله کوثری    نشر آگاه

6-      در جاده    جک کرواک     احسان نوروزی    نشر چشمه

7-      دفتر بزرگ    آگوتا کریستوف     اصغر نوری   نشر مروارید

8-      زندگی در پیش رو     رومن گاری   لیلی گلستان   نشر بازتاب نگار

9-      عشق های خنده دار    میلان کوندرا   فروغ پوریاوری  انتشارات روشنگران و مطالعات زنان

10-      ماری      ولادیمیر ناباکوف    عباس پژمان     انتشارات هاشمی

برچسب‌ها: انتخاب کتاب

صبحانه

یکشنبه 5 آبان‌ماه سال 1392

داشتیم سر میز کار صبحانه می خوردیم ؛ کاری که به مدد ساعت شروع کار پادگانی مان گریزناپذیر است ؛ و لقمه های نان سنگک و پنیر و گوجه را یکی یکی بلع می نمودیم. حقیقتن هر کاری که انجام می دهیم باید حواسمان شش دانگ به همان کار باشد تا علاوه بر صحت انجام آن , مزایای جانبی اش نیز نصیبمان شود. که البته در این فقره حواسمان همه جا بود الا به برخی گوشه های نان سنگک!

حتمن دیده اید که برخی از گوشه های نان سنگک به دلیل برشته شدن , خیلی خشک و تیز هستند و چنانچه لقمه گرفته شده کمی باصطلاح بزرگتر از دهان باشد و از قضا حاوی یکی از همین گوشه های تیز باشد بر اساس قانون مورفی آن گوشه تیز به آسیب پذیرترین نقطه داخلی دهان یعنی آن قسمت از لثه که در ناحیه بالایی دندان های نیش قرار دارد فرو می رود و آن را خراش می دهد.

این خراش به خودی خود لذت های پیشین و پسین فرایند خوردن صبحانه را تحت شعاع خود قرار می دهد و حتا پس از اتمام صبحانه به واسطه اضافه کاری زبان , که خود را موظف به کشف عمق حادثه و ابعاد فاجعه می داند و مدام آن نواحی را سک می زند , این زخم تازه می ماند. بدین ترتیب قاعدتن این زخم ها می بایست همیشه تازه بمانند اما ... همه می دانیم که تازه نمی مانند و فراموش می شوند تا صبحانه ای دیگر و تجربه ای دیگر...

ما آدمها همگی گوشه های تیزی داریم... اگر خراشی می دهیم اغلب اوقات به این دلیل نیست که برای خراش دادن برنامه ریزی شده ایم کما اینکه در اکثر اوقات خورده می شویم و زخمی هم ایجاد نمی کنیم مثل نان سنگک!

.....

پ ن 1: کمی ابلهانه است اینجور مواقع بگوییم لعنت بر نان سنگک!

پ ن 2: مطلب بعدی در مورد مجموعه داستان دلتنگی های نقاش...سلینجر خواهد بود و فعلن در اوقاتی که دست می دهد مشغول خواندن وجدان زنو اثر ایتالو اسووو هستم که احتمالن در بازار به سختی یافت شود.

پ ن 3: قبل از نوشتن مطلب بعدی یک انتخابات کوچک برای کتاب بعدی خواهیم داشت.

برچسب‌ها: نان سنگک

تعطیلات 4

چهارشنبه 1 آبان‌ماه سال 1392

راستش اگر فکر می کنید من قصد دارم سفر عید نوروز گذشته را آن قدر کش بدهم که به عید سال بعد بچسبانم و از این طریق به حیات هفته ای یک پست خودم ادامه بدهم به شما حق می دهم! اما حالا برای این که شوکی به خودم و شما وارد کنم باقی سفر را که انصافن می شد حالا حالا ها ادامه اش داد یکجا می ریزم روی ...دایره؟...داریه؟...

بعد از بیان یک مقدمات خیلی ناخواسته از آشتیان سر درآوردیم و در قسمت سوم از ملایر به سمت جنوب خارج شدیم و ... این سفر داشت به کابوس تبدیل می شد چون در آشتیان یکی دو جا به در بسته خوردیم و پشت بندش در شهر کوچک سامن هم آن بساطی که در قسمت قبل اشاره کردم برپا بود و همه اینها در سفر اولی که همراه مازیار بودیم رخ داد! آیا مازیار نحس و بدمسافرت بود؟! نباید زود قضاوت کرد...

هدف خرم اباد بود و ما هم راه راست را انتخاب نمی کردیم لذا تابلوهای کنار جاده مدام از طرف استانداری همدان و استانداری لرستان , یک در میان سفر خوشی برایمان آرزو می کردند یا خوشامد می گفتند. اما بالاخره وارد خطه لرستان شدیم. یکی از متکلمین قرن چهاردهم هجری در باب لرستان گفته است که : ما رایت من لا رایت اللرستان. یعنی چه دیده است آنکه لرستان را ندیده است. من هم چیزی به این سخن حکیمانه اضافه نمی کنم الا چند تا مطلب تیتر وار کوچک:

1-      به نظرم این سخن در بازه زمانی عید تا اواخر اردیبهشت بیشترین جواب را بدهد چون تمام زمین های دیم اطراف جاده سبزند (تپه ها و غیره و ذلک) و پشت آنها قله های زاگرس زیر برف.

