X
تبلیغات
نماشا

باغ وحش شیشه ای تنسی ویلیامز

سه‌شنبه 18 آبان‌ماه سال 1389

 

باغ وحش شیشه ای حکایت مشکلات و سرخوردگی های خانواده وینگفیلد در جامعه شهری- صنعتی آمریکا است. مادر (آماندا) و دو فرزندش تام و لورا که در شهر سنت لوئیس زندگی می کنند. پدر خانواده سالها قبل با رویای سفر به سرزمین های ناشناخته از صحنه خارج شده است و غیر از قاب عکسی روی دیوار چیزی از او برجا نمانده است. تام در یک کارخانه کفش سازی کار می کند و حقوق بخور و نمیری دریافت می کند و البته از کارش رضایت ندارد:

تام: انسان به طور غریزی یک عاشق است, یک شکارچی, یک جنگجو و هیچکدام این غرایز , در کارخانه ها ارضا نمی شوند.

تام برای رهایی از سرخوردگی های خود به سینما و مشروب پناه می برد و البته در فکر راهی است که پدر سالها قبل رفته است.

اما لورا ; لورا به علت نقص جسمانی, لنگی مختصری در راه رفتن دارد و به همین خاطر دچار انزوا و سرخوردگی است. او هیچ دوستی ندارد , منزوی و خجالتی است. تنها دلخوشی او کلکسیونی است که از حیوانات شیشه ای دارد.

آماندا نیز بدون مشکل نیست; او نیز سرخورده از غیبت همسر زندگی خود را وقف فرزندانش کرده است و اکنون نیز گرفتار مشکلات آنهاست. مکانیزم دفاعی او نیز سیر در خاطرات گذشته و ایام جوانی با شکوه خود است.

آماندا از تام می خواهد که برای بهبود وضعیت لورا, یکی از همکاران مجرد خود را برای شام دعوت کند تا از این طریق بتواند همدمی (و شاید هم همسری) برای دخترش دست و پا کند تا او از انزوا خارج شود. اینگونه می شود که جیم اوکانر وارد صحنه می شود....

جیم: ... بعلاوه اینکه همه مشکلات دارند, این فقط خاص تو نیست تنها فرقش در این است که دیگران سعی می کنندبر مشکلاتشان غلبه کنند. تو فکر می کنی تنها کسی هستی که مشکل داری و این باعث می شود احساس ناکامی کنی. اما وقتی به اطرافت نگاه کنی مردم زیادی را خواهی دید که به اندازه تو احساس ناکامی می کنند.

تنسی ویلیامز (۱۹۱۱ - ۱۹۸۳نویسنده مشهور آمریکایی و یکی از تاثیرگذارترین نویسندگان معاصر در ادبیات آمریکا محسوب می‌شود. از آثار مشهور وی می‌توان به نمایشنامه‌هایی همچون اتوبوسی به نام هوس, گربه روی شیروانی داغ ، باغ وحش شیشه ای , شب ایگوانا و خالکوبی رز اشاره کرد. نمایشنامه «گربه روی شیروانی داغ» در سال ۱۹۵۵ برنده جایزه پولیتزر شد. (منبع ویکی پدیا)

این نمایشنامه هفت پرده ای ,حداقل دو ترجمه دارد: حمید سمندریان (نشر قطره , 104 صفحه , 1388 به قیمت 2000 تومان) مرجان بخت مینو (انتشارات مینو , 112 صفحه , چاپ اول 1381 به قیمت 650 تومان).

پی نوشت: کماکان مشغول طبل حلبی گونترگراس هستم و در هنگام رفت و آمد به ترتیب شازده کوچولو ی اگزوپری و پس از آن معرکه لویی فردینان سلین را خواهم خواند. 

خیلی بعداً نوشت: ظاهراً این صفحه من خیلی زیاد خواننده دارد! از همین جا به همه دانشجویان عزیز سلام می کنم و از این که این پست شاید نتواند به دردشان بخورد عذر خواهی می کنم اگر فرصتی پیش آمد دوباره می خوانم و با دقت بیشتری این پست را دوباره نویسی می کنم. (17مرداد 90)

..................

پ ن 3: نمره من به کتاب 3.7 از 5 می‌باشد.

نظرات (23)
انسان به طور غریزی یک عاشق است, یک شکارچی, یک جنگجو و هیچکدام این غرایز , در کارخانه ها ارضا نمی شوند.
همین طوره.
پاسخ:
سلام
کارخانه ها فقط ممکن است جیب آدم را ارضا کنند!!
فکر کنم داری رکورد کتاب خوندن را به دست میاری.
پاسخ:
سلام
نه از من گنده تر زیاده در میان همین دوستان هم
wow
جنگجو
شکارچی
عاشق
:)
پاسخ:
سلام
درود
وبلاگتون خیلی پرباره. عاشق کتاب خوندنم. ممنون که با کتابهای خوبی آشنامون میکنید.موفق باشید
پاسخ:
سلام دوست عزیز
ممنونم لطف دارید.
سلام
دو فیلم که با اقتباس از نوشته هایش ساخته شده را دیده ام این یعنی با فضای فکری تنسی ویلیامز از راه دور و با چند واسطه مختصر آشنایی دارم تا حالا چیزی نخوانده ام ازش .
ولی برایم جالب است که در فضای سرخورده جامعه صنعتی آمریکا هنوز صحبت پدری بوده که با رویای سفر به سرزمین های ناشناخته زندگی اش را بگذارد .
پاسخ:
سلام
این نمایشنامه ظاهراٌ ملهم از زندگی شخصی خود نویسنده است و چنین فضایی موجود بوده است...
سلام
ادبیات قرن بیستم آمریکا رو دوست دارم. سال بلو، سلینجر، دکتروف و...
این کتاب رو نخوندم اما آن سه کتاب آخری رو خوندم!
پاسخ:
سلام
اون سه کتاب آخری ... شازده کوچولو را که هر از چند گاهی باید دوباره خواند...تمومش کردم... سلین رو که ارادت ویژه ای به سبکش دارم... مرگ قسطیش رو خیلی خوشم اومد... طبل حلبی رو هم به یک سوم رسیدم... کم کم داره گرمم می کنه!
سلام
خوندم و خیلی خوشم اومد، شخصیت پردازیها خیره کننده بود. مشکلات، دلخوشیها و تلخ و شیرین وجود چهار نفری که توی این نمایشنامه حضور داشتند خیلی ملموس و قابل درک بود. طرز فکر و تکیه کلام های اماندا به عنوان یه مادر متوسط الحال برام خیلی جالب بود؛ انگار طبقه متوسط رو به پایین جامعه اون زمان آمریکا از طبقه اهل فکر و بالاتر از متوسط جامعه کنونی ما یه سر و گردن بالاتر بوده!!!
جامعه ای که افراد فرودست اون رویایی در سر داشته باشند هیچ وقت رو به افول نمیره حالا مقایسه کن با الان خودمون که حتی توی قشر الیت جامعه هم رویا پردازی امیدوارانه خیلی کم یابه!
به هر حال مرسی میله جان از پیشنهاد این کتاب و خوشحالم که هر چند دیر شروع کردم اما به پستت رسیدم.
پیش به سوی طبل حلبی :-)
پاسخ:
سلام
خوشحالم
خوب اومدی... داشتن رویا رو می گم چون ما که فقط می چرخیم!
امیدوارم طبل حلبی هم خوب باشه
ممنون
سلام.
من ترجمه ی سمندریان رو خوندم.
روان شناسی شخصیت ها بی نظیره تو این نمایش نامه. و از همه جالب تر نقشیه که جیم غریبه بعد از شکستن یکی از حیوانات شیشه ای اما تو خودباوری دختر ایفا می کنه.
راستی، "هرگز رهایم نکن" فیلمش ساخته شده و کیفیت خوبش در راهه.
پاسخ:
سلام
درسته در عین سادگی شخصیت پردازیها خیلی عالی از کار دراومده
...
هرگز رهایم نکن واقعاٌ کتاب خوبی بود... حتماٌ فیلم خوبی از کار در میاد