2-      اگر در میان همراهانتان در ماشین بچه کوچک (یک تا سه چهار سال با یک تلرانس معقول بالا و پایین تر) حضور دارد و شما و ایشان ذوق می کنید که با اشاره به بیرون بگویید: ببعیه رو ببین! بهترین انتخاب را کرده اید , چون هر موقع اراده کنید می توانید این کار را انجام دهید.

3-      کاغذی را که نکات کلیدی سفر را نوشته بودم پیدا نمی کنم! لذا نکاتی از قلم خواهد افتاد...

4-      یادم نمی آید از رانندگی در لرستان خسته شده باشم. لذت بردم. جاده خرم اباد به الشتر را دوست داشتم و سراب کهمان در حومه الشتر...

5-      در تعطیلات عید در مراکز استان نمانید...وقتتان تلف می شود...در قلعه فلک الافلاک سوزن بالا می انداختید (البته اگر دستتان آنقدر آزاد باشد که قادر به عمل انداختن سوزن باشید) مطمئنن این سوزن در حد فاصل زیر گردن تا کمی بالاتر از زانو به یک جایی از یک فردی از آحاد ایرانگردان فرو می رفت و طبیعتن فریادش هم در همهمه حاضران گم می شد.

6-      مسیر خرم اباد به آبشار بیشه طولانی اما دیدنی است.اگر در زمانی غیر از تعطیلات بروید تضمین می کنم که لذت خواهید برد.البته به خاطر طولانی بودن مسیرش در ایام تعطیلات هم ... عجب ذوقی داشته است طراح ایستگاه های قطار مسیر جنوب! شاید هم ایده های گردشگری داشته است... در هر صورت در حال حاضر فقط آبشار است. در حالی که این مکان استعداد خیلی چیزهای دیگر نظیر بانجی جامپینگ یا به قول رفیقمون جامپی بامپینگ , تله سیژ و تله کابین و امثالهم را دارد و هتل و چه و چه...

7-      در مسیر برگشت از شهرهای ازنا , دورود , الیگودرز , خمین, گلپایگان و میمه عبور کردیم تا از دو راهی مورچه خورت راه را به سمت نطنز کج کنیم.

8-      در یکی از شهرهای فوق الذکر (که اصلن به همین دلیل ردیف کردم اسامی را تا تابلو نشود!) به دیدن خانه ای رفتیم که قطعن در زمان خودش بزرگترین خانه آن شهر و اعیان نشین ترین خانه بوده است. جان می داد برای قایم موشک بازی با چهار حیاط تو در تو و کلی جا و جور... دیدنش لازم بود و من رسمن ساده زیستی را به شدت دوست دارم!

9- در ارگ گوگد (نزدیک گلپایگان) ناهار می خوریم و نگاهمان به جعبه دستمال کاغذی می افتد که روی آن با افتخار این بنای تاریخی را دومین بنای خشتی ایران معرفی کرده است. قبل از دیدن این نوشته تمام طول و عرض و ارتفاع این بنای بازسازی شده را گز کرده بودم ... کمی جای تعجب بود... یعنی این جمله کاملن آشنا بود... سال گذشته در یزد؟ میبد؟ شهرهای حاشیه کویر دیگر نظیر نائین و اردستان و ... و ....در مورد این مدال نقره کلی بحث کردیم.

10- هدف بعدی شهر نطنز است اما در دوراهی مورچه خورت هوس می کنیم قلعه تاریخی این روستا را ببینیم. اینجا محل نبرد نادرشاه و اشرف افغان است و چند قلعه هنوز اندکی سرپا هستند. مناسک ورود به قلعه را انجام می دهیم و در همان ابتدای ورود این جمله به چشممان می خورد: مقدم شما را به دومین بنای خشتی ...!! یعنی در عرض سه ساعت ما از دو بنا دیدن کردیم که هر دو ادعای دومین بودن را داشتند و هر دو هم در استان اصفهان... به نظرم باید در کنار لیگ برتر فوتبال یک لیگی هم در این زمینه برپا شود و شور و حال و شیش تایی ها و اینا.

11- قلعه مورچه خورت خیلی بزرگ است اما بازسازی نشده است...برخی هنوز در آن ساکن اند. برخی بازسازی های ناچسبی کرده اند. کل محیط بیرونی قلعه را با مازیار می رویم، از نظر مازیار چهار تا گوگد داخل آن جا می شود. دیواره های بیرونی سالمند... اگر داخل آن که تقریبن یک شهر کوچک است را به صورت اولیه اش بازسازی کنند و مثل گوگد آن را به یک هتل مجهز چندستاره با ظاهر اولیه اش تبدیل کنند به نظر من خودش به تنهایی می تواند با یکی دو فاز پارس جنوبی برابری کند. این همه ایده اقتصادی ناب در یک پست! جل الخالق!

12- در باب نطنز هم دیگر نیازی به سیاه نمودن کاغذ نیست ، همان متکلم سابق الذکر جایی گفته است که من مات و لم یعرف هذا السیتی مات میتهً جاهلیه... و سیتی مذکور در این روایت هم به اجماع مفسرین اشاره به شهر نطنز دارد و استدلالشان هم متکی به الف و لامی است که بر سر سیتی آمده است.

برچسب‌ها: سفرنامه، عید، لرستان، نطنز
Google

در این وبلاگ
در کل اینترنت
کد جست و جوی گوگل