سلام
حتماً خود شما هم می دونید که نتیجه اقتباس از هر کتاب خوب،یک فیلم خوب نیست.
گاهی نتیجه اقتباس از یک نمایشنامه خوب(مثل همین اتوبوسی به نام هوس)یک شاهکار میشه و گاهی اقتباس از شاهکاری مثل 1984 ، یک فیلم متوسط میشه(به همین نام ساخته مایکل رادفورد)
راستش من از 1984 خیلی خوشم اومد و واقعاً مخم رو زیر رو رو کرد.چند وقته دوست دارم قلعه حیواناتش رو هم بخونم اما هنوز جور نشده،قلعه حیوانات هم به خوبی 1984 هست؟
پاسخ:
سلام هادی جان
به نکته خوبی اشاره کردی
امیدوارم که اقتباس خوبی در بیاد "هرگز رهایم نکن"
قلعه حیوانات کتاب بسیار خوبیه
سلام
من هم از طریق سینما باهاش آشنایی دارم ...
این هم به نظر کتاب خوبی می یاد ... جمله ی اول تام خیلی خوب بود !
شازده کوچولو !! به قول معروف WOW
ما اصولن از شازده کوچولو یه حس خنده ی خاصی بهمان دست می دهد ! دوستش داریم !!
پاسخ:
سلام
امشب یعنی از الان شروع می کنم به نوشتن در مورد شازده
اونم شما رو دوست داره!
من همه ی نمایشنامه های تنسی ویلیامز رو به انگلیسی خوندم و نمی دونم الان ترجمه ی این نمایشنامه چه جوریه ولی در کل می تونم بگم توی کل نمایشنامه نویسا سام شپرد - تنسی ویلیامز- ادوارد البی و یوجین اونیل از همشون روانکاو تر بودند. دوست دارم وبلاگتو با اینکه اولین بار میام اینجا ولی حس می کنم از جنس خودمی و کتابخون و عشق نمایش نامه ای. ممنون.
پاسخ:
سلام
خوش آمدید
من عشق کتابم به صورت کلی...
سلام .ممنونم از این پست مفید.در مورد جنبه های غیر واقعی(non realistic) این نمایشنامه میتونید برام توضیح بدید.
پاسخ:
سلام دوست عزیز لیلا خانم
البته من یک کتاب خوان معمولی هستم و نباید انتظار جواب های تکنیکی آنچنانی داشته باشید. اما تا اونجایی که به ذهن من می رسد (با توجه به گذشت زمان!) وجود راوی (پسر خانواده) در این نمایشنامه می تواند یکی از جنبه های غیر واقعی باشد. چیز دیگری به ذهنم نمی رسد مگر اینکه بخواهیم نوع آرایش صحنه اشاره کنیم که طبعاً جزء مقتضیات نمایش است.
سلام .مرسی .من دانشجوی سال آخر کارشناسی ادبیات انگلیسی ام و پروژه این ترمم راجع به این نمایشنامه است.امیدوارم پایان نامه تون هر چه زودتر پذیرفته بشه.
پاسخ:
سلام
خواهش می کنم.
خیلی جالبه (دلم خواست چنین درسایی رو)
امیدوارم موفق باشید.
ایمیلم رو دیدید؟
........................
آخرین پایان نامه من مربوط به 6 سال پیشه
سلام. اگه ایمیل زده اید باید بگم واقعا معذرت میخوام چون ایمیلم باز نمیکنه.به هر حال تشکر میکنم.در مورد قضیه پایان نامه باید بگم که یک لحظه اشتباه کردم و شما را با شخص دیگه ای اشتباه گرفتم.اخه اون روز به وب خانم مسلمی هم سر زده بودم و یه دفعه اطلاعات را قاطی کردم.به هر حال شرمنده.
پاسخ:
سلام
در ایمیل مذکور این مقاله را برایتان فرستادم:

http://www.iricap.com/magentry.asp?id=5227

امیدوارم به کارتان بیاید.
حدس زدم با لیلی اشتباه گرفتید... خواهش می کنم.
موفق باشید
سلام. حتما مفید واقع خواهد شد.سپاسگذارم.
پاسخ:
سلام
خواهش می کنم.
یادش بخیر. ترم قبل داشتیم اینو! قشنگه...
شما نمایشنامه "آونگ خاطره های ما" عباس معروفی رو خوندین؟
پاسخ:
سلام
یادش به خیر دیگه چه چیزایی بود؟ رشته تون چیه (خوش به حالتون از این بابت که ما فقط دینامیک و مقاومت مصالح و سیالات و از این قبیل چیزا داشتیم!!!) ؟
نه نخوندم ... چطور؟
حسین جان سلام. امروز فیلم اینجا بدون من رو دیدم و تو اینترنت دنبال باغ وحش شیشه ای گشتم که ببینم چقدر داستان فیلم با نمایشنامه شباهت داشت. وقتی سرچ رو زدم و لینک تو یکی از لینگها بود فقط اینجا رو باز کردم چون مطمئن بودم بهترین جوابم رو خواهم گرفت و اتفاقا درست هم بود.

خواستم سلامی هم کنم. موفق باشی
پاسخ:
سلام بر مرمر عزیز
خوبی؟ اوضاع احوال چطوره؟ اتفاقاً چند روز پیش سراغتان را از حسین (کیمیا) گرفتم
درس و مرس چطور پیش می ره؟ خوبه؟
........
ممنون..لطف داری
بسیار خوشحالم کردی با این کامنت
سلامت باشی
سلام.امروز بعد از یک سال در جریان سرچ های اینترنتی به پیج شما رسیدم دوباره.همون صفحه ای که پارسال باز کرده بودم.یادمه اون روزا فکر قبولی کارشناسی ارشد و پروژه های کلاسی ام داشت دیونه ام میکرد.حالا بعد یک سال فکر ارائه پایان نامه.چه قدر زود گذشت اصلا نفهمیدمم چی شد .یهو چشم باز کردمو خودمو سر کلاسای ارشد دیدم.آدما هر چه بزرگتر میشن آرزوها و دغدغه هایشون هم بزرگتر میشه.
دارم به سال دیگه این موقع و دغدغه های تازه تر فکر میکنم.
مرسی از مطالب مفیدتون.
پاسخ:
سلام
مبارک باشه
دوستانی که سالی یک بار سر می زنند هم عزیزند
خب پس به سلامتی کارشناسی به پایان رسید و ...
بعله همینطوره دغدغه ها خیلی هم سریعتر رشد می کنند
ممنون که کامنت گذاشتید
خوشحال شدم
سلام.ممنونم شما لطف دارید.حالا برای اینکه از دسته خواننده های سال یک باری خارج بشم با خودم گفتم یه سوالی که دغدغه این روزهام شده را ازتون بپرسم.
با توجه به اینکه شما خیلی اهل مطالعه هستید میخواستم بدونم آیا کاریکلماتورهای فارسی تا حالا به انگلیسی ترجمه شده اند؟چه نشری؟
سپاس
پاسخ:
سلام
عجب سوال سختی !!!!
هیچ اطلاعی ندارم ... قاعدتن اگر ترجمه ای شده باشد باید مثلن از کارهای پرویز شاپور شده باشد... من به شخصه نشنیده ام که البته چندان هم عجیب نیست! چون من در زمینه زبان خارجه و امور مرتبطه تقریبن تعطیل هستم!
ولی سرچ هم کردم چیزی پیدا نکردم
سلام
بله همانطور که شمام فرمودید کاریکلماتورها ابداع پرویز شاهپورند که باعث به وجود اومدن یه ژانر منحصر به فرد در ادبیات ایران شده اند.خودم هم یه سری ترجمه پراکنده از کاریکلماتور توی اینترنت پیدا کرده ام ولی فکر کنم به قول شما کسی مجموعه این کارها را چاپ نکرده.مرسی به هر حال
پاسخ:
سلام
اول این که یادش گرامی...
و بعد این که در راهی که پیش گرفتید موفق باشید.

گاهی هم سربزنید خوشحال میشم
thx
پاسخ:
سلام
نوش
سلام،
فیلم اینجا بدون من رو دیدم و با سرچ نمایشنامه تنسی ویلیام به وبلاگ شما رسیدم.
ممنونم.
بعد از فیلم این جمله به ذهنم رسید:بعضی از زندگی ها زمستانی دارند یکی طولانی یکی کوتاه ..ممکن بهار بعد از 5 یا 10 یا 15 سال سر برسه.منم منتظر بهارم که اوضاع بهتر بشه.بهتر میشه..
پاسخ:
سلام
چه راه خوبی را طی کردید دوست من... خوشحال شدم.
...
بله همه زندگی ها زمستان و بهار دارند... گاهی متاسفانه ما چشم بسته از کنار بهار می گذریم و آن را نمی بینیم...مثل برخی که در هنگام مسافرت در جاده های دیدنی چنان پر سرعت می روند که چیزی را نمی بینند... سفر رسیدن به مقصد نیست، سفر لذت بردن از مسیر است...
بهتر می شود...چه بسا همین الان شده باشد.
منم بعد از 20 بار دیدن و سیر نشدن از فیلم بسیار زیبای اینجا بدون من...سرچ کردم و اومدم اینجا..هروقتی حالم خراب میشه میشینم فیلم رو باگریه نگاه میکنم..شاید مام روزی داشته باشیم ...شاید..ممنونم ازتون..
پاسخ:
سلام بر شما
اوهوم...امیدوارم که روز همه از راه برسد. فقط می توانم با شما این جملات جیم را یک بار دیگر مرور کنم:
بعلاوه اینکه همه مشکلات دارند, این فقط خاص تو نیست تنها فرقش در این است که دیگران سعی می کنندبر مشکلاتشان غلبه کنند. تو فکر می کنی تنها کسی هستی که مشکل داری و این باعث می شود احساس ناکامی کنی. اما وقتی به اطرافت نگاه کنی مردم زیادی را خواهی دید که به اندازه تو احساس ناکامی می کنند.
.....
سلامت باشی رفیق

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
Google

در این وبلاگ
در کل اینترنت
کد جست و جوی گوگل